امروز:

انگار...





دقت کردین؟!

موسیقی اخبار شبانگاهی همچین با هیجان شروع میشه،

 انگار میخوان راسشو بگن!



نوشته شده در : دوشنبه 16 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: هیجان/ اخبار شبانگاهی/ موسیقی ،

چقدر آشنا می نمایی ...

"و کار به یک یالیتنی کنت معکم ختم نمی شود"



چقدر آشنــــــا مـــــــــــــــــی نمایی غریبه 

بگو از کجــــــــــا از کجایی غریبه؟

در این شهر و این شب چه بی سرپناهی 

نداری مگر آشنــــــــــــایی غریبه؟

دل نخل ها تــــــازه شـــــــدازعبورت 

مگر تو ولــــــــــــیّ خدایی غریبه؟

تو در آسمـــــــان نــــــــــگاهت چه داری 

که کردی دلـــــم را هوایی غریبه؟

غبار کدامین سفر بر تو مــانده ست 

که گرد از دلم می زدایی غریبه؟

تن شـــــــــــــهر بوی تو را می دهد آی! 

 تو جان کدام آشنـــــــایی غریبه؟

تو رفتی و مـــانده ست در کوچه شهر 

 نشان از توام رد پـــــــــــایی غریبه

***
"بازپست"
تقدیم به آشنایان ره عشق


نوشته شده در : یکشنبه 15 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: چقدر آشنا می نمایی غریبه! ،

اگه به گلوم رسید، به زبونم نیاد...





خانممه! 

چند ساله که آلزایمر گرفته.

هیچی یادش نمیاد! 

بچه هامونو نمیشناسه! 

حتی منو نمی شناسه!

 بعد از یه عمر زندگی مشترک، فک می کنه من باباشم!

ولی من با خدا عهد کرده م!

همه جوره مراقبش هستم

 مث یه بچه، غذا دهنش می ذارم، می برمش حموم، حتی دستشویی می برمش و خودم تمیزش می کنم!

...

از خدا خواسته م اگه یه روز بیاد که بخوام بگم " خسته شدم"، این کلمات اگه به گلوم رسید

 به زبونم نیاد...


نوشته شده در : یکشنبه 15 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: ماه عسل/ آلزایمر/ خدا/ عهد ،

درخت دوستی بنشان!

» نوع مطلب :




این خاطره رو از زبون دوست شمالی م می نویسم:

آقاجان فکر همه چیزو کرده بود، فکر این که مامان بعد از اون برای خودش یه زندگی راحت و آبرومندونه داشته باشه و حداقل از لحاظ مالی محتاج کسی نباشه، فکر ما پنج خواهر و برادرف البته آقاجان ملک و باغ زیاد داشت و همه سهم قابل توجهی نصیبمون شد ولی اون چیزی که همه مونو به تعجب واداشت این بود که آقاجان همین اواخر رفته بود درخت انجیر گلابی رو قطع کرده بود!

مامان می گفت همچین حرکتی ار آقاجان خیلی بعید بود، مردی که تمام باغو دید می زد و اگه یه شاخه ی نیم شکسته می دید فوری می رفت با دستمال می بستش که بلکه دوباره جون بگیره، حالا درخت به اون قشنگی رو قطع کرده بود...

آقاجان گفته بود:

من برای همه تون یه چیزی به ارث گذاشتم ولی می ترسم بعد از من این درخت باعث اختلاف و جدایی تون بشه. آخه این درخت درست تو مرز دو قطعه زمینه که به داداش بزرگه و داداش وسطی به ارث می رسه. می ترسم یه وقت داداش بزرگه بگه درخت تو زمین منه، داداش وسطی بگه نه، یا برعکس، و همین شیطون بشه بین دو تا بزادر... 



نوشته شده در : شنبه 14 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: دوست شمالی/ درخت دوستی/ ،

بدن دروغ نمی گوید

پروفسور سید محسن فاطمی استاد دانشگاه هاروارد و فوق دکتری از این دانشگاه و از شاگردان مرحوم علامه جعفری در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی است.



http://www.aparat.com/v/0Rj4B


میگه: نه از حرف تو ناراحت نشدم!

ولی...



نوشته شده در : جمعه 13 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: دکتر سید محسن فاطمی/ روانشناس/ هاروارد/ شاگرد علامه محمد تقی جعفری ،

یادگاری

» نوع مطلب :



ننه عذرا می گفت:

 سه چهار سالم بود که قالی بافی رو شروع کردم. انقد کوچک بودم که بغلم می کردند می ذاشتند روی تخته ی قالی بافی. از بس خودم عشق کار داشتم.

اون وقتا خیلیا بچه هاشونو میذاشتند پیش دست اوسّا برای شاگردی و کار یادگرفتن. هر اوسّایی یه اخلاقی داشتند مثلا بعضیاشون وقتی شاگرد می گفت میخوام برم دستشویی، می گفتند این رج بباف، رج بعدی برو، دیبر نمیشه! یه وقت انقد دست دست می کردند که بچه ی بیچاره همونجا روی دار قالی بی اختیار می شد و خلاصه کار از کار می گذشت.

بعضیاشونم ترفندای دیگه میزدند که کار بیشتری از شاگرد بکشند، یکی بود آفتابه ی مسی رو که مخصوص دستشویی بود می برد می ذاشت تو آفتاب، اونم آفتاب داغ کویر! شاگرد که دو سه بار می گفت میخوام برم دستشویی، بالاخره اجازه ش می داد که بره، شاگرد طفل معصوم وقتی برمی گشت نمی دونست با درد تازه ش چه کنه؟ روی گفتنشو هم نداشت!


اما من هر صبح که می خواستم برم شاگردی، مادرم یه دستمال سفره نون خشک بهم می داد با یه بسّو بیست و پنج درمی ماست خونگی که خودش درست کرده بود. 

صاحب کارم می دونست مادرم دوست نداره من از غذاهای اونا بخورم، یه ذره که می بافتم می اومد بغلم می کرد از تخته میذاشت پایین و می گفت:
این نون و ماستو مادرت بهت داده که بخوری، دلواپس کار نباش، کار همیشه هست.

یه وقتایی ام همین جور که داشتم غذا می خوردم، می گفت:
تو هوشت خیلی خوبه، حیفه بی سواد بزرگ شی، منو می نشوند کنارش و الفبا یادم می داد...
_______________________

بسّو بیست و پنج درمی: ظرفی سفالی که ماست در ان نگه داری می شد. 

نمونه ی  آن را در عکس در سه اندازه می بینید، از چپ اولین ظرف 25 درمی است.



نوشته شده در : پنجشنبه 12 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: قالی بافی/ رج/ الفبا/ هوش ،

تقدیم به شما

» نوع مطلب :

لازمه یه بار دیگه از همه ی عزیزان و دوستانی که برای تولدم کامنت، پیامک یا کادو فرستادند قدردانی و تشکر کنم.


 موقعی که آدرس اهدایی دوستان رو باز می کنم همون احساسی رو دارم که موقع بازکردن هدیه دارم.

این دو تا رو خواهرزاده فرستاده برام:


خیلی دوسش می دارم!


زیبا!

________________________

این دو تا رو میترای عزیزم فرستاده:


خواستنی!


اینم از اوناست که دختر هابیل نوشت:"میاد روزای خوب"!

_________________________________

این یکی ام هدیه من 

تقدیم به شما عزیزان:


و یکی دیگه:




نوشته شده در : چهارشنبه 11 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: آدرس/ کادو/ تئشکر/دوستان ،

گذر موقت

» نوع مطلب :

خودروهای فوق لولکس

گذر موقت در تهران

همکارم زنگ زده میگه:

سبزی سرخ کرده تاریخ گذشته ای چیزی هم اگه دارین عیبی نداره

یه خونواده ن که به همینم محتاجند!

مادر یه دانش آموز اومده، هی این پا اون پا میکنه

نمیدونه چه جوری شروع کنه:

_"خانم مدیر! اگه اشکالی نداره این شصت و یک هزار و پونصد تومنو برای ما قسطی کنین

خدا میدونه دستمون خالیه!"

دیشب که داشتیم از بیرون برمیگشتیم

سر پیچ کوچه، پسرم پرسید:

_"چرا وقتی این آقا داره تو زباله ها دنبال چیزی میگرده، گربه ای که تو زباله هاست، فرار نمیکنه؟!"

***

همسایه ی ما بعد از چند سال کارگری

پارسال  یه سفر رفتند سوریه

وقتی اومدند، خانمش هی عذرخواهی میکرد و به مردمی که می رفتند دیدنش 

میگفت:

_"ببخشید تو رو خدا! من هی بلندمیشم میشینم، تمام پا و کمرم زخم شده از بس تو اتوبوس اذیت شدم!"



نوشته شده در : سه شنبه 10 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: گذر موقت/ اتوبوس/گربه/ لوکس/ قسطی ،

کیه‌لینی! از تو عذرخواهی می‌کنم


سوارز در صفحه اجتماعی خود در "تویتیر" نوشت: 

روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. الان چند روزی است که در کنار خانواده‌ام هستم و دوباره آرامش خود را به دست آورده‌ام. می‌دانم که در دیدار برابر ایتالیا چه اتفاقی رخ داد. آنچه که در روزهای گذشته درباره من گفته شد بیانگر نیت واقعی من نیست. در حقیقت کیه‌لینی به خاطر گاز من اذیت شد. الان می‌توانم بگویم که از این رفتار خود احساس تاسف می‌کنم. به کیه‌لینی می گویم که آن حرکت اشتباه بود. برابر همه ملت جهان قسم می خورم که دیگر چنین رفتارهایی انجام ندهم.

سوارز در ادامه از کیه‌لینی هم عذرخواهی کرد و این عبارت را نوشت:

"کیه‌لینی، از تو عذرخواهی می‌کنم."


پس از این اتفاق، مدافع تیم ملی فوتبال ایتالیا متنی در صفحه شخصی خود گذاشت و نشان داد که عذرخواهی لوئیس سوارز را پذیرفته است.

جورجیو کیه‌لینی در جواب ستاره اروگوئه‌ای، نوشت: 

«لوئیس! همه چیز فراموش شده و من امیدوارم که فیفا مجازات و محرومیت تو را کاهش دهد.»

***
http://fararu.com/fa/news/196568/سوارز-قسم-می‌خورم-دیگر-گاز-نگیرم



نوشته شده در : سه شنبه 10 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: عذرخواهی/ سوارز/ کیه لینی/. توییتر ،

به بهانه ی امروز...

» نوع مطلب :




ننه عذرا می گفت:

وقتی دنیا اومدی، خانم قابله آهی کشید و گفت لا اله الّا الله!

دلواپس شدم، پرسیدم:

بچه عیب و نقصی داره خدای نکرده؟!

گفت:

نه! دختره!




نوشته شده در : سه شنبه 10 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو