تبلیغات
بچه گنجشک
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

دلم گیره...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 23 تیر 1398-11:29 ق.ظ




بچه بودم

 پنج شش ساله با موهای لخت مشکی

 تو کوچه های قدیمی خیابون طبرسی


 یه بچه آهو بود طرف بازار احسان 
تو کوچه ها پرسه می زد


 من و داداشم احمد گاهی صب بیدار می شدیم تو مسافرخونه 
تو اتاقی که فقط اسمش اتاق بود
 اما هییییچ نداشت 

بابامسلم و ننه عذرا نبودند و ما می دونستیم وقت نماز رفته ن حرم

 خودمون دوتایی بودیم و من با قوری و استکانی که داشتیم روی چراغ خوراک پزی خاموش چای الکی دم می کردم
 و داداشم که یه سال از من کوچکتر بود می رفت روی رختخواب ها که مثلا منبر بود و روضه الکی می خوند و من الکی گریه می کردم و اخر روضه توی دو تا استکان اب می ریختم و دوتایی انگار چای داغ می خوریم اب رو می ریختیم توی نعلبکی که مثلا چایی مون خنک بشه
 و بعدش نوبت تخگه هایی بود که ننه عذرا خودش با نمک و آبلیمو تفت داده بود و با اونا مشغول بودیم تا بابا مسلم و ننه عذرا از حرم برگردند
 و همه این داستان ها توی یه اتاق توی یه مسافرخونه درب و داغون اتفاق می افتاد 
 اتاقی که فقط اسمش اتاق بود و هیچی نداشت 
خودمون همه چی می بردیم 
از رختخواب تا ظروف 
ده روز می موندیم و 
تو تمام این ده روز 
خوراکمون
 نون و پنیر و انگور 
نون و پنیر و خربزه مشهد 
نون و انگور
 نون و خربزه 
نون و پنیر
یا نون بود


شااااید بابا یه بار گوشت می خرید
 از صاحب مسافرخونه م چراغ و قابلمه می گرفت
  ننه عذرا یه تاس کباب می پخت

 اما صفای مسجد سنگی رو یادم نمیره 

حال و هوای بازار احسان رو
با اون روسریای رنگی رنگی و انگشتریای نگین آبی و نگین قرمز 
که کلی از اونا با یه کم پول نصیبمون می شد 
و تا مدتی بین دوست و فامیل پخش می کردیم 
و تا مدتها مهمون داشتیم و با نخودچی کشمش مشهد و چای از مردمی که می اومدند دیدن زواری مون  پذیرایی می کردیم


هنوز که هنوزه دلم تو اون روزا گیره و 

مثل اون بچه آهو تو اون کوچه ها پرسه می زنم... 

 دنبال چی می گردم؟؟؟ ❤️❤️❤️


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد امام رضا علیه السلام مبارک

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 22 تیر 1398-10:55 ب.ظ




➰‏ در این بازار عطاران ‏مرو هر سو چو بی‌کاران  ‏

                به دکان کسی بنشین ‏که در دکان شکر دارد ‏



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوستی نوشته بود...

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 19 تیر 1398-09:55 ق.ظ




- علاج دلتنگی زیارت است...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

و هر چیز از دنیا...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 18 تیر 1398-05:45 ب.ظ





وَ هـرچیز از دُنیــا، 

        شنیدنش از دیدنش بزرگ‌تَـر است...! 



 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلتنگی

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1398-11:21 ب.ظ



ﺑﻌﻀﻰ‌ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵﺷﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻳﻢ

 ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺣﺮﻓﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻰ‌ﺁﻳﺪ

 ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﻰ‌ﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﻢ ...!

 #نزار_قبانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیست خداحافظی

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1398-02:55 ب.ظ




هیچ‌چیز، هیچ وقت در هیچ کجای جهان سر جایی که باید نیست.

 اسم هایی را در لیست های خداحافظی دیدیم
 که هنوز به حد کافی سلام نکرده بودند.


 اسم هایی را در صفحه بیزاری که هنوز عاشقشان بودیم...


 رویا_شاه_‌حسین‌_زاده✨✨ @Loveispublic



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خونه دلتون دست کیه؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1398-10:12 ق.ظ





 شنیدی میگن ایشالله خونه دلت بزرگ باشه؟! 


بعضی ها خونه زندگیشون بزرگه 
بعضیا ماشینشون ،
 بعضیا اطاقشون ،
 بعضیا دماغشون ، 
بعضیا ویلاشون ،
 بعضیا فامیلشون.

 اما دل بزرگ کم پیدا میشه ..

 خیلی ها حسرت میخورن به نداری وخونه کوچیک و نداشته هاشون
 اما تا حالا یکبارم نشده ببینن خونه دلشون چقدر میارزه ،

 تا حالا نگاه نکردن ببینن کی رو میشه تو خونه دلشون جا بدن ...  

خونه دلتون بسپارین به صاحب خونه اش ❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باهامون سلفی گرفته

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 12 تیر 1398-08:47 ب.ظ




خدا یه آلبوم داره پر از عکسای آدمای مهربون.
هر جا خوب بودیم ، باهامون سلفی هم گرفته.
هر جا هم بد شدیم ،
یا نرم زوم کرده تا از کادر بریم بیرون .
یا دوربینشو آورده پایین گفته فکر کنم حافظه ام پر شده،
ایشالا سر وقت یه خوبشو ازت می گیرم
اگه جایی هم از دستش در رفته عکسی ازمون گرفته که توش بد افتادیم
هر بار به هر بهونه پیچونده ما رو .
یا گفته خداوکیلی همه عکسا پریده .
یا نه ، گفته هنوز نریختم تو کامپیوترم
بریزم چشم ! حتما برات می فرستم
خلاصه خدا تو آلبومش ، تو فولدراش ،
عکس بد از ما نگه نمی داره.
یا اگرم چیزی باشه
هیچ وقت به رومون نمیاره که خجالت بکشیم.

رسول ادهمی
#خیلی‌تعبیرقشنگیه❤️
@khodanevesht



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شبی که ماه کامل شد

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 12 تیر 1398-09:27 ق.ظ




طه و خانمش رفتند فیلمو دیدند. میگم چطور بود؟ طه میگه:
فیلمش چون براساس واقعیت بود تاثیرگذار بود اما فیلمبرداریش نه. همه ش کلوزآپ بود و دوربین تو صورت ملت و هی دوربین تو حرکت بود آدم سرگیجه می گرفت من گاهی به صتدلیا نگاا می کردم تا حرکت دوربین کم بشه. فک کن از هواپیما کلوزآپ گرفته بودند!!!
بعدم می خنده و میگه:
یاد چند سال پیش خودم افتادم تو عروسی مرضیه و محمدحسن. به من گفته بودند دوربین دستت باشه طرف مردونه هر وقت داماد اومد ازش فیلم بگیر و خلاصه داماد با هر کی روبوسی می کنه اینا رو فیلمبرداری کن. 
منم همین کارو می کردم به قول خودم
 اما دایی احمد خنده ش گرفته بود آخرم گفت:
طه جان! از حیات وحش که فیلم نمی گیری دوربینو یهو ببری روی شیر و بخوای روی اون زوم کنی خیلیییی آرووووم دوربینو بچرخون ببر طرف داماد. بعدا فیلمو ببینن سرشون گیج نره......


کلی خندیدیم سر این قصه....  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیدطه

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 11 تیر 1398-06:35 ب.ظ




وقتی سیدطه میره سفر خونه مون سوت و کور میشه.
امروز یاد اون سالها افتادم که من و خواهر و برادرم‌می رفتیم دانشگاه تهران و جنگ بود و موشک باران و ....
پیش خودم گفتم:
طفلک ننه عذرا و بابامسلم چقد تو دلشون خالی می شده و هیچ وقت هیچی بهمون نمی گفتند...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :203
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...