تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب آذر 1394
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

یه نفر بیاد یه فال حافظ بگیره

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 30 آذر 1394-08:53 ب.ظ





تلویزیون مون که گفتم، سوخت!

خاله زهرا اینا انقد تعارف کردند و اصرار، اخرم ازبیرون برمی گشتیم دیدیم شوهر ایشون، تلویزیون قدیمی شونو بغل کرده همین جوری با پیژامه داره میاد سمت خونه مون.

بابای طه اول نگاش نکرد

بعد گفت حالا بذار ببینیم چه جوریه؟

عه! آنتن دیجیتال نمی خوره بهش! 

عه! کنترلم نداره که!

...

به قول خاله زهرا حالا یه چیزی باشه تو خونه تون جیک جیک کنه تا یه تلویزیون خوب بخرین...

امشب بابای طه نشسته پای تلویزیون، خطاب به من و سید طه:

_بابا ول کنین این فضای مجازی رو! یه نفر بیاد یه فال حافظ بگیره ببینیم چی میگه حافظ؟!

آجیلی چیزی ام داریم بخوریم؟!

اشکال نداره، نخودچی کشمش م باشه کافیه!

حالا داره تند تند نخودچی کشمش می خوره و لابلاش میگه:


بیایین دیگه، یلدا داره تموم میشه ها...







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یهو عشقم کشید از ننه عذرا و بابامسلم براش بگم

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 30 آذر 1394-01:16 ب.ظ





رفتم یه ذره خرده ریز خریدم.

شد 38000 تومن

مغازه دار کارت که کشید پرسید:

سی و هشت هزار تومن چند تا صفر داره؟

گفتم: چار تا.( و تو دلم گفتم اگه یه نفر الکی بهت بگه دو تا، قبول می کنی ینی؟)

خودش گفت:

تا حالا خیلی کلاه سرم رفته، نه چشمام درست می بینه، نه این دستگاهه رو درست بلدم.

...

فیش رو که خواست بده دستم، باز نگاش کرد.

بعدم داد دست یه مشتری دیگه که چک کنه.

آخرم گفت:

خوبه زنگ بزنم از یه نفر بپرسم ببینم یه وقت 3800 تومن نزده باشم!؟

...

نمی دونم چرا یهو عشقم کشید از ننه عذرا و بابامسلم براش بگم؟!

...

مونده بود.

گفت:

باشه، بفرما، قبولت دارم...


---------------------------------------------------------

تو تصویر این پست، خط بین شب و روز دیده می شود.








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیدم این روزها را...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 29 آذر 1394-09:10 ق.ظ





دلم گرفته از این که تو رفتی و دوستانت رفتند و من ماندم و...

دیدم این روزها را...

من دیدم بعضی از این ها که دور و برم هستند، به قید وثیقه آزادند

برخی تا پای چوبه ی دار رفتند به هزار و یک جرم و تباهی

و مثلا دم آخر از خونشان گذشت کردند و ما با چنین قومی هم نفس و هم قفس شده ایم

برخی آزادند تا هر چه می توانند بخورند و بریزند و بپاشند و ندانند می خواهند تا کجا بروند و ببلعند همه چیز را؟!

و همین جا می بینم کسانی را که بابت یک زندگی کاملا ساده و دم دستی و عادی، روزی نیست که به این و آن متوسل نشوند

همان کسانی که هر روز و هر دم با بدبختی و گرفتاری و انواع بیماری و دلتنگی و بی کسی دست و پنجه نرم می کنند

برخی عجیب دیوانه شده اند در ولخرجی و خانه هایی می سازند که به کرملین و کاخ سفید تنه می زند

و هزار و یک ادعا دارند که از همه بهتر و بیش تر می فهمند

دلم گرفته از کسانی که مایه ی سیه روزی خیلی از بچه ها و جوان های ما شدند و هنوز که هنوز است دستشان باز است و پایشان از گلیمشان درازتر و هر روز بیش تر شارژ می شوند و در لباسی تازه به غارت دل و دنیای مردم می پردازند...

دلم گرفته از این که تو نیستی

و من مدام با خاطراتت، با خیالت، با آرزوی این که تو را در خواب ببینم، نفس می کشم...


پای صحبت هر کس می نشینم، امید دارم به این که چیزی از شما بشنوم و ردّی از شما بیابم

شما که که محدوده ی محدود دنیا خرسندتان نساخت و پنجره ای گشودید به دنیایی بسیار وسیع تر و به فضایی بس فراتر و بازتر و به جایی که قولا سلاما باشد و عند ملیک مقتدر...




دلم گرفته از این همه واماندن

و جا ماندن


دلم برای تو 

برای شماها

تنگ است

تنگ...













داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گلنارها

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 29 آذر 1394-08:32 ق.ظ



وقتی به تو نگاه میکنم

هر لحظه در حیاط

بین شاخه های انار

در سایه ی بهشتی گلنارها

این سو و آن سو می روی

وقتی پرهایت را می تکانی

می دانم

که درگوشه ی حیاط

تازه

تن به آب زده ای

وقتی که روی بلندترین نقطه ی خانه می نشینی

و بلند آواز می خوانی

نگاهت می کنم

رویت را از من برگردانده ای

اما من

دلم آرام است :

تو از دوستی مان 

برای تمام پرنده های دنیا

تعریف می کنی...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یهو شروع کرد سرفه کردن

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 28 آذر 1394-09:05 ب.ظ




امروز رفتم داروخونه، یه مامان با بچه یکی دو ساله ش اومده بودند دارو بگیرند.

مامان بچه رو گذاشته بود روی صندلی و خودش جلوی پیشخوان وایساده بود تا نوبتش بشه.

بچه انقد بی حوصله بود که از جاش تکون نخورد.

من فک کردم همین جوری نشسته خوابش برده، ولی یهو شروع کرد سرفه کردن.


سرفه هاش انقد عمیق بود که تمام تنش رو انگار مچاله می کرد.

دلم براش سوخت...

 این روزا بخاطر سرماخوردگی و آنفولانزا حواسمون به بچه ها باشه. تحمل تب و سرفه و ... برای اونا واقعا سخته.








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قد دل ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 26 آذر 1394-06:25 ب.ظ





ننه عذرا یه وقتایی می گفت:

 دل تو قد دل یه بچه گنجشکه...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آدم تازه از آنفولانزا جسته باشه و ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 24 آذر 1394-08:24 ق.ظ






آدم تازه از آنفولانزا جسته باشه و بره مصاحبه شهرام جزایری رو بخونه که گفته من در هر شرایطی می خندم


و بگه نبوغ من از ذات اقدس اله گرفته شده...

الان از دست خیلیا غیظی ام 

و نمیخوام نگام بهشون بخوره...

از دست همه ی اونایی که نشستند 

و تماشا کردند 

و یه عده خوردند و بردند 

و به ریش همه 

و به همه جی خندیدند...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هوش مصنوعی وارد می‌شود

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 22 آذر 1394-09:26 ق.ظ

هوش مصنوعی وارد می‌شود
کد خبر: 6974
تاریخ انتشار: 20 آذر 1394 - 12:46
خداحافظی با گوشی‌های هوشمند تا 5 سال دیگر

فرادید| مطالعه انجام شده بر روی 100 هزار مشترک گوشی هوشمند نشان می‌دهد که این تکنولوژی به احتمال فراوان جای خود را به زودی به هوش مصنوعی خواهد داد. 
 
به گزارش فرادید به نقل از تلگراف، محققان به نمایندگی از  شرکت اریکسون به این نتیجه رسیدند که تا پنج سال دیگر باید با گوشی‌های هوشمند خداحافظی کرد. این محققان از 100 هزار نفر در داخل سوئد و 39 کشور دیگر تحقیق کرده و نظرشان را در مورد آینده فناوری جویا شدند. 
 
نیمی از افراد شرکت کننده این نظر را داشتند که فناوری گوشی هوشمند تا سال 2021 به فراموشی سپرده خواهد شد و هوش مصنوعی جای آن را خواهد گرفت. 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 20 آذر 1394-02:50 ب.ظ

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است
که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد
بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
و گر گوید نمی خواهم چو حافظ عاشق مفلس
بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صاحبش رفت مشهد

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 18 آذر 1394-02:58 ب.ظ






مادرم خیلی کم پیش می اومد که خواب تعریف کنه ولی اون روز تعریف کرد.

انگار همین الانه: نشسته بود جلوی ورودی آشپزخونه و می گفت:

_"بابا داشت میرفت مشهد! ولی میگفت این دفه تنهایی میرم...بعدم من یه ساک آوردم گذاشتم اونجا وسط هال، به شماها گفتم بیایین هر چی دوست دارین بذارین تو ساک بابا که با خودش ببره، تو این سفر داشته باشه. شما هر کدوم یه چیزی آوردین گذاشتین تو ساک..."

 حرفای مادر با صدای زنگ تلفن نیمه تموم میمونه. تلفن از بیمارستانه و تا من و همسرم می رسیم بیمارستان، برادرمو میبینم که که جلوی در ورودی ایستاده، نمیتونه مستقیم نگام کنه، تا میاد حرف بزنه، لباش میلرزه و ...

بابارو باید میبردیم شهر خودمون. اونجا خواهر بزرگمون بعضی از کارا رو به عهده گرفته بود که بعدها برامون تعریف کرد. از این جا به بعد من دیگه نه از خواب مادر میگم و نه از این که کسی جز من از این خواب ، خبر دار شده بود. از این جا به بعد هر چی میگم از زبون اون خواهرمونه که اونجا زندگی میکنه:

_"آقای ... از امامزاده اومد در خونه مون، زنگ زد. 

گفت: خانم فلانی! شما با من بیا امامزاده، قبری رو که در نظر گرفتین، بهم نشون بدین که یه وقت اشتباه نشه. منم رفتم و محل قبر بابا رو نشون دادم. 

گذشت. بابا تشییع شد و همون جا به خاک سپرده شد. همون شب، خواب دیدم. عین بیداری، همه چیز یه بار دیگه تکرار میشد: 


همون آقا از امامزاده اومده بود در خونه، می گفت: میخوام یقینم بشه اشتباه نکریم، بی زحمت یه بار دیگه همرام بیاین امامزاده، اون قبرو نشونم بدین.


باز دوباره عین بیداری، با ایشون رفتم امامزاده. وقتی رسیدیم، دیدم کنار قبر بابا یه جعبه ی چوبی نو هست. تا نگاهم به جعبه خورد، بی آن که حرفی بزنم، آقای ... گفت:


 "این جعبه خالیه، صاحبش رفت مشهد"

موضوع: 
کلمات کلیدی : بابا ، مشهد ، 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3