عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 27 آذر 1396
نظرات


تازه امروز نتیجه آزمایش بنده خدا اومده که حامله ست جنگ و دعوا شروع شده که:
از الان به خونواده شوهرت بگو ما سرویس چوبی برای سیسمونی نمی خریم! گفته باشیم!


حالا چند شب مونده به یلدا 
هندونه ش معلوم نیست کجاست مادر شوهر پیغام میده به عروسا که:
ما امسال هندونه بخر نیسیم!

عروس ناراحت شده میگه:
کی هندونه خواست حالا؟!



خودمون بلدیم چه جوری دعوا درست کنیم و همه چی رو بریزیم به هم
 حتی با هندونه ای که قرار نیست وجود داشته باشه...


برچسب‌ها: خودمون بلدیم ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1396
نظرات


آیا شما هم آدم بی‌عرضه‌ای هستید؟

در سکوتِ شب و درحالی‌که انگشتِ اشارۀ مان را روی صفحۀ موبایل ُسر می‌دهیم به لبخندها و دندان‌های سفید آدم‌های موفق خیره می‌شویم . مکث می کنیم و به فکر می‌رویم. به اینکه چه آرزوهایی در سر داشتیم و نشد که به آن‌ها برسیم. جنگیدیم ولی پیروز نشدیم. هر چه دویدیم از خطّ آغاز فاصله نگرفتیم. گاهی اوقات یقۀ خودمان را می‌گیریم و سرِ خودمان فریاد می‌زنیم. پس از جرّ و بحث شدیدی که با اعضای خانواده‌مان داشتیم که ما را "بی‌عرضه" خطاب کرده بودند، در مقابل آینۀ دست‌شوئی به خودمان خیره می‌شویم و به خودمان تشر می‌زنیم که " ای بی‌عرضه"، " بی‌عرضه " .
متأسفانه در چند سال گذشته " روان‌شناسی گرایی" به‌شدت در جامعۀ ما گسترش یافته است. منظورم از روان‌شناسی گرایی آن است که در بررسی مسائل اجتماعی تنها فرد را در شکست‌هایش به عنوان مقصر می‌شناسیم و از نقش زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی در رقم زدن شکست‌ها و ناکامی‌های افراد غافل می‌شویم. در این چارچوب، به کسی که مدام شکست می‌خورد توصیه می‌کنیم که در "کلاس‌های تقویت اراده" شرکت کند و یا اگر نسبت به جامعه بدبین است به «کلاس‌های مثبت اندیشی» برود تا بهبود یابد. همه‌چیز آمادۀ برداشت است و مشکل در ضعفِ اراده  و توانایی افراد  است. گویی در درون هر فرد غولِ چراغِ جادو منتظر است و فقط باید به فرد کمک کرد تا آن غول را صدا بزند. موضوعاتی همچون چگونگی توزیع منابع ، پارتی بازی و  فرصت‌های نابرابر اهمیتی ندارد. در این نگاه، کارخانه‌دارانی که به دلیل ورود اجناس چینی ورشکست شده‌اند و تنها دل‌خوشی‌شان دردِ دل کردن با مسافرانی است که سوار پراید آنان شده‌اند، افرادی بی‌لیاقت تعریف می‌شوند چون اراده نداشتند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند! دانشجویی که سه سال پس از فارغ‌التحصیلی همچنان بیکار است و والدینش او را مدام"بی‌عرضه " خطاب می‌کنند تقصیر خودش است و لیاقت پیشرفت ندارد.

