امروز:

یا حق!

» نوع مطلب :



بابامسلم از آدمای چاخان خوشش نمی اومد

وقتی طرف می اومد خونه مون و می رفت رو غلتک چاخان، بابامسلم بهش می گفت:

"بفرمایین! چایی تون یخ میکنه!"

بعد از چایی اگه بازم می دید چاخان ادامه داره، پا می شد و بلند می گفت: 

"یا حق! نشوی ناحق!"

و دستی تکون می داد به علامت خداحافظی و هر وقت از شبانه روز بود با لبخند می گفت:

"شب بخیر!"

و می رفت تا بقول خودش: یه ذره دراز بشینه...

***
پ.ن: قبل از این که "پرنیان" کامنت برتر پست جدیدش رو انتخاب کنه، خودم دست به کار شدم.


نوشته شده در : پنجشنبه 21 آذر 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: بابامسلم ، چاخان ، حق ،
نارین
پنجشنبه 21 آذر 1392 11:23 ب.ظ
آقا ما یکی رو داریم که خیلی اهل چاخانه اما این چاخان با اون چاخانا خیلی فرق می کنه.
فقط کافیه یه بار پای داستاناش بشینی روده بر می شی ازخنده.
آره دیگه فقط کارش چاخانای خنده داره.فقط کافیه یه کلمه حرف بزنی و دیگه بله.........
مورد داشتیم 25 دقیقه چاخان می کرد و ما داشتیم فرش رو گاز می گرفتیم اما امان از یه لبخند از خودش
فکر کنم تا الان دیگه شناخته باشیش

پاسخ آدینه :
بههههله!

یکی دو قسمت از داستان های عجیبشو شنیده م...این که آدم بتونه دل کسی رو شاد کنه و لبخندی رو لب کسی بنشونه خودش یه هنره.

الهی که دلتون شاد و لبتون خندان باشه.
پرنیان
پنجشنبه 21 آذر 1392 10:54 ب.ظ
یعنی وقتی معلم جماعت خودش تقلب کنه از رو دست خودش

دیگه باید ملت سر بذارن بیابون!!!!!!!!!!!
پاسخ آدینه :
تا جالا براتون پیش نیومده که واسه یکی یه کادو ببرین بعد ببینین خودتونم دوسش دارین برین واسه خودتونم یکی بخرین؟

اینجوریاس عزیزم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic