بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 31 شهریور 1394
نظرات

حرف قشنگی زدی که گفتی:
هر چند وقت یه بار برگرد، دوستاتو چک کن. 
ببین با کیا دوست شدی و 
اونا تو رو به چه آدما و چه جاهایی وصل کردند...؟






برچسب‌ها: هر چند وقت یه بار ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 29 شهریور 1394
نظرات


گردوی سبز و تری که پوستش دستامو سیاه می کنه
 انگورای سبز و 
یاقوتی و 
شیرازی
 خنک شدن هوا
حال و هوای مهر و مدرسه
همه مژده می دن که فصل انار نزدیکه

فصل انار 
هر سال 
می رفتیم مشد...



نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 26 شهریور 1394
نظرات


چیزی که ما را می کشد، آن نیست که قلبمان را از کار می اندازد

بلکه آن است که نمی گذارد ما زندگی کنیم...

نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 24 شهریور 1394
نظرات



از همین قلم، بخوانید:

از سرمای ماووت تا آتش بی امان عملیات رمضان


با تشکر ویژه از استاد گرانقدرم:
 سرکار خانم فرحروز صداقت، دبیر صفحه عشقستان/ روزنامه قدس خراسان









نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394
نظرات
امروز رفتیم دندانپزشکی.
اول وقت نوبت داشتیم.
همون اول کار، یه خانوم جوون اومد که یه پسر سه ساله داشت.
نشسته و ننشسته، پسرک حوصله ش سر رفت و رفت تو بازی:
مامانی! اون چیه اون بالا؟
دوربینه.
واسه چی دوربین گذاشته ن اونجا؟ میخوان از دندون آدم عکس بگیرن؟
نه مامانی! از اونا نیست، این دوربین مداربسته ست
چرا بسته ست؟ 
...
مامان! من دسشویی دارم!
کمه یا زیاد؟
کمه.
عب نداره، صب کن بریم خونه. اینجا دسشویی ش کثیفه، میکرب داره.
مامانی! دسشویی م زیاد شد یهو!
خب باشه بریم دسشویی...


پنج دقیقه بعد پسرک خوابش گرفت. مامانه گرفتش تو بغلش و لالایی ش کرد.
بعد نشست رو مبل و خواست دمپاییاشو دربیاره.
پسرک پاهاشو سیخ کرده بود و نمیذاشت مامانش این کارو کنه
مامانه طوری دمپاییا رو گرفته بود که تهش تو دستش بود! 
آخرم حریف نشد و گفت: خیلی خب باشه، با دمپایی بخواب.
بعدم با همون دستاش بنا کرد موهای پسرشو ناز کردن و لالایی خوندن.
پیدا کنید میکرب را...