امروز:

دامنت را...






می خواهم گوش باد را بگیرم

که این همه دور موهایت نپیچد

و با زندگی من 

بازی نکند

تو هم کاری بکن

مثلا دکمه ی پیراهنت را ببند

مثلا دامنت را جمع کن

و فکر کن پیاده رو خیس است...


نوشته شده در : چهارشنبه 13 آذر 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: باد ، خیس ، پیراهن ،
امیر
چهارشنبه 13 آذر 1392 02:55 ب.ظ
سلام با پست شهید سید جواد ذاکر منتظر شما هستم
پاسخ آدینه : سلام وسپاس ازشما.
پرنیان
چهارشنبه 13 آذر 1392 12:25 ب.ظ
بوی صبح می‌دهی،
و گنجشک‌ها
در خنده‌هایت پرواز می‌کنند.
حسودی‌ام می‌شود
به خیابان‌ها و درخت‌هایی،
که هر صبح
بدرقه‌ات می‌کنند...
حسودی‌ام می‌شود
به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی
- خوشا به حال کلماتی،
که در ذهن تو زیست می‌کنند!-
دلم می‌خواهد
یک‌بار دیگر
شعر را
خیابان را
تمام شهر را،
با کودک مهربان دست‌هایت
از اول،
قدم بزنم...

از: مریم ملک دار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو