عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

حس خوبی داشتم

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 21 اردیبهشت 1398-03:19 ب.ظ




بین افطار و سحر یه ساعتی خوابیدم
تلفن زنگ خورد
خواب آلود جواب دادم
انقد حرف زد که خوابم پاک پرید
اما حس خوبی داشتم
کسی بود که کلی خاطره خوب برام ساخته


یکی دیگه زنگ می زد
شاید اصلا حسش نبود جواب بدم
اصلا شاید چرا؟
یکی که ازش خاطره خوب ندارم که هیچ کلی هم دلمو شکسته
اون وقت شب زنگ می زد ترجیح می دادم خواب بمونم  بی خیال دنیای واقعی....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلم برات تنگ شده...

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 20 اردیبهشت 1398-05:32 ق.ظ




دیروز با چند نفر حرف زدم
خوش و بش و احوال پرسی و حرف از این در و اون در

اما صدای تو رو که شنیدم
نتونستم بغض نکنم و اشک نریزم...



چقدر دلم برات تنگ شده...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باور نمی کنم

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398-10:12 ق.ظ



بهش گفتم خودش دکترای ... داره و همسرش دکترای... اما زندگی شون خیلی ساده ست و اینقدر که ما می دونیم هر وقت پولی دستشون میاد به فکر اینن که دست یتیمی یا فقیر و بیچاره ای رو بگیرن...

با ناباوری نگاهم می کرد وقتی هم حرفام تموم شد گفت:
ینی هنوزم اینجور آدما پیدا میشن؟
گفتم:
خودم می شناسمشون که دارم برات میگم


نگاهش می گفت باور نمی کنم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واقعیت نداره که؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398-09:35 ق.ظ




برای دوستانم تو یه گروه حرفشو می زدم فک کردند خیالبافی می کنم، حتی یکیشون گفت اینایی که میگین واقعیت نداره که؟ گفتم داره!

گفتم یه مدت پیش شاید چهار سال پیش یه اتفاقی برام افتاد که خیلی اذیت شدم یکی از دوستانم متوجه شد و از اون تاریخ به بعد زود به زود زنگم می زنه و حواسش بهم هست اگرم زنگ نزنه حتما برای توی تلگرام یا واتساپ پی ام می ذاره
گاهی هر دوجا و میگه تلگرامم تو بازی بود گفتم کار از محکم کاری عیب نمی کنه واتساپ حالتو پرسیدم.
نزدبک چهار سال هر روز واقعا هر روز پیام میده گاهی من هنوز خواب هستم اومده یه سلام صب بخیر شیک و قشنگ برام گذاشته رفته و جالب اینکه پی اماش همه شاد و امیدوارکننده ست و البته خوشکل و جدید...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیولا

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1398-12:07 ب.ظ



هر چه بیشتر می گذره از نوشتن این وبلاگ خوشحال ترم.
یه چیزایی اگه از زندگی بره جاش با هیچی پر نمیشه
محبت
مهربونی
عاطفه
...



اینا نباشه آدما میشن هیولا
که مهران مدیری تو سریال جدیدش به این فاجعه پرداخته...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منو نشون کن

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1398-03:46 ق.ظ




یه بار یه پست با این عنوان نوشتم
سه چهار سال پیش

یادش بخیر
از مردی گفته بودم که اسب های وحشی رو رام می کرد
می گفت اول میرم به تماشای گله های اسب وحشی
از دور
بعد یکی شونو نشون می کنم
و نگاهمو روی اون متمرکز می کنم
با محبت
کم کم اون اسب از گله جدا میشه و میاد سمت من
یه روز می رسه که خیلی بهم نزدیک می شه و سرشو خم می کنه که افسارو بندازم گردنش...

و گفته بودم:
 خدایا منو نشون کن...

یاد باد...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رمز دوم

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1398-12:41 ق.ظ



بانک ها برای امنیت کارت های هوشمند از این به بعد برنامه ای اجرا می کنن که رمز دوممون هر شصت ثانیه یه بار عوض بشه

همه چی اوکیه 

فقط نمی دونم این کار برای امنیت کارت هاست یا پولمون؟
اگه پوله کدوم پول؟
ده یازدهم برج حساب کارمند جماعت خالی میشه که.  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حذف کرد

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 15 اردیبهشت 1398-03:23 ب.ظ




اونی که سفرنامه می نوشت و از قلمش خوشم اومده بود و یهو اومد از شراب خوردنش نوشت
اومده اون پست رو حذف کرده
ان شاالله شراب رو هم از زندگیش حذف کرده باشه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بوسیدن نداشت

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 14 اردیبهشت 1398-06:09 ب.ظ




مدتی بود می رفتم یه کانالو می خوندم
می خوندما
سطر به سطر
کلمه به کلمه
شاید دوسه هفته ای تمام پست هایی که از اول تا حالا گذاشته بود خوندم
اگه برای پستی عکسی هم گذاشته بود دوست داشتم اونم باز کنم ببینم...

یهو چند روز پست نذاشت یه جوری که فک کردم یه کانال متروکه بوده و شانسی یه نفر یه پستشو دیده و برام فرستاده و منم رفته م اون جا 
با خودم گفتم حیف این قلم که ننویسه
دوسه روز پیش دیدم پست جدید گذاشته خوشحال شدم و رفتم خوندم و باز خوشحال شدم که کانال فعاله هر چند نامرتب.


تا امروز
که دیدم برداشته نوشته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان شراب دستم بود...
باور نمی کردم گفتم حتما هز زبان یکی دیگه حرف زده یا یه چیزی توی این مایه ها...
اما نه. واقعا همینو نوشته بود و بعد نظر کسی رو که نوشته بود که بهش تو این زمینه چیزی گفته بود


اینم از این کانال
میگن فلان قضیه رو بوسیدم گذاشتم کنار
این دیگه بوسیدن هم نداشت...







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما رو باش

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 13 اردیبهشت 1398-04:37 ب.ظ





توی لحظه های خاصی پیداش کرده بودم
کانالش برام حس خوبی داشت
نوشته های خودش بود
لحظه ای می نوشت
از خودش
حالش
دور و برش
دور و بریاش

یه جورایی انگار خودم بودم
انگار از دل من می نوشت

از وقتی پیداش کردم
زود به زود می اومدم سراغ گوشی و مدام دلم می خواست ببینم چی نوشته باز؟
حس می کردم به جایی راه داره
یه جورایی مومن بود به نظرم و همین بهم آرامش می داد



یه شب آخرین پستشو که خوندم حرفاش رنگ و بوی دیگه ای گرفته بود
ناامید و دلسرد
تلخ و افسرده...
دیگه مث قبل نبود
از دست یکی شاکی بود انگار 
یه جوری که انگار دنیاش به آخر رسیده

یه فکری از ذهنم گذشت و یهو ته دلم خالی شد
باخودم گفتم ینی میشه یه نفر یهو انقد ضعیف و نابود بشه؟
و گفتم اگه دیگه ننویسه....
دلم گرفت اما جدی نگرفتم


فرداش یه مقدار کارای خونه رو ردیف کردم و اومدم ببینم در چه حاله و چی نوشته؟
گوشی رو برداشتم و رفتم تو کانالش... نه... نبود که برم...
کانالشو حذف کرده بود... بی آنکه حتی قبلش یه خبر بده...


ما رو باش....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :203
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...