امروز:

یک روز بهار می شود...


میلاد حضرت صاحب زمان
 مهدی علیه السلام 
بر شما مبارک!


هر چند که گفتند نمی شود ولی می بینند

یک روز بهار می شود با یک گل


نوشته شده در : سه شنبه 12 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

تخت قدیمی

» نوع مطلب :



اون تخت چوبی مال اون وقتا بود که ننه عذرا افتاده بود و پاش شکسته بود.

بابا مسلم رفت اون تخت چوبی رو براش ساخت، چون دکتر جراح گفته بود با پروتزی که برای ننه عذرا گذاشته، اون دیگه نباید روی فرش یا زمین بنشینه و باید حتما روی تخت یا صندلی بنشینه.

خب تو این سال ها، چند بار اسباب کشی داشتیم و انقد سرما گزرما و برف و بارون و آفتاب و ... دمار از روزگار این تخت در آورده بود و دیگه یه وقت یه پادری چیزی که می خواستم بشورم، مینداختم روی اون و راحت یه آب می گرفتم.

این آخریا دیگه تخته چوباش دهن واکرده بود و میخاش ور اومده بود و خلاصه اعتباری بهش نبود و هر لحظه ممکن بود از هم بپاشه.

چند روز پیش یه ملافه رو خواستم روی بند رخت بالای تخت بندازم تو آفتاب، حواسمم به این بود که تخت پوکیده و نباید برم روش، پنجه پامو گذاشتم همین لبه تخت و خواستم دستمو برسونم به بند رخت که...

بی اختیار به عقب پریدم و وقتی به خودم اومدم دیدم دو تا از تخته چوبا کنده شده و میخاش زل زده تو چشام... چنتا از تخته چوبام نصفه نیمه در اومده بود.


از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون، لحظه ای که متوجه شدم چوبای زیر پام داره می شکنه و پریدم عقب و از تخت فاصله گرفتم، خیلی ترسیده بودم اما این یه طرف، یکی دو ساعت بعد که سید طه از امتحان نهایی برگشت و صبرش نرسید بیاد بالا و از همون تو حیاط تند تند منو صدا زد و تا خودمو ندید، خاطرش جمع نشد که با این وضعیتی که پیش اومده من چیزی م نشده، بعدم باباش اومد و اونم همین جوری برخورد کرد، احساس کردم کم کم داره از شکستن تخت و این ماجرا خوشم میاد...



نوشته شده در : یکشنبه 10 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: تخت قدیمی ،

آهان! فارسی ش این میشه:

» نوع مطلب :




!hdkl di indi khrhfg jrndl fi alh

آهان! فارسی ش این میشه:

اینم یه هدیه ناقابل تقدیم به شما!

این شمعدونی و دو تا حسن یوسف از چن روز مونده به عید اومده ن خونه ما...


نوشته شده در : جمعه 8 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: آهان! فارسی ش این میشه: ،

بمب روحیه

» نوع مطلب :



بازم غذاتو سوزوندی؟(این از روحیه دادنش)

ینی یه بار شد تو غذا درست کنی و نسوزونی؟(اینم از تحلیلش از گذشته ت)

...

فردام همین کارو تکرار می کنی...(اینم پیش بینی آینده ت که: اصن فکرشم نکن که تو بتونی قضیه رو اصلاح کنی!!!)

______________________________________

وقتی میره، میشی عین یه...





نوشته شده در : پنجشنبه 7 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: بمب روحیه ،

برو گم شو!




مامان! میشه یه دقه بیای؟

کارِ واجب دارم

نمیشه

همین الان باید بهت بگم

+ باشه اومدم!

مامان! ...(صدای پسرک کم کم از حالت عادی به بغض رسید و خیلی زود به گریه تبدیل شد، گریه بلند)

مامان! خودم شنیدم با من بود، گفت برو گم شو! مامانت رفته برامون شکایت کرده... برو گم شو!

______________________________________________________________________________

 ما در جایی مهمان بودیم و این اتفاق افتاد. مامان پسرک وقتی برگشت تو جمع مهمونا، صورتش گل انداخته بود و گفت:

یادتونه یه روز بهتون گفتم مدرسه پسرم جشن الفبا داشتند. یه خانوم دعوت کرده ن برای بچه ها بخونه، من اعتراض کردم که چرا تو مدرسه ای که مرد هست یه خانوم آوردین یه جوری می خونه و اطوار می ریزه که کم مونده برقصه این وسط؟!

اون خانوم همین نزدیکیا مستأجره. امروز پسرش تو کوچه جلوی بچه ها، به پسرم گفته:

برو گم شو! مامانت رفته برامون شکایت کرده...


نوشته شده در : دوشنبه 4 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: برو گم شو! ، جشن الفبا ،

ما اسیریم هنوز

» نوع مطلب :


 خرمشهر!

تو آزاد شدی

ولی ما

 اسیریم هنوز

اسیر خودمان...


نوشته شده در : یکشنبه 3 خرداد 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: ما اسیریم هنوز ،
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic