بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1391
نظرات

دیشب

گل بوته های کویر

با دوست

وعده ی دیدار داشتند
.
.
.
در یک شب خردادی

.
.
.
زیر شر شر باران


نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1391
نظرات


قد بلند بود و بور و لاغر.

خیلی هم آروم و بی سر وصدا رفت وآمد میکرد.

دوست داشت وقتی میاد رد بشه، هر کس سر راهشه، سلامش کنه!

یه بار که اومد رد بشه، وسط بازی بودیم،بازیمون حسابی داغ شده بود.

نفهمیدیم این آدم کی از راه رسید؟ هیچکی سلامش نکرد!

این بنده ی خدا هم نه گذاشت و نه برداشت ، گفت : صُمٌّ بُکمٌعُمیٌ

ما که نمی دونستیم این کلمات از قرآنه و یعنی: کرند و لال وکور!!!

از آهنگ این کلمه ها خوشمون اومده بود و دم به دقیقه تو

بازی هامون این کلمه ها رو تکرار می کردیم !!! ..



نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نظرات

حالا ما یه بار گفتیم امروز برنج میذاریم، با تن ماهی می خوریم:
شوهر: تن ماهی ام شد ناهار؟ شما بخورین، من میرم واسه خودم یه خورشتی چیزی می گیرم.پسرم! برای تو هم خورشت بگیرم؟
پسر: نه! تلویزیون گفته تب کنگو اومده،غذای بیرونو نخورین!
شوهر: انقد به حرفای این تلویزیون گوش کن تا تن ماهی خور از آب در بیای!
-:ای بابا! آقا! این تن ماهی که خریدی،تاریخ نداره!
_:چرا تاریخ داره، زیر مقواشه.
-: تلویزیون گفته تن ماهی که روی قوطیش مقئا داره، نخرین، تقلبی اومده تو بازار،دوتا شرکت اسم و رسم دارم این کنسروا رو دادند بیرون! دلفین مرده س! تن نیس!!!
_: من دیگه نمیرم بیرون تو این گرما!
_:من می ترسم من و بچه از این کنسروا بخوریم! کنسرو اگه خدای نکرده، مشکل داشته باشه، باهیچ احدی شوخی نداره! کشنده س!
-خب بیاین از همین خورشت من بخورین!
...
_باشه! صبر کنین برم یه تن دیگه بگیرم ،این یکی رو بذارین باشه بعدا خودم می خورم!
...زیر لب غر میزنه و از پله ها میره پایین.
...
شوهر: خانم! شما که شیر از سوپری نخریدین؟
-نه! چطور مگه؟
_آخه یه خانم اومده بود به فروشنده می گفت: بی زحمت از اون شیرا بدین که وایتکس توش نیست!!!

*******
چند روز بعد:

یه پیرزن داره از سوپر محله میا بیرون،یه شیرم دستشه، دولا دولا راه میره و میگه: این شیر گرون تره، عوضش دیگه "واتکس" توش نیس! خاطر جمعیه دیگه...


نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
نظرات


نوبت می گیرم و می شینم ،این دفعه ال سی دی هم گذاشته اند

و برای مشتریا تیکه های علمی و طنز واینا پخش می کنن،بینش

هم البته تبلیغات بانک خودشونو تو حلق آدم می کنن! تبلیغاتشون 

انقدشیکه که آدم حسرت می خوره چرا ازشون یه وام گرفته اونم

واسه مسکن؟ کولر گازی ، ال سی دی ،صندلیای شیک بالا،

دکوربندیا همه آپ دیت!!! آدم یعنی دلش غش میره هی بیاد تو این 

بانکا وام بگیره بره!کم کم نوبتم میشه،دفترچه قسط تو مشتمه،

پولامو که می شمرم،می بینم هزار تومن از قسط کمتر دارم،عدلم

همین حالانوبتم میشه:

شماره ی فلان به باجه ی بهمان...

سلام عرض می کنم و میگم:

ببخشیدآقا!پول نقدم هزار تومن کمه...

با احترام میگه: مشکلی نداره،قبول می کنیم،البته قسط حساب

نمیشه ها! میذاریم به حسابتون، یه وخ اگه جریمه ای چیزی شامل

حالتون شد،این براتون مث یه قلکه!

می پرسم:اونوقت تکلیف قسط این ماه چی میشه؟ خیلی راحت

میگه:

هیچی همینجوری میمونه، البته جریمه م بهش می خوره! 

می گم :نه آقا! من می خوام قسط حساب بشه !

ولومو یه کم میبره بالا:خانوم محترم!وقتی پول ندارین،من

کاری از دستم بر نمیاد!...

چن تا از مشتریا یه جوری بهم نگاه میکنن!

میگم:پول دارم،بفرمایین...و کارت بانکی مو جلوش می ذارم.

میگه:کارت بانکی به چه دردمن می خوره؟ ...

میگم: خب تو حسابم پول هست،شمام که دستگاه شتاب

دارین!

میگه:خانوم! سیستم  ما اینجوری نیس! تشریف می برین

بیرون،از عابر بانک پول می گیرین میاین.

میگم :یعنی از اول دوباره باید نوبت بشینم؟ آقایی می کنه و

میگه: نه،بیاین همین باجه،خودم قبول می کنم.

خوشحال می شم و می پرم بیرون، تو صف عابر بانک وامیسم،

بالاخره پولو می گیرم و میام همون باجه،مشتری که رفت،دفترچه

و پولامو تقدیم می کنم و می خوام یه نفس راحت بکشم که

می بینم چک پولمو میگیره جلو دستگاه!!!

دیگه آه از نهادم بر میاد: دیگه این چک پولیه که جلو چشمتون از عابر 

بانک خودتون همین جا دم در گرفتم!

با خونسردی میگه:

من کار ندارم از کجا گرفتین، تقلبی باشه، به خودتون بر می گردونم... 

وقتی از کنار باجه میام این طرف که از بانک بیام بیرون، داغ داغم،

خصوصا که نگاه چن تا از مشتریا عین لیزر داره سوراخم میکنه!!!


نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
نظرات


 بچه ها دور میز من جمع شده ن و  داریم یه وسیله ی

کمک آموزشی رو نگاه می کنیم که کار گروهی بچه هاست:

مدیر اول :

در کلاسو زده و نزده ، وسط کلاسه :

خفه شین!!! مدرسهرو گذاشتین رو سرتون!

بعضیا می ترسن،ولی یکی دوتا از دانش آموزان،خنده شون

گرفته و نمی تونن خنده شونو بخورن! 

مدیر: نیشتو نو ببندین میمونا!!!...

با نگاه ممتد بچه ها که دور میز من جمعند،مدیر مجبور میشه

به من نگاه کنه:

ای بابا! شمام تشریف دارین؟دانش آموز برا آدم اعصاب نمیذاره!

ببخشید والله!...

داره از کلاس میره بیرون، یواشکی بیخ گوش بچه های میز اول 

غر می زنه: از بس که بی شعورین!!


**********************************

مدیر دیگر:

در کلاس، به خاطر گرمی هوا کاملا بازه...

مدیر از جلوی در کلاس رد میشه و یه لبخندبه اضافه ی یه

چشمک برام ارسال می کنه!

زنگ تفریح هم، کنار راحتی که روش نشسته م و نونکی

سق می زنم، یه نیش ترمزمی کنه و با لبخندی رضایت آمیز

میگه:...واقعا لذت بردم... تبریک می گم! شما کلاس زنده ای دارین...