امروز:

خیلی بد است؟!!!



چند روز است بیلبوردهای «با فرزند بیش‌تر زندگی شادتر» نصب شده است، واقعا ترسیده‌ام که زندگی شاد را از دست بدهم. راستش این بیلبوردها آن‌قدر در زندگی ما، یعنی من و همسرم تأثیرگذار بود که تصمیم گرفته‌ایم فرزند بیش‌تر زندگی شادتر را تجربه کنیم و در آینده به صورت خانوادگی در قایق پارو بزنیم. راستش از همان روز اولی که بیلبورد را دیدیم، تصمیم گرفتیم بعد از 11 سال زندگی مشترک بچه‌دار بشویم. از شهرداری تهران که بعد از 11 سال ما را به خود آورد، ممنون‌ایم.


 اما از همان روزی که تصمیم گرفتیم بحث فرزند بیش‌تر زندگی شادتر را تجربه کنیم، به مشکلاتی برخوردیم. راستش من نگهبان و شب‌کار هستم و همسرم خیاط و روزکار است! البته من صبح‌ها اضافه‌کاری، مسافرکشی می‌کنم و همسرم شب‌ها اضافه‌کاری تایپ می‌کند. به همین دلیل اغلب در کنار هم نیستیم و زیاد نمی‌توانیم معاشرت آن‌چنانی بکنیم و همین باعث شده است که بحث فرزند بیش‌تر زندگی شادترمان به تأخیر بیفتد. 


حالا از شهرداری محترم درخواست داریم که اگر ممکن است در یک بیلبورد به ما یاد بدهد که با شب‌کاری من و روزکاری همسرم چگونه می‌توانیم بحث فرزند بیش‌تر زندگی شادتر را تجربه کنیم. راستش همسرم شک کرده است و می‌گوید الآن که تنهاییم، وضع‌مان این است، اگر پنچ بچه به زندگی‌مان اضافه بشود، باید بیش‌تر کار کنیم تا خرج‌مان دربیاید، پس عملا نمی‌توانیم از آن قایق استفاده کنیم و خانوادگی پارو بزنیم. راستش من هم همین شک را دارم. به نظر شما اگر ما زمانی برای بحث فرزند بیش‌تر زندگی شادتر پیدا کنیم، ولی بعد نتوانیم از قایق‌مان‌ استفاده کنیم، خیلی بد است؟

باقی بقای‌تان!


****

http://rezasaki.com


نوشته شده در : سه شنبه 19 آذر 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: رضا ساکی ، زندگی ، شاد ، قایق ،
دخترهابیل
پنجشنبه 21 آذر 1392 02:53 ب.ظ
یهنی این شد کامنت برتر

حالا ما رومون نمیشه کسی چاخان کنه حرف بزنی فقط میگیم بعله راست میگی
پاسخ آدینه : مثلا!

پرنیان این پست رو به من تقدیم کرد گفتم لابد من باید کامنت برتر انتختب کنم

به قول همسایه ی قدیممون:

"خیلی گشتم،هیشکی بهتر ازخودم نبود"

بهههههله!اینجوریاس عزیزجون!
...
من اگه کسی چاخان کنه هی دوست دارم تخمه بخورم پوستشو فوت کنم!!!

پرنیان
سه شنبه 19 آذر 1392 11:07 ب.ظ
چرا کامنت مردمو تأیید نمیکنی؟

کی اینجا مسئوله؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ آدینه :

می ترسم!

رحی
سه شنبه 19 آذر 1392 09:17 ق.ظ
نمیدونم اینا مردم رو چی فرض کردن!!؟
پاسخ آدینه : خواهرم رفته بودیه مرکزدرمانی.می گفت: اتفاقاروزعروس و دامادهابودکه اومده بودندبرای کلاس های آموزشی.

می گفت:هرچه نگاه کردم دیدم این عروس و دامادهاهرکدوم یه جوری انگارتوی فکرند.یه ذره شادبه نظرنمی اومدند،دلم گرفت گفتم حالابایدشادی ازچهره هاشون بباره ولی ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو