امروز:

غربیل

» نوع مطلب :


خواهر زاده م نزدیک سه سالش بود و هنوز راه نیفتاده بود. ننه عذرا گفت:

_چاره ای نداریم، باید تو غربیلش* کنیم! 

 یه غربیل بزرگ از یکی از رعیت های محله قرض گرفتند، مجیده رو برداشتند بردند سر سه راهی کوچه، تو غربیل نشوندند، دو تا شست پاشو با یه نخ به هم بستند، یه قیچی و یه کاسه کوچک نقل هم کنارش گذاشتند.

اولین دختر نابالغی که اومد از اون جا رد بشه، ازش خواستند اون قیچی رو برداره و باهاش نخی رو که به انگشتای بچه بسته ن، ببرّه و یکی از اون نقل ها رو به عنوان شیرینی راه افتادن بچه بخوره...

....

خواهر زاده، راه افتاد.

                     با غربیل،                  

                                         با دعای رهگذران بی شیله پیله ی محله،  

           با دعای مادرش، 

                                                    وقتی که نگاه رهگذران را دید...                        

                                                                                   وقتی که دلش شکست...                                           


****

*غربیل(غربال، غلبیر): وسیله ای است برای جدا کردن ذرات ریز و درشت از هم.


نوشته شده در : جمعه 1 دی 1391  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: خواهر زاده ، دل شکسته ، مادر ، غربیل ،
خواننده خاموش
شنبه 2 دی 1391 08:51 ب.ظ
دلم را کباب کردی.
نه سالم بود برادرزاده ام را با سبد بردیم سر چهارراه همین مراسمو اجرا کردیم نذر کردیم راه افتاد..
کاش راه نمی افتاد
بزرگ شد به خلاف افتاد همکاری با قاچاقچیان.
یکسال است که راه میرود ولی مسیری کوتاه از سلولش تا حیاط برای هواخوری دوباره ازحیاط تا سلولش ............
کاش راه نمی افتاد
پاسخ آدینه : اول خیرمقدم میگویم ونیز عذرخواهی میکنم که غصه ای رویادآورشدم.
دوم این که آدم هاانتخاب مبکنندوپای انتخابشان یامزدمیگیرندیاعذاب میشوندامادراین میانه گناه آنان که راه های نارواهدایت میکنندبس سنگین است وقربانیانی که دردام اینان گرفتارمیشوندشایدهرگزبه زندگی عادی خودبرنگردندواین موج تلخ زندگی اطرافیان رادرمی نوردد.ازخدابخواهیم دست بچه هاوگوشه های جگرمان رادردست خودبگیردوازاین گرداب هابه درببرد.
سطری به یادگار
شنبه 2 دی 1391 08:12 ب.ظ
کاش ما رو هم می نشوندن سر چهار راه راه می افتادیم!
پاسخ آدینه : حالاکه خداروشکرهمین جوری اتومات راه افتادی بپاکجامیری!
آشنا
شنبه 2 دی 1391 01:58 ق.ظ
هنوز ان غربیل ها را دارید اگر کسی را نیفتاد غربیل را می توان تهیه کرد اما آدمای بی شلیه پیله را از کجا !!!
پاسخ آدینه : شایدمانشناسیم بی شیله پیله هارو،ولی اگه یخ عده این جوری بی ادعا،خوب نبودندحتمایه جوردیگه بود.خدابه خاطرخوب هارحم میکنه.
رحی
شنبه 2 دی 1391 12:10 ق.ظ
می گویند پلنگ را خوی غریبی است که هیچکس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی تواند دید. در شبهای بدر کامل، دیدن ماه بلند پلنگ را به خشم و جنونی می کشاند که از سنگها و صخره ها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو نشاند. فاجعه زندگی پلنگ نیز وقتی شکل می گیرد که می پندارد در جهشی از فراز قله، بر ماه دست خواهد یافت- اما غرور شکسته ِ پلنگ وقتی به باطل بودن خیالش پی می برد که به خیره چنگ در هوا زده و نومید و خسته با استخوانهای درهم، شکسته از پرواز بی ثمرش، بر صخره های تیز فرو افتاده است و زخمهای مهلکش مهتاب را به خون بیاراسته.
پاسخ آدینه : دست مریزادهم متن زیبایی بودهم شعری که درباره اش آوردید.
رحی
شنبه 2 دی 1391 12:09 ق.ظ
هرگلی یه بویی داره...
...........................................................
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل‌یشه، بهانه ‌اش نشنیدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

زنده یاد حسین منزوی
دختــرهابیل
جمعه 1 دی 1391 11:59 ب.ظ
بزار من معروف بشم داستان های من رو برو بخر
پاسخ آدینه : اگه تحریمابرداشته بشه،اگه پولداربشم،اگه ....
دختــرهابیل
جمعه 1 دی 1391 11:50 ب.ظ
ما فقط حافظ رو می شناسیم وبس
پاسخ آدینه : هرگلی یه بویی داره
حافظ
مولوی
سعدی
شاه نعمت الله ولی
اقبال لاهوری
شهریار
بیدل
نیما
...
من همه شونوازنوجوونی دوست داشته م.شهریاردوتاشعرخیلی عاطفی داره یکی برای مادره که توکامنت های من هست(توسط غیاث الدین نوشته شده)یه شعرم داره به نام خانه ی پدری،خیلی قشنگه.
شعر"حیدربابا"ی شهریارم خیلی معروفه من این شعروباصدای خودشهریاردارم دانشموبودم تریدم
دختــرهابیل
جمعه 1 دی 1391 11:35 ب.ظ
جیگر از کشورهای مختلف میان نظر میزارن
زیر نویس فارسی هم داره خدا بده شانس
پاسخ آدینه : ترکی بلدنیستی انگار!شعرشهریارحرف نداره.
سرخو
جمعه 1 دی 1391 11:14 ب.ظ
باغچامیز فاسدالوپ هرگل اکرسن آچماز
یری داشلخدی گرک توپراغی غربیللنسین
استاد شهریار

ترجمه
باغچمون فاسد شده هر گلی که میکاریم نمی روید
زمینش سنگلاخه باید خاکش غربال بشه
پاسخ آدینه : بسیارزیباست.دل من هم همین مصیبت راداردبایدغربیلش کنم.
سپاس ازحضورتون.
دختــرهابیل
جمعه 1 دی 1391 11:02 ب.ظ
در جواب رحی
خدا بگم چیکارتون نکنه
از وقتی شما گفتی چی بگم والا ما هم هی ریپیت کردیم
بر باعث وبانیش
پاسخ آدینه : بازم اومدین خونه ی مردم یکی به دومیکنین؟
رحی
جمعه 1 دی 1391 10:52 ب.ظ
به قول دختر هابیل:
چی بگم والا...
دختــرهابیل
جمعه 1 دی 1391 10:44 ب.ظ
غربیل چیه
پاسخ آدینه : الک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic