تبلیغات
*بچه گنجشک*
بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 8 مرداد 1397
نظرات


هیچ وقت 
نه دوره انقلاب

نه زمان جنگ


انقد نگران نبودم 

که الان هستم


خدایی با این وضع ارز و طلا

چی می خواد بشه؟

نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 8 مرداد 1397
نظرات


وقتی شنیدم تو قمصر رصد گذاشته ن برای ماه اونم توی شبی که بزرگترین خسوف قرن اتفاق می افته
مشتاق شدم برم و ماه و ببینم



بابای طه طه و دو تا از خواهرزاده ها رو هم راه انداختم و شدیم پنج نفر که رفتیم قمصر.

اولا که اولین بار بود پامو توی زمین چمن مصنوعی می گذاشتم
بعدم چه اونجا چه در تمام مسیر هر چی یاد خاله اعظم افتادم خندیدم و بقیه رو خنداندم

خواهرزاده می گفت من نمی دونستم شما برنامه های این شکلی رو به خاله نمیگم الان که گفتم میریم قمصر ناراحت شد و با خلق تنگی گفت:

دیگه یه ماه سیاه شده این همه راه رفتن نداره که....


دیروز وقتی بهش گفتم چقدر خوش گذشت و یکی از دانش آموزان قدیمی هم اونجا چرا میزبان ها بود

خ
گفت:

آدم از اول میگه میریم گردش و تفریح و دیدار دوست و رفیق الکی هم هی ماه و بهانه نمی کنه اونم بیچاره ماهی که گرفته و آدم هم از دیدنش دلش می گیره....