بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391
نظرات

اردیبهشتی




ادامه مطلب
نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391
نظرات
بچه های محله ی ما این قدر بچه های با حالی هستند که آدم نمیدونه از کدوم کارشون بگه... 
ادامه مطلب
نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391
نظرات


اینجا شب است 

یک شب آرام و پرستاره ی کویر 

نه ابری در آسمان است و نه از رعد و برق و باران خبری هست 

اما من خواب به چشمانم نمی آید

یاد حرفهایت

خاطراتت

مهربانی هایت

بی تابم می کند 

امروز زن همسایه می گفت :

یادش بخیر

بسیار مهربان بود 

یکبار به او گفتم که ازرعد و برق 

عجیب میترسم 

آن روزکه رغد و برق شدیدی بوداحساس کردم که یکی آهسته درمیزند

درراکه بازکردم لبخندزنان گفت:الان کارخاصی نداشتم آمدم کنارشماباشم تارعدوبرق تمام شود

امشب نه ابری هست 

نه بارانی

نه رعدوبرقی

ونه حتی صدای پای آشنایی 

که ازکوچه بگذرد

وآهسته باپشت دست دراین خانه رابزند

امامن 

بی تابم

چشم به آسمان دارم وگوش به زنگم

ابرهابیایند

و باران بگیرد

.....

وتو

بیایی!


 

 


نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
نظرات

یک روزبه صحرامی روم 

تنها

دل میسپارم به زمین

به گل ها

خم میشوم هزاربار 

شایدکه دسته گلی آماده کنم زیبا

...

اینجاهوای تورادارم.


نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
نظرات

رفتنی:یه زن میانسال داشت با صدای بلند با پیرزن بغل دستیش حرف میزد طوری که صداش تا هفت قدم اونورتر میرفت اما پیرزن گوشش رو آورده بود جلو و میگفت یه ذره بلند تر حرف بزن! 

 

برگشتنی:آرامش حکمفرما شده بود آن دونفر هرکدام یه پاکت قا قا لی لی دستشون بودو حالا نخور کی بخور!