تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب آبان 1392
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

برایم نوشتی

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 29 آبان 1392-02:27 ب.ظ





برایم نوشتی:

چون سیب رسیده ای 

رها شده در رویا

با رود می روم

کاش

شاخه ای که از آب می گیرم

دست تو باشد.

"شمس لنگرودی""

برایت می نویسم:

پدرم گاه در حال مناجات می گفت:

همه چیز "دست تو"ست...

و من امروز فکر می کنم اگر "دست تو" نبود، هیچ نبود!

و شاید 

این همان ماجرای"یکی بود، یکی نبود" است!


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یک اتفاق گیج

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 28 آبان 1392-02:03 ب.ظ




...

کاش مادر 

دوباره برایم

شالگردنی ببافد

تا برای همیشه

 حنجره ی شعرهای نیمه شب پاییزی ام

گرم بماند...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلم هوایی شده

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 27 آبان 1392-03:38 ب.ظ




دلم هوایی شده


دلم چای گرم و بخاری نفتی میخواهد


دلم پوتین و شلوار مخمل قهوه ای و اورکت سبز آمریکایی می خواهد


دلم چفیهء مشکی متبرک میخواهد


دلم عطر نرگس میخواهد


دلم هوایی که تو در آن نفس کشیده ای میخواهد


دلم "دوستت دارم" بی رنگ و ریا میخواهد


دلم باران ملایم در هوای بی سوز میخواهد


دلم "بده" بی "بستان" میخواهد


دلم "سعدیه" میخواهد.


دلم یک چاپ خوب از نهج البلاغه میخواهد.


دلم "عقل سالم در بدن سالم است" میخواهد.


دلم دستخط مامان میخواهد، روی دفتر مشق اول دبستان که " من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا"


دل هوای خودش را کرده، خودش را میخواهد.

***

http://2cc.blogfa.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الهی خیر ببینی...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 26 آبان 1392-08:01 ب.ظ



همکار آقامون تعریف می کنه:

اداره تعطیل شده بود و داشتم می رفتم سمت خونه.

یه پیرزن عصا به دست هی اشاره کرد و بالاخره زدم رو ترمز و اومد با یه مکافاتی سوار شد.

با خودم گفتم حالا که با این همه زحمت سوار شده، یه سره ببرمش در خونه ش پیاده ش کنم.

رسیدیم خونه ش، گفته جوون خیر ببینی، سرماست بیا این بخاری رو برای من روشن کن...

رفتم، خودمو کشتم نتونستم شمعک بخاری رو روشن کنم، بهش میگم:

مادر! بخاری خرابه، باید ببری یه جا درسش کنی.

میگه:

من که راه نمی برم، بچه هامم هر کدوم یه شهری هسن، هر وقت فرصت کردی، بیا این بخاری رو ببر درسش کن برام بیار. الهی خیر ببینی...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دم شما گرم عزیزجون

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 25 آبان 1392-09:00 ب.ظ



گفتی: بیا از امروز از یه زاویه ی دیگه به زندگی نگاه کنیم.

گفتی: اصن چه عیبی داره همین امروز بشه شروع یه برنامه ی جدید، یه روند دلخواه حتی تو یه مقیاس کوچیک؟

گفتی: منتظر نباشیم یکی از راه برسه بپرسه چته و بلافاصله همه ی مشکلاتمونو حل کنه.

گفتی: خودمون،خودمونو دریابیم...

حرفات همیشه برام ارزشمنده و آرام بخش.

دم شما گرم عزیزجون.


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شما کجایید؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1392-01:34 ب.ظ

ای شهیدان به خون خفته!

ای جوانانی که به سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یارانش اقتدا کردید و برای یاری دین خدا و دفاع از اسلام سر از پا نشناختید و عاشقانه به سوی خدا رفتید و همچون مولا و مقتدایتان حسین علیه السلام و فرزندان و یارانش، مظلومانه سر بر خاک بیابان گذاشتید و غریبانه جان دادید!

باز هم محرم شد!

شما کجایید؟

آی حاج شیخ جواد قاسم پور!

شما که عاشق نماز جماعت بودی!

اینک ظهر عاشوراست!

برخیز و با همان چهره ی به خون خضاب شده ات، نماز بر پا دار!

به دوستان و یارانت بگو همه بیایند نماز ظهر عاشورا به جماعت بخوانید...

ای شهیدان!

ای شهیدانی که مصایب و صحنه های کربلا را بار دیگر در تاریخ به نمایش گذاشتید!

هیأت های عزاداری حسین در راهند...


شما کجایید؟!­­­­­­


***

پ.ن 1:عکس از آخرین نماز جماعت شهید حاج شیخ جواد قاسم پور و همرزممانش/ ساعاتی قبل از شهادت

پ.ن2: نماز به امامت حاج شیخ جواد برگزار شد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد بعضی نفرات

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 20 آبان 1392-03:45 ب.ظ





نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرأتم می بخشد

روشنم می دارد

یاد بعضی نفرات

زنده ام می دارد

***

نیما یوشیج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تجربه ای اینچنین...

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 آبان 1392-02:37 ب.ظ



شب گذشته من و او چه خواب خوبی بود

در آن سیاهی شب آفتاب خوبی بود

همیشه موقع دیدار او دلم می ریخت

اگر چه ترس نبود اضطراب خوبی بود

گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد

گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود

تفالی نزد و یک غزل برایم خواند

ولی عجب غزلی انتخاب خوبی بود

"چه مستی است ندانم که رو به ما اورد"

جهان به رقص در آمد...شراب خوبی بود

سوال کردم ازاو عشق چیست؟چشمانش

سکوت ریخت برایم، جواب خوبی بود

تمام شب تن اورا ورق ورق خواندم

غزل ،سپید ،ترانه ،کتاب خوبی بود

***

http://www.aparat.com/v/mBhet

حمیرضا برقعی

تقدیم به شهید مهرداد عزیزاللهی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزل

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 آبان 1392-02:32 ب.ظ


چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

***

حمیدرضا برقعی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 17 آبان 1392-12:05 ب.ظ




خانه پیرزن ته کوچه 

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود



پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند 

جفت می کرد آمدن ها را



روضه خوان محله می آمد

میرزا با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته



"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی



می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -



یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد 

دور تا دور این اتاق انگار



تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ



هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت



پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه اورا کشت



تاهمیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای نرفتهء او را



سید حمیدرضا برقعی

با سپاس از دوست عزیزی که این شعر را برای کامنت انتخاب کردند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2