تبلیغات
*بچه گنجشک* - مطالب مهر 1393
بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393
نظرات


نوزاد دنیا اومده، شب گریه می کنه

+ خانوم! بلند شو بچه تو وردار ببر خونه ی مامانت، هر وقت ساکت شد بیارش خونه، من میخوام بخوابم، صب باید برم سر کار...

++ ...


مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 28 مهر 1393
نظرات


سید طه رفته یه جایی سخنرانی

بماند که موضوع سخنرانی چی بوده؟ 

اومده میگه:

_ هر چی من اعتماد به نفس ندارم، این مجریه داشت

سخنران نیومده بود این داشت مجلسو گرم می کرد

اولش  یه شعر بلند بالا خوند که هی آخرش می گفت صلوات  و ما صلوات می فرستادیم، فک کن ده دقه این جوری گذشت!(ببین چی به سر صلوات آورد این بنده خدا!؟)

بعدم یه دکلمه خوند که مثلن خیلی حالت عرفانی داشت، وسطش خواست بگه "از فرط..." گفت " از فِرت ..." عاقا جمعیت پوکید از خنده...

بعدم که گفت بلبل آوردیم براتون بخونه، طرف که اومد انقد این میکروفونو نزدیک دهنش گذاشت که وقتی می خوند، پرده ی دیافراگممون بالا و پایین می رفت... 

سخنران که اومد یه نفرم از شانس من اومد  کنارم نشست که در آنِ واحد هم تسبیح مینداخت، هم می خندید، هم سخنرانی گوش می کرد، هم گریه می کرد یه جاهایی، هم جیک ثانیه بعدش می خندید!!! ینی من هر چی فک می کنم نمی فهمم چه جوری تمرکز می کرد رو این همه حالتای مختلف!!! خنده ش راست بود یا گریه ش؟ فک کن من الان فقط اگه بخوام هم تسبیح بندازم، هم بخندم می بینم نمیتونم... 

الانم هم گشنمه هم سرم درد میکنه...
____________________

خداجون! محرم نزدیکه، معرفت عطا کن...



مرتبط با:

 
 
لحظه هایی از زندگی


آیت الله جوادی آملی:

ظاهرِ مردم

باطنِ مسئولین جمهوری اسلامی است.

...........................



آدینه