تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب دی 1392
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

لبخند برای فرشته ها

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 30 دی 1392-10:53 ب.ظ



دکتر قمشه ای در سایتشون نوشتند:
فرشتگانی در وجود ما هستند که از محبت غذا میخورند
میکائیل دروجود ماست
 جبرائیل دروجود ماست
جبرائیل وجودمان وقتی لبخند و محبت نمیبیند، ازگرسنگی میمیرد
 الان دنیا دارد از بی لبخندی و بی محبتی میمیرد
دوتا چیز دارد دنیا را از بین میبرد:
 یکی آتش هوی و هوس
 و دیگری یخ بی مهری 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاه شمشاد قدان

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 29 دی 1392-04:55 ب.ظ


شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان



پ.ن: وقتی خواستیم برای مطلب این عزیز در روزنامه قدس خراسان تیتر بزنیم، تفألی به حافظ زدیم و این غزل اومد.

بخوانید: 

qudsonline.ir/PDF/7195/10.pdf






نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

«بُردَة»

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 29 دی 1392-09:53 ق.ظ




بوصیری در قرن هفتم هجری در مصر متولد شد و در هشتاد و هشت سالگی در اسکندریه دیده از جهان فرو بست.

«نتایج و اخباری در دست ما نیست تا بدانیم که دوران طفولیت او چگونه گذشت. جز اینکه می توانیم بگوییم حیات تحصیلی خود را مانند هم عصران خودش با حفظ قرآن آغاز کرد، سپس به قاهره رفت و به مسجد شیخ عبدالظاهر حضور یافت و در آنجا علوم دینی را فرا گرفت. او کتاب هایی را که یهودیان و نصرانی ها برای تأیید ادیان شان نوشته بودند، مطالعه می کرد؛ پس دید که در آن آثار نبوت محمد(ص) انکار می شود و این باعث شد که به مطالعه و بررسی دقیق تورات و انجیل روی آورد. همچنین تاریخ ظهور مسیحیت را مطالعه و بررسی کرد، سپس با اشعارش به پیروان این آئین ها و مذاهب پاسخ گفت.»


از مهم ترین و مشهورترین قصایدی که بوصیری پس از سفر حج سرود، قصیده «بُردَة» است که بیش از نود شرح و تفسیر بر آن نوشته شده، به زبان های هندی، فارسی، ترکی، فرانسوی و آلمانی ترجمه شده است.


ترجمه فارسی این قصیده را شاعر معروف ایرانی عبدالرحمن جامی به نظم در آورده است.


گفته شده که این قصیده پس از قصیده کعب بن زهیر، بهترین قصیده در مدح پیامبر است.


در شأن نزول قصیده "بُردة" و نامگذاری آن بوصیری گفت:

«قصایدی در مدح حضرت رسول اکرم(ص) سروده بودم و از آن جمله شعری بود که الصاحب زین الدین یعقوب بن زهیر به من پیشنهاد کرد. تا آنکه بر اثر بیماری، نیمی از بدنم فلج گشت. از این رو به فکر سرایش قصیده ای افتادم ـ که همین برده می باشد ـ و به آن پرداختم.

به وسیله آن از خداوند می خواستم که مرا شفا بخشد. مکرر آن را خواندم و گریستم و با آن توسل جستم. آنگاه به خواب رفتم و در خواب، رسول اکرم(ص) را دیدم. ایشان با دست مبارک شان صورتم را مسح کردند و عبایشان را بر من افکندند.

بیدار شدم، در اندام افلیجم حرکت یافتم. برخاستم و از خانه بیرون رفتم. در حالی که هیچ کس را از ماجرا آگاه نکرده بودم. در راه به درویشی برخوردم. وی به من گفت: قصیده ای را که در ستایش حضرت رسول اکرم(ص) سروده ای، به من بده. گفتم: کدام را؟ گفت: آن را که در بیماریِ خود سروده ای. و مطلع آن را خواند و گفت: «سوگند به خدا آن را دیشب شنیدم و آن، در حضور رسول اکرم خوانده می شد. پیامبر همراه آن، سر تکان می داد و شعر، او را به شگفتی افکنده بود و آنگاه عبایشان را بر قاری افکند و آن را به او بخشید.»


این قصیده از هشتاد و دو بیت تشکیل شده است، که شاعر قصیده را با یک مقدمه غزلی آغاز می کند. در مقدمه اسامی زیادی از اماکن شبه جزیره عربستان آمده، نمادی از مقبره های مقدسی است که در سرزمین حجاز وجود دارد. در اینجا شاعر به سبک و روش شعرای جاهلی عمل کرده است:


برای خودم زاد و توشه ای برنداشتم و عبادت من تنها برای ادای واجبات است و برای تقوا نیست. 

با این کارم به سنت یک نفر که شب ها نمی خوابید و عبادت می کرد و از ایستادن های طولانی برای عبادت، پاهای او متورم می شد، ظلم کردم.

***

 او برای بخشیدن غذای خود به دیگران به شکم نرم و نازک خود سنگ می بست و گرسنگی را تحمل می کرد.

 خداوند کوههایی از طلا را در اختیار او قرار داد، ولی او آنها را نپذیرفت و با این کارش بلندی همت و نظر خود را جلوه گر ساخت. 

***

عیدتون مبارک دوستان!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کجاست صوفی دجال ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 28 دی 1392-10:58 ق.ظ

یادداشت مجیدی در آستانه میلاد پیامبر (ص)

مرا در احتجاج بزرگ و مباهله فرهنگی دعاکنید/


 «محمد»، تروریسم دجال فعل و ملحد شكل را رسوا می کند



سرویس فرهنگی «فردا»: مجید مجیدی کارگردان آثاری چون "آواز گنجشک‌ها"، "رنگ خدا"، "بچه‌های آسمان" به تازگی در حال ساخت فیلم "محمد(ص)" است به مناسبت ایام تولد حضرت محمد (ص) یادداشتی به رشته تحریر درآورد.

مجیدی در این یادداشت نگاشته است: هر ساله در چنین روزهایی كه عطر میلاد پیامبر عشق و رحمت(ص) در فضای میهنم می پیچد، بسیاری از هموطنانم كه مرا می بینند بیش از پیش از من سراغ فیلم "محمد(ص)" را می گیرند و می پرسند كه سرانجام كار به كجا رسیده است؟

حق دارند! از پس سالها كار مداوم ما و بی خبری، آنها پرسشگر این موضوع باشند اما گروه دیگری هم هستند كه در  طول سال مرا با همین پرسش به چالش می كشند آنان آشنایان به محتوای فیلم هستند كه می‌دانند چه پیامی در راه است و لذا مشتاقانه انتظار می‌كشند.

اینان وقتی هر روزه خبرهای تلخ جنایات تكفیری‌ها و سلفی‌ها را می‌شنوند، می‌پرسند: پس چه شد نمایش "محمد"ی كه ما می دانیم پیام آور مهر و عشق و محبت بود و تو ادعا می كردی جهان هنوز شیفته و تشنه اوست.

در بخش دیگر این یادداشت آمده است: اینان به انتظارند این بار با سلاح فرهنگ و هنر به جنگ خشونت طلبانی برویم كه نام مقدس اسلام و محمد (ص) را دزدیده اند و در عراق و سوریه و لبنان و پاكستان  به پشتوانه درهم و دینار ها غارت می كنند، آتش می زنند، منفجر می كنند و سرها را صدها صدها می برند.

اینان امیدوارند پیام عشق و مهربانی از راه برسد و هر كه در هر جای این جهان، نفرت  می كارد و خشم درو می كند به این "مباهله فرهنگی" دعوت شود.

کارگردان فیلم "محمد(ص)" آورده است: اینك به هر دو گروه مژده می دهم كه مراحل تدوین و جلوه های ویژه و ساخت موسیقی و طراحی صدا به خوبی پیش می رود و این آماده سازی ها البته با تانی و احتیاط صورت می گیرد زیرا نام "محمد" آنچنان بزرگ است كه من ناچیز را هر روز و هر لحظه ترس و هیبتی آمیخته با احترام فرامی گیرد و لذا بر حساسیت و دقت من بیش از پیش می افزاید.

دوستان و یاران! به توفیق الهی و مدد حضرات معصوم (ص) در نیمه دوم سال ٩٣ پیام آوری به صحنه خواهد رفت كه همه سلاح به دستان تروریست "دجال فعل ملحد شكل" را رسوا خواهد كرد.

كجاست صوفی دجال فعل ملحد شكل/ بگو بسوز كه مهدی دین پناه رسید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از یکی شنیدم...

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 28 دی 1392-08:02 ق.ظ

یه روز از یکی شنیدم که:

آدم وقتی میره یه جایی، اگه شده یه سنگ هم با خودش میاره، میگه من یادتون بودم واینو براتون سوغات آورده م.

دیروز جاتون خالی رفتیم یه چند ساعتی بیرون شهر تویه کوهستان برفی، سوغاتی هم یادمون بود:

این یکی دست پخت سید طاهاست 

که توش "سنگ" هم هست!



اینم دست پخت بنده 

که عشق است:


و اینم سوغات همسرم 

که حال و هوای دیروز رو تو خودش داره:



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلم میخواد...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 26 دی 1392-06:25 ب.ظ




سید طه میگه:

بچه که بودم، هر چی نگاه می کردم می دیدم بچه ها تو باغچه ی مدرسه هستند و هیچکس هیچی بهشن نمیگه، اما تا من پام به باغچه می رسید می دیدم ای وای! آقای ناظم بالای سرم وایساده!

هنوز که هنوزه دلم میخواد برم تو اون باغچه یه ذره راه برم...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غریبیم

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 26 دی 1392-08:39 ق.ظ




بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم

بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوستا بیا...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 24 دی 1392-08:03 ق.ظ


قربون گرمابه و عشق و حالش

قربون دلاكه و مشت و مالش

اوستا بیا، اخم و اداتو عشقه

كیسه و لیف و سنگ ‌پاتو عشقه

اوستای دلاكی و مردكاری

یه چیز می‌گم، می‌خوام كه «نه» نیاری

كیسه به دست و پای عالم بكش

یه‌ریزه سفت و سخت و محكم بكش

كیسه بكش تموم سینه‌ها رو

ببر با كیسه، بغض‌و كینه‌ها رو

عالمو از تلخی دردا بشور

غصه رو از چهره مردا بشور

دشمنی و نفرت و جنگو پاك كن

اسلحه و توپ و تفنگو پاك‌كن

از رو زمین تا آسمون هفتم

كیسه بكش رو دود آه مردم

وفا نكرده دست بی‌وفامون

یه عمره جز خطا، نرفته پامون

كیسه به دست بی‌وفامون بكش

یه خورده سنگ ‌پا به پامون بكش

كیسه بكش به حال واحوال‌مون

به صفحه نامه اعمال مون

http://zaruee.blogfa.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رفتم که عاشق بشم ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 22 دی 1392-09:09 ق.ظ




بچه که بودم یه بار با پسر عموم رفتم که از بوته های گَوَن،کتیرا بدزدم.

 کتیرا رو با سنگ له می کردیم و بعد می ریختیم توی آب، حل که می شد می مالیدیم به موهای سرمان
 جای ژل سر های امروزی.

تابستون بود از مدرسه تعطیل شده بودیم و موها بلند شده بود.
وقتی کتیرا زدم به سرم،مامان ازم پرسید که مگر عاشق شده ام؟

بچه بودم.
نمی دانستم اول باید عاشق شد و بعد مو ها رو این طوری حالت داد...

دیگه نرفتم سراغ کتیرا.
رفتم که عاشق بشم.

بعد اون روز
 هنوز تابستونم نیومده...


***

پ.ن:متن بالا را در پروفایل" مجم" خواندم:

http://mojam-69.blogfa.com/post/94



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نصف دلم خوش! (سه)

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 22 دی 1392-07:40 ق.ظ




یه روز می گفت:

یه قواره زمین تو خیابون ... ورداشتیم، 

سه بر،

الان دیگه حسابی قیمتیه!

یه سال از خریدش گذشته بود، 90 میلیون قیمت کردند. گفتیم بذار همین جوری افتاده باشه، کارش نداریم که!

البته شوهر خواهرم بساز بفروشه.

تازگی یه مجتمع ساخته واسه خودش، سفارشی.

به شوهرم گفتم بالاخره بچه ها بزرگ میشن، لازمشون میشه.

دو تا واحد بالا خیلی شیک و نُقلیه، اینا رو ورداشتیم: یه واحد برای دخترمون، یه واحدم برای پسرمون. 

یه زمانی خواستند کنکور شرکت کنن، برن یه ساعت دو ساعت اونجا درس بخونن...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4