*بچه گنجشک*

ما عاشقانِ مستِ دل از دست داده ایم...

نویسنده :آدینه
تاریخ: دوشنبه 5 مهر 1395 09:53 ب.ظ


همه اومده بودند
اطلسی های رنگ رنگ با عطر ملایمشون
شب بوهای دوست داشتنی با معصومیتشون

رزها
گل های ابریشم
و تاج خروسی ها

و علف هایی که نفس کشیدن رو برام دلنشین تر کرده بود

و تو با من بودی

همه جا

هر لحظه

 


نویسنده :آدینه
تاریخ: شنبه 3 مهر 1395 08:50 ق.ظ



حتی الان که دیگه این وقت سال تو کوچه های کویر کمتر بوی کاهگل تازه میاد و کمتر کسی پشت بوم خونه شو کاهگل می کنه تا برای فصل زمستون و برف و بارون آماده باشه

حتی اگه انار نیومده باشه

و هوا هی ابری آفتابی نشه

حتی اگه اصلا رادیو و تلویزیون روشن نکنم

و سراغ تلگرام و این بساط ها هم نرم

ناخوادآگاه این وقت سال

هی خواب مدرسه می بینم

یه بار میرم کلاس اول و از مدیر و ناظم سختگیر اون دوره می ترسم و با حول و ولا از خواب می پرم

یه بار می بینم با دوستانم سرکلاس درس یواشکی می گیم و  می خندیم 
یه بار معلمم و میرم سر کلاس درس بدم 
می بینم شاگردام چقد خوشحالند و خودم عجیب انرژی دارم

گاهی هم خواب می بینم دانشگاه قبول شده م و دارم میرم خوابگاه بگیرم
حتی گاهی هم اتاقیا و تخت و کمدم رو هم مشخص می کنم و کلید اتاقم رو هم تحویل می گیرم...
...

مهر
بخوام نخوام یه فصل از وجودم شده



نویسنده :آدینه
تاریخ: دوشنبه 29 شهریور 1395 11:22 ب.ظ

عید غدیر رسید
خوشحالم که خدا تو این عید دل سیدطه رو شاد کرد و دانشگاه همون رشته ای که دوست داشت قبول شد

و خوشحالم از این بابت که سیدطه تونست با همدلی و همراهی به دوستی امید بده تا اونم کتاب دست بگیره و برای کنکور بخونه و به این مسیر امیدوار بشه

امشب وقتی دوستش زنگ زد سید طه هنوز نتیجه خودشو ندیده بود
صدای دوستش پر بود از خوشحالی و رضایت و این هدیه ای بی نظیر برای سیدطه ست

الحمدلله

عید همه تون هزار هزار مبارک
دلتون شاد به دوستی و دوست داشتن



نویسنده :آدینه
تاریخ: یکشنبه 28 شهریور 1395 08:21 ق.ظ

عید قربان گذشت

عید غدیرم نزدیکه

اما وقتی دلت شکسته باشه

تکلیف خودتو نمی دونی


یه وقتایی میگم خدا

نذاشتند اون جوری که دلم می خواست دوستت داشته باشم

اون جوری که دوست داشتم با یادت آروم باشم

اون جوری که عشقم بود از گفتن و شنیدن اسمت 

زندگی بگیرم

و زنده باشم


قربون اسمت

دریاب





نویسنده :آدینه
تاریخ: سه شنبه 23 شهریور 1395 06:39 ب.ظ


_ فلانی رو می شناسی؟
اصن ازش خوشم نمیاد
تو زندگی ش چه بلاهایی که سر زن و بچه ی بدبختش نیاورده
اه اه 
چه قیافه ای هم داره
من که اصن نمی خوام نگاش کنم

بهمانی رو شنیدی تازگیا چی گفته؟
یگ آدم مزخرفیه که اون سرش ناپیداس
تاش خودشه

نه نمازش به جاس
نه حجابش
اصن خیلی عوضیه
...
کیه رو می دونی چه کرده؟
ورورورورورور
اون یکی خبر داری چه گندی زده؟!
زرزرزرزرزرزر
...

حالا هیچ کدوم اینا هم هیچ ربطی به زندگی من و تو نداره ولی به خودش اجازه می ده آبروی همه رو بریزه رو دایره و فوتش کنه بره هوا

این همه بدگویی 
غیبت 
ناروا
و تهمتم 
انگاری عین حلاله

اما خدا نکنه 
خدا نکنه تو یه مشکالی داشته باشی و محض مشورت  یا درد دل
یا داشتن یه سوپاپ واسه خفه نشدن و دق نکردن از دست این مشکل
بخوای دو کلام حرف بزنی!!!
 بیا و ببین چه می کنن این جور افراد!!!
یه جمله ت به دو تا نرسیده قیافه شون در هم کشیده میشه و به التماس می افتند:
_ میشه حرفو عوض کنی؟ اخه می ترسم غیبت بشه





تعداد کل صفحات : 331 1 2 3 4 5 6 7 ...
جستجو در وبلاگ
درباره من

لحظه هایی از زندگی
نویسندگان
لینک های مفید
فروشگاه مجله و کتاب الکترونیکی کیوسک 724
گالری والپیپر و عکس پس زمینه والپیپرهای ایرانی
قالب های حرفه ای وبلاگ
مجله تفریحی سرگرمی جزیره نشین
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :