تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب فروردین 1393
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

خنده داره؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 31 فروردین 1393-07:58 ب.ظ


چیه؟

خنده داره؟

خب لابد بودجه شون نرسیده برامون کادو بخرن!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا صدات اینجوریه؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-07:16 ب.ظ

"بهشت زیر پای مادران است"
مادر!
روزت مبارک!


تازه اومده بودیم خونه ی نو و هنوز یه وقتایی لازم  میشد وقت و بی وقت برم تو زیرزمین و بگردم از تو کارتنای کوچک و بزرگ چیزی رو که لازم دارم پیدا کنم بیارم.

خستگی کارای خونه، بچه کوچک، مدرسه و اسباب کشی بدجوری اذیتم می کرد و یه وقتایی از زور خستگی چشمام سیاهی می رفت و چند لحظه جایی رو نمی دیدم مثل اون شب که تو پله های زیرزمین نفهمیدم چی شد که تو کمتر از یه چشم بر هم زدن پام پیچ خورد همون پایی که یه بار دیگه م پیچ خورده بود و دو هفته تو گچ بود...

خوب یادمه از ترس این که دوباره سر و کارم به بیمارستان و گچ گرفتن بیفته، ناخودآگاه گفتم "نه"! ینی: نه! نیفتادم، پامم هیچیش نشد! 
اومدم بالا و خاله اعظم سربزنگاه زنگ زد و گفت:
"چرا صدات اینجوریه؟ گریه کردی؟ خواب بودی؟ جائیت درد می کنه؟" 

و خیلی زود لو رفتم...
خاله اعظم گفت: 
"نترس الان یه ذره نخود می کوبم با یه  زرده تخم مرغ قاطی می کنم میارم پاتو می بندم ایشالا تا صبح خوب میشه..."

چند دقیقه بعد با تعجب دیدم مامان خودش اومده و خمیر نخود و زرده ی تخم مرغو برام آورده! اونم کی؟ آخر شب! 
یه خنده ی خوشگلم روی لباش بود و می گفت:

"اعظم گفته بود پات یه ذره پیچ خورده و چیزی نشده ولی من بهش گفتم بذار این خمیرو خودم براش ببرم، آخه امشب تا نمی اومدم یه نگاه به پات بندازم، خاطرم جمع نمی شد و خوابم نمی برد..." 

پ.ن:

این گلای محمدی رو خواهرزاده(مرضیه) برامون آورد. عطرش خونه رو گرفته فقط این گلا یه کم خجالتی هستن هر کاری کردم تو دوربین نگاه نکردن! 

تقدیم به شما.



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرزوی مادر

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-12:33 ب.ظ


تقدیم به   نگاه "مادر"

جهاندیده کشاورزی بدشتی

بعمری داشتی زرعی و کشتی

بوقت غله، خرمن توده کردی

دل از تیمار کار آسوده کردی

ستمها میکشید از باد و از خاک

که تا از کاه میشد گندمش پاک

جفا از آب و گل میدید بسیار

که تا یک روز می انباشت انبار

سخنها داشت با هر خاک و بادی

بهنگام شیاری و حصاری

سحرگاهی هوا شد سرد زانسان

که از سرما بخود لرزید دهقان

پدید آورد خاشاکی و خاری

شکست از تاک پیری شاخساری

نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن

فروزینه زد، آتش کرد روشن

چو آتش دود کرد و شعله سر داد

بناگه طائری آواز در داد

که ای برداشته سود از یکی شصت

درین خرمن مرا هم حاصلی هست

نشاید کآتش اینجا برفروزی

مبادا خانمانی را بسوزی

بسوزد گر کسی این آشیانرا

چنان دانم که میسوزد جهان را

اگر برقی بما زین آذر افتد

حساب ما برون زین دفتر افتد

بسی جستم بشوق از حلقه و بند

که خواهم داشت روزی مرغکی چند

هنوز آن ساعت فرخنده دور است

هنوز این لانه بی بانگ سرور است

ترا زین شاخ آنکو داد باری

مرا آموخت شوق انتظاری

بهر گامی که پوئی کامجوئی ست

نهفته، هر دلی را آرزوئی ست

توانی بخش، جان ناتوان را

که بیم ناتوانی هاست جان را







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من به فدای تو مادرجان!

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 28 فروردین 1393-11:11 ق.ظ



لطافت دستانت را هیزم و طناب از بین برده است
توانت را نشا و خرمن گرفته است

یک دم در این دنیا راحت نیاسودی
تلاش در صحرا عمر تو را گرفته است

ای مادر! من به فدای تن خسته ات
ای مادر! من به فدای بوی پیراهنت

گهواره ام را تاب می دادی 
شبها بخاطر من نمی خوابیدی 

تا صبح برایم لالایی خواندی
برایم آرزوهای بسیار داشتی 

روی دوش تو هیزم است  
دستانت پر از پینه است 

تمام تنت خسته است
چشمانت پر از اشک است 

خورشید با تمام عظمتش به اندازه ی یک گوشه از دل تو نمی شود 
من به فدای تو
بهار با تمام رنگارنگی اش بنفشه های دست تو نمی شود
من به فدای تو

ببینید:



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیشب خوابشو دیدم...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 25 فروردین 1393-07:42 ب.ظ



مادر می گفت چندین بار به خوابم آمده 
باهاش درد و دل کرده ام
یک بار بهش گفتم حسن جان آرزو داشتم بزرگ شوی و در خانه برایم بلند بلند قرآن بخوانی
حسن با تعجب جواب داد مادر من هر روز در خانه جلوی شما می نشینم و بلند بلند قرآن می خوانم.

http://ardakannama.blogfa.com/post-1684.aspx

تک پسر این خانواده شهید "حسن فلاحی" است.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منو جان پناه خودت کن...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 24 فروردین 1393-08:58 ق.ظ

"برای تو"


شب بود که زن همسایه در خانه  را کوبید. 

راهش دادی و به خواهش او در خانه را بستی و چهره ی وحشت زده اش را که دیدی، پشت در را هم انداختی.

وقتی او را با خودت به اتاق آوردی با اشاره ی چشم به ما فهماندی که عکس العملی نشان ندهیم.

زن با ترس و لرز نگاهی به دور و بر خود کرد و گفت: 

- برقا رو خاموش کنین! الانه که بیان سراغ من! اول اومدن خونه مون، تمام خامه های قالی* رو که شوهرم آورده بود بفروشه ازش گرفتن، یه تیکه کاغذ دادن دستش، حالا داشتن پچ پچ می کردن! میخواستن ما رو بکشن...

حالا دیگر تو همه ی چراغ ها را خاموش کرده بودی و فقط نور کمی از شعله ی سماور در گوشه ای به چشم می خورد. زن با وحشت گفت:

اونجا روشنه! آخرش میان منو پیدا می کنن...

سماور را هم خاموش کردی بلکه دل بیقرار این زن کمی آرام بگیرد...

چند دقیقه بعد زن گفت:

- من دیگه باید برم خونه...

و آن وقت بود که تو احساس کردی زن از تَوَهُم رها شده است و می شود چراغی روشن کرد...

شب بعد هم آمد.

 این بار چیزی زیر چادرش پنهان کرده بود. 

می گفت:

این قوری یادگاری مادرمه، قدیمیه، اینو بگیر اون اتاق آخری رو به جاش به من بده، هر وقت کسی خواست منو بکُشه بیام اینجا...

و تو که از بیماری زن خبر داشتی، خیلی آرام به او نزدیک شدی و گفتی: 

قوری قشنگیه، نگهش دار برای خودت،

 ما اتاق آخری رو کارش نداریم، هر وقت خواستی بیا اینجا

 اتاق آخری مال خودت...

****
*خامه ماده ی اولیه ی صنعت قالی بافی است که از پشم گوسفندان تهیه می شود 
و به رنگ های مختلف رنگ آمیزی شده است.
عکس این پست را از یک وبلاگ برداشته بودم که متاسفانه اسم وب را فراموش کرده ام.
شعر عنوان پست از ترانه ی احسان خواجه امیری است.
"آدینه"


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آواز امروز

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 23 فروردین 1393-11:35 ق.ظ


تقدیم به همسر عزیزم


امروز تولد توست

نشان به همان نشانی 

که یاس و انار و  انجیر توی باغچه 

بهار که می شود بهاری می شوند 

 و منتظز هیچ کس و هیچ چیز نمی مانند 

دوست دارم 

شادی امروز را خرج همین امروز کنیم 

آواز امروز اگر برای فردا بماند 

بیات می شود

خنده هایش اگر به فردا بیفتد 

...

نه! 

درنگ جایز نیست!

عشق امروز 

شادی و شور و سبکبالی اش

تازه تازه تقدیم تو باد!
_________

fباتشکر از اظهار لطف شما دوستان بزرگوار متن کامنت همسرم را خدمتتان ارائه می کنم:

سیدمهدی
شنبه 23 فروردین 93 23:34
همسرعزیزم!

در این سالهای باتوبودن گلهای محبتی راکه خوددرگلخانه ی دلم کاشته ای آبیاری میکنم

صمیمانه ازتووتمامی عزیزانی که اظهارلطف کرده اند تشکروقدردانی می کنم

ایام به کام

همسرت:

سید مهدی
***
1- "در خواست کمک" نوشت:

 هر گونه کمک های نقدی و غیر نقدی برای برگزاری جشن تولد پذیرفته می شود،

 خسیس نباشین!

یارانه ذاذن که!

2- "نگرانی نوشت":

اومدم ببینم چن نفر شماره کارت خواسته ن که برامون پول بریزن به حساب؟

نگرانتون شدم!




نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دل گرفتگی

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 22 فروردین 1393-10:00 ب.ظ




می توانند بگویند امسال کی خورشید می گیرد؟

می توانند پیش بینی کنند کی ماه گرفتگی خواهیم داشت؟

اما نمی توانند پیش بینی کنند دل ما کی خواهد گرفت؟

دل دیوانه بی قاعده می گیرد...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غصه ی یعقوب

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1393-03:29 ب.ظ



همه ی غصه ی یعقوب ازین بود که کاش

بادها عطر که دادند، خبر هم بدهند...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گره ی کور

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1393-10:07 ق.ظ







دنبالک ها: خانوم گم جشکه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3