امروز:

خاله اقدس

» نوع مطلب :


مادر یه پاش تو خونه ی خودمونه و یه پاش تو خونه ی خاله اقدس. حسابی سرش شلوغه و دور خودش میچرخه...خاله اقدس یه بچه ی دیگه به دنیا اورده!

مادر خودش هم دست کمی از خاله اقدس نداره، چند تا بچه ی قد و نیم قد، کارهای خونه، کمک به پدر تو کارهای صحرا و باغ، و سوای همه ی اینا، قالیبافی که یه منبع درآمد برای زندگیه!

هر چه نگاش می کنم، میبینم مثل یه پرنده ی پرجنب و جوش، این ور اونور میپره، میره خونه خاله اقدس، به خودش و نوزادش رسیدگی میکنه و چند دقیقه بعد، میبینی اومده، داره قالی میبافه! خاله اقدس احتیاج به مراقبت داره و مادر یه لحظه آروم و قرار نداره.

مادر از پشت بوم رفت و آمد میکنه: هم راهش نزدیکتره، هم دیگه تو کوچه نمیره که احیانا با همسایه ای کسی رو در رو بشه که به حرفش بگیرن و معطل بشه...

دلم آبه که برم بچه ی خاله اقدس رو ببینم، مادر میگه ایندفعه که برم، میتونی همراهم بیای.

از پله های پشت بام که بالا رفتیم، میبینم مادر دمپاییاشو در میاره و میگیره دستش، پشت بوم رو پابرهنه میره تا برسه به پله های خونه خاله اقدس، دمپاییاشو دوباره میپوشه!

مادر میگه:

"این قسمت از پشت بام که ما رد میشیم، بین ما و همسایه بغلی مشترکه، این روزها من بخاطر خاله اقدس، یه وقت میشه روزی ده بار از اینجا میام رد میشم، دمپاییامو در میارم تا یه وقت، کاهگلای این قسمت خراب نشه..." 



نوشته شده در : سه شنبه 24 مرداد 1391  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: خاله اقدس ، بچه ، قالیبافی ، پشت بام ، همسایه ،
اشک باران
جمعه 27 مرداد 1391 05:06 ب.ظ
این مطلب هم خیلی عالی بود. البته آدم واقعا احساس خجالت میکنه که ما کی هستیم و.....

خاطرات تون خیلی قشنگه. آدم وقتی اینا رو می خونه احساس دیگه ای داره انگار همه ی بدی های دنیا رو نمی بینه بعد آروم آروم می گذره و تو دلش حسرت اون زمان ها و اون آدم ها می مونه و.....
پاسخ آدینه : سلام عزیزم!
خوشحال باش چون الان هم اینجورآدمهاهستند،اصلاشایدهمین آدمهای مهربون وبی ادعاباعث میشن خیروبرکت توزندگیامون بیاد.
خاله اقدس هست و گاهی مهربونیاش اشک همه مون رودرمیاره!یعنی یه رفتارهایی داره که آدم ازخوشحالی،اشک میریزه.
میدونم که خودشماهم دل پاک ومهربونی دارین.خداحفظتون کنه.
باسپاس وتقدیم احترام.
ترنم
چهارشنبه 25 مرداد 1391 10:58 ب.ظ
سلام.چه خاطره شیرینی در ذهنم حک شده .آنروز را که برای عیادت مادر مهربانت به خانه تان آمده بودیم هرگز فراموش نمی کنم وعکس یادگاری را که با هم انداختیم هراز چند گاهی به نظاره می نشینم.
خداوند پدر و مادر مهربانتان را غریق رحمت کند.روحشان شاد وهمسفره اولاد زهرا(س) باشند.
پاسخ آدینه : سلام و درود!
عزیزجان! شما دل پاک و مهربانی دارید که آن روز را به خاطرشریف سپرده اید، من هم هرگز لطف شما ودوستانتان را درحق خویش و مادر عزیزفراموش نمیکنم.
مهری است که به قول سعدی، بردل نشسته است.
من شک ندارم که شما، مادری لایق هستید.
برقرارباشیدوشاد.
پرنیان
چهارشنبه 25 مرداد 1391 02:52 ب.ظ
سلام!
آدینه ی عزیز من!
هرچه بیشتر از مادرت میگی بیشتر از زن بودن خودم اصلا از انسان بودن خودم خجالت میکشم
اصلا کم می آورم
اصلا بدهکار می شوم
چقدر کوچکم در مقابل درخشش آفتاب مهربانیهای مادرت!
خدا پدر و مادر فرشته خصلتت رو غریق رحمت و نور کند انشاء الله!
پاسخ آدینه : سلام ونور!
پرنیان عزیزم!گفتن ازمهربانی ومهربانان،شفاست،جلای دل و روح است،جانفزاست وصدالبته دلنشین.
...وشماکم نمی آوری،دلت میگوید:''من هم دوست دارم اینگونه باشم''
به دلت،اجازه ی پرواز بده.
...
بگذاردرهوای عاشقی بال وپربازکند
...
آنجا
عاشقان به استقبال
صف خواهندکشید...
...
''دلم جز مهرمهرویان،طریقی برنمیگیرد...''
خداوندهمه ی عاشقان وسینه چاکان مهرش رارحمت کند.
باتقدیم صمیمانه ترین سپاس.
زینب
چهارشنبه 25 مرداد 1391 02:05 ب.ظ
سلام
مثله بقیه مطالبتون این یکیم خیلی قشنگه
واقعا لذت میبرم
راستی آسیدطه وبلاگ پسرتونه؟
پاسخ آدینه : سلام زینب جان!
الحمدلله، امیدوارم بانظرات شماعزیزان بتونم این راه روادامه بدم و باهم، قدمی درراه حضرت دوست برداریم. ...
بله،ایشان فرزندم هستند.
باسپاس وتقدیم احترام!
یاحق.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic