آدینه سه شنبه 7 آذر 1396 12:26 ب.ظ نظرات ()



خاله اعظم زنگ زده میگه:

من از هیچی انقد ناراحت نمیشم که از دروغ. زن حسابی منو دیده کلی برام حرف زده درد دل کرده و ازم خواسته یه مشکلی رو براش حل کنم
منم گفتم لابد راست میگه به این در و اون در زدم بلکه بتونم یه کاری براش بکنم 

ان شاالله هیچ کس این بلاها سرش نیاد
یه مدات گذشته دیدم چقدر دروغ به من گفته
آخه آدم دروغ هم میگه یکی دو تا ده تا
من دلم ازاینجا می سوزه که یه نشست پنجاه تا دروغ به من گفته
چرا آخه؟

نگاهش هم می کنی شکل آدمه
گوشه چشمش رو هم کسی نمی بینه....
...