امروز:

نارسیسیم(دو)

» نوع مطلب :



پریشب چشمم زدند!(تو همایش وبلاگی)

دیروز کوک نبودم!

الانم اکسیژن بهم وصله که دارم براتون می نویسم!

هرچه به این پرنیان گفتم بذار من نیام، من میخوام زنده بمونم، یالااقل اگه میام، برم اون پشت مشتا بشینم کسی منو نبینه 

 گوش نکرد!

حالام که قربونش برم یاد گرفته ن میگن بعضیا از سر دوستی آدمو چشم میزنن، قصد بدی ندارن!

ینی چی؟ 

از سر دوستی آدمو کلّه پا میکنن، دوستی نبود چه می کردند؟!



آخرش این پرنیان منو به کشتن خاداد!!!*

***

 * اینم یه جور تشکره... خیلی م خوبه...


نوشته شده در : جمعه 15 آذر 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: نارسیسیم ، پرنیان ، چشم ، اکسیژن ،
دخترهابیل
شنبه 16 آذر 1392 05:10 ب.ظ
چقدر چشای این بچه ها نافذه
پاسخ آدینه : دوستیه خواهرجون!
پرنیان
شنبه 16 آذر 1392 11:19 ق.ظ
حتی یک دقیقه کنار تو نشستن برای خودش دنیایی است بانو ....
شنبه 16 آذر 1392 11:19 ق.ظ
عشق
آدم را به جاهای ناشناخته می برد
مثلا به ایستگاه های متروک
به خلوت زنگ زده ی واگن ها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی
ادامه ی این شعر را
تو خواهی نوشت!

"رسول یونان"
سمیه
جمعه 15 آذر 1392 10:43 ب.ظ
از بس عزیزین میخاین چشم هم نخورین؟!!
حالا بهترین؟ نگرانتون شدم!!!
برای جلسه بعدی یه نمک ترکی بذارین تو جیبتون
به خاطر کتاب واقعا ممنونم هرچند هنوز فرصت نکردم درستو حسابی بخونمش ولی تا جلسه بعدی میخونم و براتون میارم،شاید با یه کتاب دیگه از طرف شما عوضش کردم
پاسخ آدینه : ممنونم ازلطفی که به من دارین عزیزم!

الحمدلله بهترم ولی اون نمک ترکی که گفتین ندارم.یادم رفت "وان یکاد..."بخونم اینجوری شد!!!

:)))



درضمن اون کتاب تقدیم به شما.بازم کتاب خواستین موضوع موردعلاقه تونوبگین اگه داشتم درخدمتم.

بازم ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic