بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393
نظرات



تو اولین فرصت براش یه نامه بنویس و به مواردی که تو زندگیت کمکت کرده و دستت رو گرفته، دقیقا اشاره کن و بابت همه ی لطفی که بهت داشته ازش تشکر کن.

نامه رو خودت به دستش برسون و ازش بخواه روبروت بشینه و نامه رو با صدای بلند بخونه.

فکر می کنی اون لحظه چه عکس العملی نشون بده؟

خودت از این کار چه احساسی داری؟



مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 31 خرداد 1393
نظرات
سال اول دانشگاه بودم که خانم صداقت بهم گفت یه نفر سه تا سفر حج داره میخواد بفروشه، من و یکی از دوستانم هستیم یه نفر دیگه میخوایم که مث خودمون باشه، تو میای بریم مکه؟

اون موقع سفر حج هزینه ش نسبت به الان خیلی کم بود ولی من و خواهر و برادرم هر سه دانشجو بودیم و فراهم کردن همچین پولی برای من تقریبا ناممکن بود. بهانه ی پول آوردم و خانم صداقت گفت ما هزینه ی سفرت رو به عنوان قرض بهت می دیم بعدها رفتی سر کار و پول دتاشتی قرضت رو ادا کن...

جواب آخرم این بود که:

"چون مادرم هنوز نرفته حج، من دلم نمیاد برم..."

بچه ها تو خوابگاه مگه دیگه دست از سر من بر می داشتند؟!

تا یکی می گفت:

_ بچه ها! امروز کیا میان بریم سینما؟

یکی دیگه به من اشاره می کرد و با بدجنسی می گفت:

_ اول بذار زنگ بزنیم ببینیم امروز مامانمون میره سینما یا نه؟ اگه اون نره سینما، ما هم دلمون نمیاد بریم!

یکی می گفت:

_بچه ها! کیا حاضرن امروز بریم پارک؟

و یکی دیگه با خنده می گفت:

_ زنگ زدی ببینی مامانت امروز میره پارک یا نه؟ چطور دلت میاد بری پارک در صورتی که مامانت نرفته؟

و این قضیه دیگه شد اسباب خنده ی بچه ها تو خوابگاه و کم کم رسید به این که شب که می خواستیم بخوابیم باز یکی می گفت:

_آخ آخ! یادمون رفت بریم یه زنگ بزنیم ببینیم امشب مامانمون ساعت چند می خوابه ما هم همون ساعت بخوابیم! آدم چه جوری دلش بیاد بخوابه؟...

و همه می خندیدیم.



 

مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 29 خرداد 1393
نظرات




با هم باشید،اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد
و بگذارید نسیم در میان شما بورزد

یکدیگر را دوست بدارید،اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید
بگذارید عشق، جایی در ساحل روحتان باشد

جبران خلیل جبران

--


نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 29 خرداد 1393
نظرات




آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده …

این حرف سنگین است … خودم هم می دانم. 

خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم می شود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است… مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.

از آدمِ بی خطا می ترسم، 

                             از آدمِ دو خطا دوری می کنم، 

                                                                 اما پای آدمِ تک خطا می ایستم…!

****

قیدار/ رضاامیرخانی

نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393
نظرات



چرا تا حالا به فکرم نرسید برات نامه بنویسم؟

مگه وقتی "عباس" مفقود بود و پدر و مادرش رفتند مکه، ندیدی باباش چی می گفت؟

وقتی رفتیم دیدن زواری شون، خودش حرف عباس رو پیش کشید و گفت:

من قرار گذاشته بودم بی عباس جایی نرم! 

روی قرارمم موندم.

رسم نیست آدم برای همسفرش سوغات بیاره ولی ما برای عباس یه چیزایی سوغات آوردیم!

خنده ی قشنگ خودش و خانمش رو مگه آدم یادش میره که هر دو به قاب بزرگ پسرشون و شب خواب روشن کنارش نگاه کردند...
 
اگه کسی می تونه برای همسفرش سوغات بیاره، لابد می تونه برای همسفرش نامه هم بنویسه!

چرا تا حالا به فکرم نرسیده بود؟

...

مرتبط با:
برچسب‌ها: عباس/ مکه/ نامه ,