تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب مرداد 1394
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

اگه دل چار نفرو شکسته بود

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 29 مرداد 1394-11:42 ب.ظ



رفته بودیم دندانپزشکی. 
تو اتاق انتظار، یکی که سمت راست من نشسته بود، نمی دونم چی شد که یهو تصمیم گرفت سفره دلشو برا من واکنه و از زندگی ش بگه: 
از همسر بیکار و سه چهار تا بچه قد و نیم قد و برادرش که سکته کرده و چهار ماهه مای بی بی ش می کنن.
بعدم تو حرفاش آه عمیقی بکشه و بگه: 
"الهی خدا به حق عزیزان درگاهش این خانم دکترو شفا بده، شنیده م دیسک کمر داره! ینی فقط خدا می دونه این بشر چقد به من و بچه هام لطف کرده! دندونای بچه هامو درست کرده و گفته حیفه تو این سن دندون خراب داشته باشن، اینا همه یه طرف، خدا شاهده پونصد هزار تومنم یواشکی داده دستم، گفته خرج زندگی ت کن...
وقتی اینا رو تعریف می کنم و میگم چقد خانم دکتر با محبت و خوبه، 
خاله اعظم آه می کشه و می گه:
"حتما آدم خوبی بوده که مریض شده، قولت میدم اگه دل چار نفرو شکسته بود، هیچی ش نمی شد..."



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصه های ناگفته

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 28 مرداد 1394-12:33 ق.ظ



امشب بی گمان و بی مقدمه ای حتی
میزبان شدیم 
میزبان کسانی که
قصه های ناگفته 
زیاد داشتند

هنوز در تب و تاب این دیدارم
و تازه به خود می گویم:
گفته بودی که اگر پس از هر دیدار
حست را نوشته بودی
خیلی چیزها ماندگار می شد
اما
انگار که کوه کنده باشم
هنوز فرصت بازگشت به خویش
و مرور آن چه گذشت را 
نیافته ام
...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ناغافل آب رفت تو گوشی م

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 26 مرداد 1394-06:14 ب.ظ



تو سفر ناغافل یه ذره آب رفت تو گوشی م.
یکی از آشناها گفت: 
من یه مهندس می شناسم کارش تعمیر موبایل و ایناست، آدم درستی ام هس.
رفتیم پیشش.
یه نگاهی به گوشی کرد و گفت:
یه شب باید بمونه، البته اگه مشکلی نیس!
گفتیم باشه.
فرداش که درست نکرده بود، هیچ،
بعدم خورد به جمعه و خلاصه سه چهار روزی شد.
بالاخره رفتیم گوشی رو گرفتیم.
مثلا درست کرده بود.
پرسیدیم چقد تقدیم کنیم؟
کلی پوستین کولمون گذاشت و تعارف کرد.
آخر سر گفت: قابل نداره، 58000 تومن.
اومدیم خونه.
دوساعت بعد باز دیدم گوشی بی خودی می نویسه: متصل شد، قطع شد(منظورش برق گوشی بود، ینی دقیقا همون چیزی که مهندسه گفت قطعه عوض کرده برامون)
...
خسته تون نکنم. 
یه روز خاله اعظم گفت میای بریم نمایندگی گوشی ...؟
دنبالش رفتم و دیدم یه نفر گوشی آورده بود مشکلش عین مشکل گوشی من بود. 
مغازه دار گوشی رو گرفت. دو تا فوت محکم تو همین قسمتی کرد که شارژر می زنیم. 
مزدم نگرفت.
منم گفتم امتحان کنم. 
حالا نمی گم با دو تا فوت، ولی به هر حال گوشی منم با همین فوت کردنا درست شد و الان داره با خوبی و خوشی با خونواده ما زندگی میکنه!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو اینترنت ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 26 مرداد 1394-11:49 ق.ظ


خواب دیدم تو اینترنت با یه نفر دوست شده بودم یا بهتر بگم ایشون با من دوست شده بود و از دوستی رد کرده بود و بهم وابسته شده بود.
 حالا نمی دونم رو چه حسابی قرار بود از هم جدا بشیم...
ای خدا که این بشر چه جوری دلتنگ ود و گریه می کرد که دل منم به درد اومد و بناکردم اشک ریختن!



