امروز:

گفت: می خواستم این شعر را...

» نوع مطلب :



زنگ زد و حال و احوالی و ...گفت: می خواستم این شعر را برایت بخوانم اگر خوب بود (برای اینترنت) بنویسی تا مردم بخوانند، بهتر از این است که در خانه بماند.

کلماتش محبت آمیز است و لحنش دوست داشتنی و به حق "مادرانه".

دلم باز شد سر صبح.

این هم شعری که برای حضرت صاحب زمان(عج) سروده است:

سحرگهان که به دنیا نهاد پا مهدی

طلوع فجر پشیمان که خود نمایان شد

مهی که عرش و سماوات تا رخش دیدند

به وجد خیل ملائک به آسمان ها شد

گلی که عطر جمالش گرفت عالم را

جهان ز مقدم پاکش بهشت طوبی شد

چو شد جمال نکویش عیان به دامن مادر

منوّر از رخ او دامن ملیکا شد

به مدح مهدی زهرا سرود این اشعار

که روشن از قدم او دو چشم زهرا شد

"حاجیه خانم زهرا عصاری آرانی/ مادر معلم شهید احمد معینی"


نوشته شده در : شنبه 16 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: گفت: می خواستم این شعر را ،
من
جمعه 30 مرداد 1394 11:46 ق.ظ
احسنت
روستا
یکشنبه 17 خرداد 1394 05:03 ب.ظ
سلام وصد سلام عزیزدل

انشاالله كه خوبی ! دستت درد نكنه بااین صفحه زیباومطالب خواندنی وعكسهای ریبا وخاص
مرحبا به این مادر گرانقدر,خدا حفظشان كند!

دست بوس هستیم ودعاگو!
التماس دعا
پاسخ آدینه :

سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده روشنایی!

ارادت دارم و باز شرمنده لطف شما.

این وب به حق، برگ سبزی است تحفه این درویش! با حترام تقدیم به شما.

از خداوند می خواهم سلامتی و سعادت همراه همیشه شما و اعضای محترم خانواده باشد.

چشم، محتاجیم به دعا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic