بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 4 فروردین 1397
نظرات



یه کابینت ساز سال اولی که اومدیم این خونه چند متر کابینت برامون ساخت تاریخی


یه چیزایی سر هم کرده بود که نه جلوی گرد و خاک رو می گرفت که مثلا ظروف غبار نگیرند نه قیافه شسته رفته ای داشت 

تازه هر طرفش بی هوا دست و بالت می خورد چاک می خورد و تا یه هفته سر و کارت با چسب زخم ک بتادین بود



امسال دم عید دیگه طاقتم طاق شد و به همسر گفتم کمک کن اینا رو بکنیم و علی الحساب از ساختمون ببریم بیرون



بماند که وقتی بردیم توی حیاط من حاضر بودم یه پولی هم دستی بدم به یکی که اینا رو ورداره ببره اما بابای طه داد به یه نون خشکی و هفت تومن کاسب شد



تا دوسه روز باورم نمی شد این کابینتای قره قوزی رو دک کردم


دور از جون شما دو تا دندون هم یه دندانپزشک با وجدان برام درست کرد یه چیزی شبیه همون کابینتا بود 

دم عید رفتن چهارصد هزار تومن دادم یکیشونو مجدد ترمیم کردم و هنوز هی زبون می زنم به اون قسمت دهنم و باورم نمیشه از دست اون دندون خلاص شدم 


همه اینا رو گفتم که بگم بعضی از خاطراتی که بعضیا برای آدم می سازند این شکلی هستند...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.