 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فال امشب

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 21 مرداد 1394-11:37 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الان درسش می کنم

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 21 مرداد 1394-12:09 ب.ظ

 سه نفر عقب نشسته بودیم، دو نفر جلو، کنار راننده. 

یهو راننده ترمز کرد. 
گفتیم لابد یکی پیاده میشه! 
ولی دیدیم دو نفر میخوان سوار شن! یه خانوم چاق و یه نووجون!
تا اومدیم بگیم جا نیست و غر بزنیم، راننده فرز پیاده شد و گفت:
_ الان درسش می کنم. 
بعد اومد در عقب رو واکرد و گفت: خانوما یه کم جمع تر بشینین! 
و خانومه رو هدایت کرد کنار ما و به زور در رو بست.
یه لحظه حس کردم دیگه نمی تونم نفس بکشم و خانومه، عجیب رو نصف تنم سنگینی می کنه!
راننده ولی ول کن ماجرا نبود! 
رفت در سمت راننده رو واکرد، خودش نشست و به پسره گفت: بیا باباجون! بیا پیش خودم بشین!
بعدم یه وری شد و در رو به زور بست. 
حالا خود راننده م مچاله شده بود و با یه وضعی فرمون می گرفت!
رسیدیم اولین میدون که دیدیم خانومه با استرس یه چیزایی میگه.
محلی صحبت می کرد و لااقل من نفهمیدم چی میگه؟ 
راننده از پسره پرسید: حاج خانوم چی می فرماد؟
پسره گفت: میگه کیف پولمو یادم رفته وردارم!
راننده خیلی کلافه گفت: خب حالا من چه گلی به سرم بگیرم؟
پسره گفت: هیچی! نگه دارین ما پیاده شیم، من پیاده برم میدون قبلی و از خونه مون پول بیارم کرایه تونو بدم!
...
وقتی پیاده شدند، راننده آتیش گرفته بود و زیر لب فحش می داد...
فقط نفهمیدم این وسط، راننده چی رو درسش کرد؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهدای غواص

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-02:15 ب.ظ

دیشب یه سر رفتیم محله ای که یکی از این شهدای غواص رو میارن.

کوچه شونو تازه آسفالت کرده بودند یه جوری که احساس می کردی بری روی آسفالت، جای کفشات می مونه...
انگار یهو فهمیدند زمین این کوچه چقد داغونه!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدایا! ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 20 مرداد 1394-12:13 ق.ظ






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من روضه پنج تن رو دوست دارم

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 19 مرداد 1394-02:56 ب.ظ


فقط یه دو تومنی دم دستم بود.
رفتنی آقایی تو مسیرم بود که یه نایلون دستش بود و یه شیشه آب معدنی کنارش، نشسته بود سر یه پله. اومدم رد بشم گفت: فردا شب شب شهادت امام صادق علیه السلام هست ... 
رد شدم و بقیه حرفشو نشنیدم.
برگشتنی باز همون جمله ها رو تکرار کرد.
این دفعه حرفشو کامل شنیدم که: نیت کنین براتون روضه می خونم.
از نایلونی که دستش بود فهمیدم پول می گیره. گفتم شاید نیازمند باشه، 
دو تومنی رو که بهش دادم یه دفترچه و مداد از جیبش درآورد و گفت: 
_ چه روضه ای براتون بخونم؟
من قصد قبلی نداشتم. گفتم:
: من روضه پنج تن(بر اساس حدیث شریف کساء) رو دوست دارم.
بلافاصله گفت: 
_ خدا خیرت بده خانوم! روضه پنج تن حداقل ده تومن میشه!
مونده بودم. 
تا حالا نشنیده بودم روضه م نرخ داشته باشه!
عجله داشتم. گفتم:
_ فعلا بیش تر از این پول دستم نیست. 
گفت:
_ با این دو تومن می تونم برات روضه رقیه بخونم.
...
بعدم گفت من از صبح ساعت نه تا شب فلان جا روضه می خونم.
بیا روضه ای که سفارش دادی، خودتم گوش کن...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کوه خواران!!!

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 19 مرداد 1394-10:04 ق.ظ



بعضیا دیگه "عند همه چیز چیزخواری" اند!"!

اینا انگار داشتند زمین می خوردند که به کوه برخورد کردند، 
حالا برای ادامه زمین خواری شون، دارند کوه می خورند!!!

http://www.entekhab.ir/fa/news/219815



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4