بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 30 آذر 1393
نظرات


مادرم صدای خوبی داشت.

بچه را که روی پاهایش می خواباند، برایش لالایی می خواند.

من لالایی های مادرم را دوست داشتم

و همین انگیزه ی من (در انتخاب شغلم) شد...

"مرحوم مرتضی احمدی"


نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 30 آذر 1393
نظرات

...

و این صفحه های مجازی هرگز نتوانست و نمی تواند بار حتی یکی از غصه هایمان را بر دوش کشد و یا حتی قدری بار دلمان را سبک کند.

اینجا چگونه می تواند غمخوار ما باشد که خود محرم نیست و نامحرمان هم در آن سرک می کشند...

من و تو خوب می فهمیم شب هایی را که از نیمه گذشت و اشک و بغض تنها همدم ما بود. 

ما می فهمیم این را که دوستی در دل شب وقتی سرگشته و دردمند به این صفحه و آن صفحه سر می زند، پی مرهمی می گردد و مأمنی که قدری هر چند اندک از آتش درونش بکاهد، آتشی که گاه به تمام زوایای وجودش شعله کشیده است.

من و تو مفهوم سوختن و بلعیدن تلخ ترین لحظه ها را خوب می فهمیم. 

ما دوشادوش یکدیگر در جاده های غربت و تلخی سفر کردیم. 

از کنار بسیاری از بی غمان گذشتیم و درد را فروخوردیم و دم نزدیم.

ما وارثان غم های نگفتنی و دردهای فرو خورده ایم که شاید هرگز محرم دردی برای بیانش نیابیم.

در عین حال گریزی نیست و در این معرکه ی نابرابر باید بمانیم، نفس بکشیم و لحظه ای نشکنیم و از پا نیفتیم.

گریه های بی امان تو و اشک های بی صدای من هارمونی این روزها است

و تو خوب می دانی که روز و شب را صاحبی است لطیف و خبیر و البته قدیر...



مرتبط با:
برچسب‌ها: و تو می دانی... ,