بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 1 خرداد 1397
نظرات


یه لالایی محلی مال منطقه کرمان دیدم خوشم اومد

اون روز خونه خاله زهرا بودم خاله اعظم هم اومد 

لالایی رو براشون گذاشتم

گفتند قشنگه


البته من ته دلم

از شنیدنش

دوست داشتم گریه کنم 

هم خانومه با حزن می خوند 

هم ننه عذرا برام از لالایی خوندن برای یکی از خواهرام گفته بود که تو چهارسالگی درحالی ازدنیا رفته که بدحال بوده و از ننه عذرا خواسته براش لالایی بخونه



خاله زهرا
یکی دوروز بعد گفت:

شیدا اومده بود
لالایی رو براش گذاشتم ببینم چی میگه؟ دیدم ساکت شد و زیر چشمی به من نگاه کرد بهد گفت:
مامان زهرا تو هم گریه ت گرفت؟

گفتم:اره یه کم


گفت: نه باید قشنگ گریه کنی اشکت دربیاد...


دیشب 
یهو یکی از دانش آموزان قدیمی م اومد خبر داد همکلاسی ش که تو گروه نمایشمون بود

از دنیا رفته


باید قشنگ گریه می کردم
که اشکم در بیاد....

نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 31 اردیبهشت 1397
نظرات


فقر چیزی است که همه جا سر میکشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،
ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،

فقر همان گرد وخاکی است 
که بر کتابهای فروش نرفته ی یک 
کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،

فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است 
که روی آن یادگاری نوشته اند!
فقر ،پوست موزی است که از پنجره 
یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است...!

@AjibJaleb