تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب مرداد 1392
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

خوشبو

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 31 مرداد 1392-06:42 ب.ظ



عابری در گذر از کوچه نزدیک به من می پرسد:

این چه عطری است که از کوچه قلب تو چنین می گذرد؟!

تازه من می فهمم 

خاطرات تو چقدر خوشبویند!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گاهی...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-11:30 ب.ظ




گاهی میان عقل و دلم جنگ می شود

قلبم به گوشه ای خزیده و بی رنگ می شود


پرسیدم از طبیب سبب را طبیب گفت:

حتما دلت برای کسی تنگ می شود

****

پیامکی از یک "آشنا"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاله بازی

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-05:53 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ممیزی قبل از نشر، عشق است!

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 29 مرداد 1392-03:55 ب.ظ


شادترین ارکیده میمونی

از روزی که آقای جنتی وزیر محترم ارشاد گفته‌اند: «ممیزی قبل از نشر برداشته می‌شود»، خواب و خوراکم به هم ریخته است.

می‌دانم خبر خبر خوبی است، می‌دانم حتما حالا دارید با خودتان می‌گویید فلانی باز دارد غر می‌زند، ولی باور کنید من هم از این وعده وزیر محترم خوشحال شدم، ولی یک سؤال یا بهتر بگویم شبهه‌ای برایم ایجاد شده است که وقتی به آن فکر می‌کنم، ترجیح می‌دهم به آقای وزیر بگویم قربان بگذارید ممیزی‌ همان‌طور قبل از نشر انجام بشود!


می‌دانید شبهه‌ام درباره برداشتن ممیزی قبل از نشر چیست؟ شبهه‌ام این است که وقتی ممیزی قبل از نشر برداشته می‌شود، کجا گذاشته می‌شود؟ به هر حال وقتی ممیزی قبل از نشر برداشته می‌شود، باید یک جایی برایش پیدا کنند یا نه؟ چون بدون ممیزی که نمی‌شود کتاب منتشر کرد!‌ بله؟ اما ممیزی را بعد از نشر هم نمی‌شود گذاشت، چون معنی ندارد. بعد از نشر که چیزی را ممیزی نمی‌کنند! بعد از نشر فقط می‌شود کتاب را خمیر کرد! البته شاید ممیزی قبل از نشر تبدیل به ممیزی قبل از خواندن بشود، یعنی ناشر برود با خیال راحت همچون سوییس، کتاب را چاپ کند، بعد کتاب چاپ‌شده را بفرستد ارشاد برای گرفتن مجوز خواندن! شاید هم به جای مجوز خواندن، مجوز فروش مد بشود، یعنی ناشر کتاب را چاپ کند، بعد برای این‌که بتواند آن را بفروشد، کتاب را به ارشاد بفرستد و بعد در ارشاد‌ مراحل ممیزی قبل از نشر روی آن انجام بشود و در صورت نداشتن مشکل، مجوز فروش برایش صادر بشود. می‌بینید؟ هیچ‌طوری نمی‌شود از ممیزی قبل از نشر فرار کرد. ممیزی همیشه هست. مجوز هم همیشه هست!

 
در پایان عرض می‌کنم که ما به ممیزی قبل از نشر عادت کرده‌ایم. آقای وزیر بداند هیچ لذتی با لذت گرفتن مجوز قابل مقایسه نیست. وقتی ناشر زنگ می‌زند و می‌گوید فلانی کتابت بدون حذف مجوز گرفت، بهترین لحظه زندگی است. اگر ممیزی قبل از نشر برداشته شود، این لذت از نویسندگان گرفته خواهد شد! اصلا اگر ممیزی قبل از نشر نباشد، نوشتن آن حال و هوای همیشگی را ندارد. تمام عشق نویسندگان این است که مثلا به جای مایو بنویسند لباس مخصوص شنا تا بتوانند ممیزی را رد کنند. حالا اگر ممیزی نباشد و کسی بنویسد مایو و بعد کتاب چاپ بشود که دیگر کار ما با کار دیگران فرقی ندارد؟ آقای وزیر بگذارید متفاوت بمانیم!

باقی بقای‌تان!

باز نشر از سرویس فرهنگی هنری ایسنا – طنز و کاریکاتور
/ رضا  ساکی

عکس: شادترین ارکیده میمونی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مدار بسته

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 28 مرداد 1392-01:17 ب.ظ




از بس دوستان تو پست قبلی واسه فروشگاه رفتن ما، ذوق کردند و کامنتای محبت آمیز نوشتند، به من حق بدین که بیام اینجا و یه بار دیگه در باره ی فروشگاه رفتنمون چیز بنویسیم!

عاقا! بعد از قرنی ما خواستیم سینک ظرفشویی عوض کنیم!

نه که بگین داغون شده و اینا!

نه نه نه!

همین جوری گفتیم یه تنوعی ایجاد کنیم بلکه به قول اون تبلیغ تلویزیونی با آشپزخونه ی جدید، رفتار جدیدی از اهل خونه ببینیم، همین! 

ینی ته تهش کار فرهنگی به حساب می اومد!

البته همین جا تاکید کنم:" ما فقط خواستیم سینک عوض کنیم"

ینی هیچ تحرکی تو این زمینه انجام نشده بود جز قیمت گرفتن از یکی دو مغازه!

ولی همین قضیه بلافاصله روی رفتارای اهل خونه تاثیر گذاشت ولی از اون وری!

اون فروشگاهه بود که رفتیم؟!

آره! همون برنجه و مرفه بی درد و اینا! 

عاقا تا از این چرخونک ورودی رد شدیم و پامون رسید رو زمین فروشگاه، هنوز دست به هیچی نزده، بچه های بالا تذکر دادند که:

"خانوم! چیزایی که واجب نیست ور ندار، قراره سینک بخریم، کم میاریم!"

ما رو میگی؟! رفتیم تو آمپاس!

من نمی دونم چرا واسه این جور موردا، یه فکری نکرده ن تو این فروشگاها که آدم اگه از هر چی خرید و فروشگاهه منصرف شد، عجالتا راه برگشت اضطراری داشته باشه؟(منظورم اون چرخونکه ست که بر عکس نمی چرخه!)   

پ.ن: این دوربینای مداربسته که تو فروشگاها نصب می کنن، صدای آدمارم ضبط می کنه؟ 

اگه جوابتون مثبت باشه خیلی اوضاع خراب میشه! ینی ما خیلی وقتا رعایت کردیم و پچ پچی موضوع رو جمع کردیم ولی یه وقتایی حواسمون نبوده و وضعیت جیبمونو به زبون آوردیم!

ینی الان شما میگین همه ی فروشگاهیا می دونن ما میخوایم سینک عوض کنیم؟!

نمی دونن؟!




نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاوان

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-11:12 ب.ظ



امشب یه حرکت زدیم خفن:

رفتیم یه کیسه برنج خریدیم!

حس خوبی داشت:

پولدار و مرفه بی درد و اینا!

یه ذره خرت و پرت دیگه م برداشتیم اومدیم صندوق، خانومه صفر کیلومتر بود، گفت: ... تومن!

گفتیم:

خانوم جون! یه بار دیگه چک کنین! درسته آقای روحانی تشریف آورده ن وهمه چی بهتر میشه

ولی الان یه کم زوده هنوز واسه این همه تغییر قیمت!!! 

خلاصه نگاه کرد گفت:

برنجو زده م یکی، ینی یه کیلو...الان درسش می کنم!

آقا! درست کردن همان و ... تومن دیگه پیاده شدن همان!!!

... تومن که میگم ینی خیلی!

اگه ما دقت نمی کردیم تاوانشو باید اون دختر جوان می داد!


آخه همین چند روز پیش تو یه فروشگاه دیگه که گاهی میریم اونجا خرید می کنیم، دختر جوان صندوقدار چه اشک ها که نمی ریخت بخاطر این که فروشگاه گوشت یخی آورده بود و تموم کرده بود

حالا تو حساب کتابا 200000 تومن کسری آورده بودند، گفته بودند از حقوق صندوقدار کسر میشه! 

ازش پرسیدیم حقوقتون چقده؟

با چشمان پر از اشک گفت: ماهی 170000 تومن!





نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سنگ های زیبا

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-07:23 ب.ظ


منبع: سایت فردا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمی ماه و موبایل

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-12:38 ب.ظ







فرارو- در حالی که دیدار تیم‌های پرسپولیس و ملوان در هفته پنجم مسابقات لیگ برتر در حال پیگیری بود
برق ورزشگاه آزادی قطع شد تا بازی برای دقایقی متوقف شود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فندکتم!

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-01:07 ق.ظ



اولین باری که "مشعل مرداب" دیدیم، سید طه خیلی ذوق زده گفت: 

این که انقد میگن " اللهم انّی مشعلک " پس اینه!


الان که این قضیه یادم اومد و براش تعریف کردم، میگه:

یادمه اون وقتا تلویزیون هر وقت دعا میذاشت، یه تصویری پخش میکرد که شبیه همین مشعل مرداب بود، حتما بخاطر همین من اونجوری گفتم. حالا این " اللهم انّی مشعلک" معنی ناجوری نداشته که؟

میگم معنیش اینه:

خدایا! من فندکتم!

خجالت می کشه و میگه:

ای بابا!

لطفا قیافه ی منو شطرنجی کنین!... 



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلام سر زده یی

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 مرداد 1392-12:42 ق.ظ





سلام دوست من! زحمتی بکش الآن  

به دوستان گرامی سلام مابرسان

  سلام سرزده یی، بی تکلف و عریان 

  زلال مثل غزل، گرم مثل تابستان  

بگو بدون شما حال و روز من تلخ است

دقایق ام همه دل گیر و خالی از هیجان

به دوستان عزیزی که از ندیدن شان

شبیه زورق سرگشته ام که در توفان

نه،من شبیه درخت ام که چار فصل تمام

  به جای سرسبزی، برسرم نشسته خزان 

بگو چه قدر برای شما دل ام تنگ است

چه حال و روز بدی دارم از ندیدن تان

  چه لحظه های عزیزی که باشمابودم 

دل ام به دیدن تان می تپد برادر جان!

شعر از استاد نبی احمدی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3