بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1396
نظرات


تلفن امروز
خاله اعظم: (بعد از سلام و احوال)
قبض گاز برامون اومده هیجده هزار تومن 

من نمی دونم بابت چی؟ ماکه آبگرمن مون تابستونیه روی شمعکه بخاری هم که نداریم مونده فقط آشپزخونه اینم که روزی یه بار چایی دم می کنیم دو روزی یه بارم غذا درست می کنیم من نمی دونم هیجده تومن از کجا اومد؟!


خنده ای می کنه و ادامه میده:
فقط یه دلیل می تونه داشته باشه 

اگه یادت باشه ماموری که میاد کنترو می بینه اون سری گفت کنتورتون باید عوض بشه
بعدم اوند کنتورو وا کرد یه کنتور نو به جاش گذاشت انقدم گاز هدر داد که خدامی دونه صداش تا سه تا خونه اون ور تر می رفت فیششششش فیششششش ......   

من که میگم این هیجده تومنه پول همون گازاییه که هدر داد ینی پول همون فیش فیشاست... آدم نمی دونه چه کنه از دست اینا 
گازمصرف می کنی جریمه ت می کنن میگن چرازیاد مصرف کردین 
مصرف نکنی ناراحت میشن میان گازو تو هوا ول می کنن پولشو از ما میگیرن

واقعا آدم نمی دونه چه کنه این وسط؟



نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396
نظرات


تو نوجوونی به واسطه یه دوست خوب می رفتم آموزش قصه نویسی.

یه روز مربی می خواست یه جور سبک رو معرفی کنه گفت:

یه مثال می زنم همه چی دستتون میاد. مثلا یه قصه رو من اینجوری شروع می کنم:

دزد دستش را به لبه دیوار گرفت گفت یا علی و پرید تو خونه مردم...


تو این سال ها هر وقت یاد این مثال می افتادم با خودم فکر می کردم ینی چی؟ این چه جور مثال زدنیه؟ طرف میخواد از دیوار مردم بره بالا برای چی می گه یا علی

تو این سالها خیلی اتفاق ها افتاد که مضمونش به این قصه شبیه بود




نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 6 مرداد 1396
نظرات



خواب می دیدم که منتظر ایستاده بودی آن سوی پنجره

نگاهم می کردی


نمی کردی؟!



نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 31 تیر 1396
نظرات


از تلفن های امروز:

میگه:

 خدا نکنه آدم سر و کارش با بانک بیفته. امروز رفته م بانکی که حقوقمو از اونجا می گیرم 

نوبت گرفتم کلی وقت هم نشستم تا نوبتم شد. به صندوقدار گفتم بی زحمت یه پرینت از حسابم بدین.

گفت: از کی تا کی؟ 

گفتم:

چند ماه می شه پرینت گرفت؟

گفت:

هر چه ماهش بیشتر باشه هزینه ش برای شما بیشتر می شه.

گفتم:

پس همون یه ماه آخر بسه.

یه پرینت داد دستم نگاهش کردم دیدم یه کاغذ باطله ورداشته حساب منو روش چاپ کرده 
این که به گورسیاه
پولی که فک می کردم به حسابم اومده هم نیومده بود
اینم به فی النار
بابت همین یه برگ پرینت هم که روی کاغذ باطله چاپ کرد داد دستم یه پولی از حسابم کسر شد
 
تو دلم گفتم:
خیر سرتون 
سال تا سال زندگی تون با پولای ما می چرخه
همیشه م یه پولی ته حساب ما کارمندان هست 
و شماها می تونین سبیلتونو چرب کنین 
اما به خودتون که می رسه 
یه پولی از آدم می گیرین تا به آدم بگین پولی به حسابت نیومده! 
این خیلی تماشاییه
ینی الهی خودتون قربون خودتون برین با این بانکداری اسلامی تون.


نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396
نظرات



ما باید به بچه هامون یاد بدیم که خودشونو آماده کنن برای ورود به جامعه و ارتباط با مردم و زندگی اجتماعی 

گاهی برعکس عمل می کنیم

بچه به یه سنی که رسید خیال می کنه عالم و آدم باید تابع اون باشن و خلاصه توقع داره جامعه خودشو برای ورود اون آماده کنه


اینجوری هم بچه مون اذیت میشه و راه طبیعی نمی ره هم هر کس با او ارتباط برقرار کنه داغون میشه


مگه این که هیچ ارتباطی برقرار نشه

اینم که نشدنیه...