عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

بدون شرح

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 30 اردیبهشت 1391-07:52 ب.ظ

اردیبهشتی





ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بچه های محله ی ما

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-03:45 ب.ظ

بچه های محله ی ما این قدر بچه های با حالی هستند که آدم نمیدونه از کدوم کارشون بگه... 

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مادر مهربانی ها

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-01:13 ق.ظ


اینجا شب است 

یک شب آرام و پرستاره ی کویر 

نه ابری در آسمان است و نه از رعد و برق و باران خبری هست 

اما من خواب به چشمانم نمی آید

یاد حرفهایت

خاطراتت

مهربانی هایت

بی تابم می کند 

امروز زن همسایه می گفت :

یادش بخیر

بسیار مهربان بود 

یکبار به او گفتم که ازرعد و برق 

عجیب میترسم 

آن روزکه رغد و برق شدیدی بوداحساس کردم که یکی آهسته درمیزند

درراکه بازکردم لبخندزنان گفت:الان کارخاصی نداشتم آمدم کنارشماباشم تارعدوبرق تمام شود

امشب نه ابری هست 

نه بارانی

نه رعدوبرقی

ونه حتی صدای پای آشنایی 

که ازکوچه بگذرد

وآهسته باپشت دست دراین خانه رابزند

امامن 

بی تابم

چشم به آسمان دارم وگوش به زنگم

ابرهابیایند

و باران بگیرد

.....

وتو

بیایی!


 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صحرا

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-03:42 ب.ظ

یک روزبه صحرامی روم 

تنها

دل میسپارم به زمین

به گل ها

خم میشوم هزاربار 

شایدکه دسته گلی آماده کنم زیبا

...

اینجاهوای تورادارم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیاده روی

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-03:27 ب.ظ

رفتنی:یه زن میانسال داشت با صدای بلند با پیرزن بغل دستیش حرف میزد طوری که صداش تا هفت قدم اونورتر میرفت اما پیرزن گوشش رو آورده بود جلو و میگفت یه ذره بلند تر حرف بزن! 

 

برگشتنی:آرامش حکمفرما شده بود آن دونفر هرکدام یه پاکت قا قا لی لی دستشون بودو حالا نخور کی بخور!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بچه گنجشک

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-02:34 ب.ظ


اینجا

 فصل بچه گنجشک است...

 



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()