در پاسخ به این سؤال که "چرا من شکست می‌خورم و ناکام هستم؟" ، نگاه روان شنایی گرایی شما را به جواب « خب تقصیر خودت است» می‌رساند. معمولاً در جهان، سیاستمداران به این نوع پاسخ بسیار علاقه دارند. چون شما در نهایت یقۀ خودتان-و نه آنان را-  خواهید گرفت.
وقتی شبکه‌های مختلف صداوسیما را تماشا می‌کنیم می‌بینیم که در برنامه‌های متعدد آن روان شناسان حضور گرمی دارند و درحالی‌که روی مبل‌های شیک نشسته‌اند و خیلی خوب موقع صحبت کردن دستهایشان را تکان می دهند تلاش می‌کنند روانِ بینندگانی را که زمینه‌های نابرابر اجتماعی و اقتصادی به آنان صدمه زده است احیاء کنند. حضور کم‌رنگ جامعه شناسان در برنامه‌های صداوسیما همیشه فرصت گسترش این نوع مواجهه با مسائل اجتماعی را فراهم آورده است. واقعیت آن است که ورود جامعه شناسان به بررسی شکست‌ها و ناکامی‌های فردی؛ می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد؛ چون جامعه‌شناس ناچار خواهد بود به سراغ ساختارهای اجتماعی نابرابر برود. حتی جامعه‌شناسی مانند دکتر فرامرز رفیع پور که معمولاً در صحبت کردن جانب احتیاط را نگاه می‌دارد وقتی در برنامه «توقف ممنوع» شبکه پنج به بررسی « فساد اقتصادی» می‌پردازد کاغذی را به سمت بینندگان می‌گیرد که بر روی آن فلش‌های مختلفی به دایره‌های رنگی متعدد وصل شده‌اند و توضیح می‌دهد که این فلش‌ها بیانگر  ازدواج‌های فامیلی در بین مسئولان کشور است و یکی از زمینه‌های بالقوه گسترش فساد اقتصادی –به بیان او- همین عامل است.
گروه‌های مختلف تلگرامی هم پرشده است از توصیه‌های روان‌شناسانه به آدم‌ها. غافل از اینکه "زندگی مثبت" فقط با تغییر نگاه ما شکل نمی‌گیرد و شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز بر زندگی ما اثرگذار است.
***
ساعت هفت صبح است و مجریِ رادیو حرف می‌زند: سلام ای جوان ایرانی، آره، آره، با توأم، چرا به پشت سرت نگا می‌کنی، نه با توأم، بیکاری؟ کنکور قبول نشدی؟ هر چی می دویی به‌جایی نمی‌رسی؟ نه، نه ، تو حق نداری ناراحت بشی، یه یا علی بگو، نفس عمیق بکش و در این صبح زیبا بگو سلام زندگی، آره. امروز، امروز طرحی نو بینداز، بگو من می تونم، بگو، با صدای بلند بگو تا من که توی استودیو هستم بشنوم، دنیا بشنوه و راه‌ها به روت باز شه...الآن می خوایم با یه روان‌شناس درباره اراده صحبت کنیم، جایی نریا.../
رادیو را خاموش می‌کنم و پیام‌های تلگرامی‌ام را باز می‌کنم:
"سلام استاد. 15 ماهه فارغ‌التحصیل شدم و هنوز بیکارم. چند آزمون استخدامی شرکت کردم و هر بار رتبه‌ی 5 آوردم ولی همش یک یا دو نفر می‌خواستند. می‌خواستم ازتون خواهش کنم اگه جایی کاری سراغ دارین منو معرفی کنید. غیر مرتبط هم باشه خوبه. چشم امیدم به شماس. ممنون"


 دکتر فردین علیخواه
 

نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396
نظرات




چند روزی می دهم دل را به دلجوی دگر
می کنم محراب خود از طاق ابروی دگر

گر چه اوراق دل من قابل شیرازه نیست
می کنم شیرازه اش از تار گیسوی دگر

"صائب تبریزی

نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1396
نظرات




دیروز یاد اون وقتا افتادم که صبح پا می شدم زیر کتری رو روشن می کردم شال و کلاه می کردم و یه جوری از خونه می زدم بیرون که انگار ماموریت مهمی دارم

تا اولین میدون یه کیلومتری راه بود صبرم نمی رسید پیاده برم تاکسی می نشستم و پنج شش دقه بعدش با دو سه تا روزنامه برمی گشتم خونه
صبرم نمی رسید بیام تو ساختمون و همون جا تو حیاط رو تخت چوبی می نشستم به خوندم
انگار گمشده داشته باشم
تندتند نگاه می کردم ببینم این چی گفته اون چی جواب داده


انقدر تندتند می خوندم که وقتی می اومدم بالا و می رفتم آشپزخونه گاهی هنوز کتری جوش نیومده بود



زن همسایه 
مرد همسایه
مردم 
اصن انگار نه انگار این همه خبر هست
تو تاکسی
تو خیابون
تو کوچه
هیشکی سرش به این کارها نبود
اونا نونشو می گرفتند
و یه کیلو سبزی خوردن و احتمالا دو کیلو میوه



من اما
تا شب یکی دو دور دیگه روزنامه ها رو می خوندم 
سرم تو روزنامه بود و تو دلم غوغا بود


هی می خواستم هر کسی رو می بینم بهش بگم کی چی گفته و تو روزنامه چیا نوشته بود
حتی تو جمعای خونوادگی یهو می رفتم سر اینکه روزنامه فلان چی گفته و بهمان چی

اما می دیدم کسی انگار براش مهم نیست


از شما چه پنهان یکی دو نفرم بعد یه مدت بهم گفتند:
 فلانی!
راستشو بخوای ما اصن اهل روزنامه و این حرفا نیستیم الانم به احترام شما به این خبرایی که میگین گوش میدیم والا به خودمون باشه دور روزنامه هم نمیریم




دیروز با یکی از دوستان حرف اون روزا شد
دیدم اونم مث من کلی روزنامه و خبر خونده و کم کم به این نتیجه رسیده که باید رفت نیم کیلو سبزی خرید با دویست گرم پنیر و یه نون تازه نشست با خونواده زد به بدن... روزنامه کیلویی چنده؟
اصن کی با این چیزا دنیا بهتر شده که حالا دفعه دومش باشه؟

یه چیز دیگه م هست
تا وقتی دور این چیزا نرفته بودم نمی دونستم انقد دروغ تو دنیا هست و کلی و نصفی به همه چی امیدوارتر بودم



نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 17 آذر 1396
نظرات



شنیده م دیگه اون آدم قبلی نیستی

دعات می کنم