بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395
نظرات


دیشب خسته بودم گفتم برم دوتا خُرده ریز بخرم یه هوایی هم عوض کنم

ساعت از نه رد شده بود
من
دو تا مغازه ای که رفتم هر دو فروشنده ش خانم بودند

ده دقیقه شد یا نشد نمی دونم 

اما هر دو خسته بودند 

خسته تر از من

و نمی دونم چی شد که یهو از خودشون گفتند و زندگی شون و چک های برگشتی شوهرشون و ....


از دیشب یه حالی ام


مثلا رفته بودم آب وهوا عوض کنم اما

بیاد بابامسلم افتادم که یه وقتایی می زد زیر آواز:

دلم دیوانه بود 

دیوانه تر شد.... 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.