تبلیغات
*بچه گنجشک*
بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 26 تیر 1397
نظرات



خواهرزاده بارداره و این اواخر یه مقدار مشکل پیدا کرده. وکتر قلب و ریه و .... خلاصه با دو تا اکو رفته پیش یه متخصص زنان و زایمان که تو بیمارستان هم باشه و اگه قرار باشه مشکلش حاد بشه بستریش کنه


خانم دکتر اولا که اجازه نداده این طفلک با همراهش بره ویزیت بشه بعدم همینکه شنیده این آدم تو این هشت و نه ماه مریض فلان خانم دکتر بوده نامه اون دکترو می کوبه روی میز و بنامی کنه داد زدن سر این بنده خدا که هنوز یه هفته وقت داری تا زایمانت و برای چی حالا پاشدی اومدی و ...؟
خلاصه یه جوری سر این بینوا داد و بیداد کرده که این بیچاره شوکه شده و دیگه نتونسته یه کلمه حرف بزنه


خانم دکتر تازه به خودش اومده و به منشی ش گفته بگو همراه این مریض بیاد....



خاله اعظم که این ماجرا رو می شنوه پامیشه میره مطب به منشی میگه میخوام با خانم دکتر صحبت کنم ک بگم خواهرزاده م تو ریه ش لخته داره و با دو تا اکو اومده پیش شما چطور به خودتون اجازه دادین سرش داد بزنین؟
منشی گفته دکتر سرش شلوغه نمی تونم بذارم بری پیشش. خاله میگه اصن پول ویزیت میدم به عنوان یه مریض برم ببینمش منشی میگه امروز دیگه نمیشه و نوبت نداریم خاله میگه حداقل چنتا کلمه حرف بهتون می گم بهشون بگین منشی قبول می کنه.


خاله میاد خونه بقیه ماجرا رو از زبان خودش نقل می کنم:
اا

نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 25 تیر 1397
نظرات



اولش که احساس ناراحتی کردم تا یه هفته هیچی نگفتم
بعد به فکر افتادم یه دکتر برم و چون تازگی ورزش می کنم لااقل یه جوری باشه که خاطرم جمع باشه ورزش کردن برام ریسک نداره


دکتر که خواستم برم به خاله اعظم نگفتم با واسطه متوجه شد اما نه سراغی گرفت نه حتی زنگ زد بپرسه دکتر رفتی چی شد و نتیجه چی بود.


می دونستم دلش به این کار نمی رسه و گفتم صبر می کنم تا خودش حرفش رو بزنه


چند روز بعد زنگ زد به بهانه اینکه فلان وسیله رو که برای آشپزخونه ت خریده بودم خوب بود و ازش راضی هستی؟ بعد یواش یواش حرف رو کشوند سمت اصل موضوع:
میگم دکتر رفتی چی گفت؟

: هیچی یه سری عکس و آزمایش نوشت و تهش گفت مشکلی نداری

خب حالا زنگ نزنی به ایران تا تیران بگی مشکلی نداشتم مردم چشم می زنند اگرم کسی پرسید بگو الحمدلله یه مدت نسخه رفتار می کنم ببینم چی میشه


باخنده گفتم:

باشه چشم


کمی عصبی شد و گفت:
هر چند تو تا الان معلوم نیست به چند نفر گفتی که مریضی ت چیز مهمی نبوده