اخر پیری


زن همسایه روی جدول کنار فضای سبز نشسته بود یکی دو تا دیگه از همسایه هم رسیدند

داشت می گفت خیلی آدم باید تو زندگی ش، تنگ اومده باشه که بره بگه بیاین اولادمو دستبند بزنین ببرین زندان

پدر و مادر با هزار خون جگر تو این گرونی یه لقمه نون پیدا می کنن میدن جوون بخوره والله من نمی دونم اینا چه فکری کردند که رفتند هم دست داعش شده ن!

 پدر و مادر یه عمر خون دل خوردن حالا جلوی خاص و عام شرمنده شده به خاطر تو که یه بار سقط بشی بری پی کارت...


جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 09:12 ب.ظ

نظرات

درباره سایت

نویسندگان

امکانات سایت