بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
نظرات


رفته بودیم اورژانس، یه دختر کوجول اورده بودن براش آمپول بزنن.

مادرش به ما و مسئول تزریقات رسوند که بگیم این آمپوله درد نداره.

وقتی دختزک از اتاق اومد بیرون، به شدت بغض کرده بود و اشکاش می ریخت

یه نگاه به ما کرد و گفت:

_ همه تون دروغگویین!

به قول "دختر هابیل":

_ اون جا بود که معنی "اضمحلال" رو درک کردم! 


مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
نظرات
Center

نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
نظرات


قبلا:

tv:

-شامپو ...حاوی عصاره طبیعی!  بیایید با طبیعت آشتی کنیم!

بچه مون(با خوشحالی):

_باشه آقا! من میام! 

مامانی تو هم میای؟

این روزها:

tv (یه خانم لوس داره پاسازارو متر می کنه) :

_باورم نمیشد بتونیم هم جهیزیه دخترمونو تهیه کنیم هم هر چی خودمون لازم داریم بخریم! اونم تو یه روز! 

بازار ولیعصر!

ما(خطاب به یه روح سرگردان!):

_ کجاست  این کنترل؟

ای بر هر چی دروغگو...


مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
نظرات
من قدم بیرون نمی‌یارم نهاد از کوی دوست

دوستان معذور داریدم که پایم در گلست



گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

همچنانش در میان جان شیرین منزلست

برچسب‌ها: کوی دوست ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391
نظرات

در لبنان موقوفه ای وجود دارد که از درآمد آن، باید هرروز 2 نفر به بیمارستان های مختلف شهر بروند

و بر بالین بیماران حاضر شوند. این دو نفر باید در حالی که بیمار، صدای آن ها را بشنود

به آهستگی صحبت کنند

و جملاتی را ردوبدل کنند تا روحیه بیمار را بهتر کند.

جمله هایی با این مضمون:

«چشمهاشو نگاه کن. قیافه ش رو ببین! حالش خیلی بهتر شده.»

******

 

کتاب «جامعه توحیدی اسلام و عدالت اجتماعی»

نوشته: «مصطفی سباعی»

ترجمه: « سید علی محمد حیدری» 

جهان نیوز