تبلیغات
*بچه گنجشک* - روز دزفول
بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1396
نظرات
✅*خاطره ای فراموش نشدنی!*

بعدازظهر یکی از روزهای گرم تابستان بود...

فضای وسیع پر از گرد خاک ناشی از کار لودرهایی که در حال کندن شیاری مستقیم در زمین بودند...

موج دهها هزارنفری با صورتها و سرهای خاکی و چهره های گل آلود ناشی از ترکیب خاک و عرق...

درآمیختن صداهای "لا اله الا الله" ، "شهید،شهید،شهادتت مبارک" ، شیون و ناله زنان از اقصا نقاط بصورت ضعیف و قوی بگوش میرسید...

هرچند دقیقه از گوشه دور قبرستان جماعتی تابوت بر دوش و الله اکبر گویان بر خیل جماعت اضافه میشد...

مردم در حال دفن 200 - 300 شهید از عزیزانشان بودند...

نیمه شب گذشته، عراق به دزفول 8 موشک دوازده متری پرتاب کرده بود...

ناگهان از جاده کنار مزارستان، ورود حدود 30 تا 40 ماشین بصورت هماهنگ، که بعضا با شیشه های دودی و خودروهای انتظامی، فرمانداری و...توجه مردم را به خود جلب کرد...

چیز جدیدی نبود...

هرچندگاهی، و در چنین مواقعی یکی از مسولین به رسم همدردی و ابراز تسلیت در جمع مردم عزادار حضور می یافت...

پس از اندی صدای بلندگو با معرفی شخص سخنران در شهیدآباد دزفول،  موج صدای تشییع و تدفین کنندگان را در خودش محو کرد :
"ضمن خیر مقدم خدمت جناب حجة الاسلام والمسلمین واعظ طبسی تولیت استان قدس رضوی..."

کم کم مردمی که جهت بدرقه شهدا حضور یافته بودند، دور نیسانی که به عنوان سن سخنرانی بود، جمع شدند...

وزش باد،موج صدای تشییع کنندگان، فضای کم وبیش ناپیدای ناشی از گرد وخاک و صورتهای پراز خاک مردم و نگاه مبهوت سخنران، چند دقیقه ای طول کشید...

بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی این کثرت شهدا و در مقابل شما مردم غیور را می بینم، جز شرمندگی و افتخار به شما، چیزی برای گفتن ندارم...!

شما عزت و افتخار اسلام و این کشورید...

ولی چیزی برایتان هدیه آورده ام که مطمئنم تسکین آلام بی پایان شما خواهد بود...!

چندی پیش خدمت امام رفته بودیم، من عرض کردم:
 حاج آقا؛ الان چند سالی است که شما به ایران تشریف اورده اید و در کشور عزیزمان هم فقط یک امام معصوم مدفون است، خدمت رسیده ایم تا از حضرت عالی جهت تشریف فرمایی به شهر مشهد و شرف یابی به خدمت حضرت امام رضا، دعوت به عمل آوریم...

امام سکوت کردند...!

من دوباره مطلب را عرض کردم...

ایشان بعد از مکثی اندک، سر مبارک را بالا آورده وبا با نگاهی معنا دار به من فرمودند؛

             *"فلانی! اگر قرار باشد که روزی از این بیت به قصد زیارت به جایی بروم، به زیارت مردم دزفول خواهم رفت...!"*

در آن فضای وسیع چیزی شنیده نمیشد، بجز گریه مردمی که از امامشان تشکر می کردند...

*《به مناسبت ۴ خرداد، روز دزفول. و روز ملی مقاومت و پایداری در جنگ هشت ساله و پایتخت مقاومت، دزفول》*

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.