عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

دلم دیوانه بود

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 28 دی 1395-11:42 ب.ظ



دیشب خسته بودم گفتم برم دوتا خُرده ریز بخرم یه هوایی هم عوض کنم

ساعت از نه رد شده بود
من
دو تا مغازه ای که رفتم هر دو فروشنده ش خانم بودند

ده دقیقه شد یا نشد نمی دونم 

اما هر دو خسته بودند 

خسته تر از من

و نمی دونم چی شد که یهو از خودشون گفتند و زندگی شون و چک های برگشتی شوهرشون و ....


از دیشب یه حالی ام


مثلا رفته بودم آب وهوا عوض کنم اما

بیاد بابامسلم افتادم که یه وقتایی می زد زیر آواز:

دلم دیوانه بود 

دیوانه تر شد.... 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوست

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 دی 1395-11:19 ب.ظ







من نیستم ار کسی دگر هست

از دوست به یاد دوست خرسند



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لوله هم می میره

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 دی 1395-07:48 ب.ظ



یه روز کوچه مون نشست کرد

بمونه که وقتی خواستند بفهمند  کجا لوله ترکیده یا نشتی داره

یه قابلمه کهنه آوردند گله به گله گذاشتند کف کوچه و یکی از کارگرای شرکت آب

 گوششو گذاشت رو قابلمه تا کشف کرد لوله جلوی در خونه ما پوکیده

ننه عذرا هی می ذفت سرک می کشید تو کوچه و کی اومد به بابامسلم که پاش درد

 می کرد و سختش بود از پله ها بالا وپایین بره

گزارش می داد که الان کارگرها چه می کنند و آب کی وصل میشه که بابا بره 

دستشویی و برای نماز وضو بگیره

میون همه حرفا 

ننه عذرا از حرف یکی از همسایه ها خوشش اومده بود که وقتی دیده بود لوله آب

 چقد زنگ زده و داغون شده گفته بود چه فرقی می کنه؟ لوله هم 

می میره

  
اینو گفتم گه اگه یه مالی از دستتون رفت یا گم شد خیلی غمتون نباشه 

اصل زنده است





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیرگذر

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 13 دی 1395-08:53 ق.ظ




بابای طه تازگیا یادگرفته میگه می خوام این دفعه که می ریم چهارتا خرده ریز براخونه بخریم از یه جایی ببرمت که خیلی دوسش داری

دفعه اول که با آب وتاب اینو گفت

خودمم نمی دونسم کجا رو میگه

تا این که رفتیم و دیدم منظورش اون مسیریه که توش یه زیرگذر داره و شبا به خاطر چراغای رنگارنگش خوشگل میشه

نمی دونم کجا اینو گفتم و کدوم شیر پاک خورده ای رفت زیر آبمونو زد

دیشب از اون مسیر رفتیم همه چراغاش خاموش بووووووود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاکسی بلندا

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 12 دی 1395-07:05 ق.ظ





حالا نمی دونم اسمشو درست میگم یا نه؟ ماشین شاکسی بلند

تلویزیون نشون می داد یه خانم سوار یه ماشین شاکسی بلند بود

رفت یه جایی تو برفا

ماشینش عیب کرد

من می گفتم یقین پخش زنده س 

دیدم یه زن وسط جاده این جور درمونده شده

انقد دست به دامن خدا شدم 

کفتم خدایا خودت یه مددی براش برسون

یهو دیدم یه ماشین اومد نگه داشت 

راننده ش اومد پایین یه نگاه به این شاکسی بلنده کرد گفت خانم ماشینت آب میخواد

کار خدا یه ماشین دیگه م رسید اونم نگه داشت

اون راننده گفت من آب تو ماشینم هست

رفت آب آورد


من که سواد ندارم نمی دونم آب کجای ماشین می ریزن

اما نمی دونی چقد خوشحال شدم که این ماشین خوب شد و 

حرکت کرد

اینی که میگم سواد ندارم به خاطر اینم هست که معلوم نیست این حکایت مال کی

 بوده؟ آیا پخش زنده بوده؟ نبوده؟  

من که سواد ندارم عمرم هم این ماشینا را ندیده م 






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منم میام...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 9 دی 1395-04:33 ب.ظ




همین چند لحظه پچیش از گنجینه زنگ زدند:

امروز میاین برای برنامه سالگرد شهدا؟
...
در ضمن حاج آقا صنعتی الان گنجینه تشریف دارند. در مراسم قراره سخنرانی کنند. ایشون یه خوابی دیده ن برای شهدا یه لحظه گوشی، خهودشون صحبت کنند:

البته این یه خوابه و حجت شرعی نداره اما به هر حال من دیشب داشتم مطالبم را مرور می کردم که امروز در باره چه چیزهایی صحبت کنم؟
شب خواب شهید حاج حسین خرازی را دیدم در خواب به ایشون گفتم فردا زیارت محمدهلال(ع) سالگرد 119 شهیده و من دارم خودمو آماده می کنم برای این مراسم.

گفت:
چرا میگین 119 شهید؟ 

ینی منو حساب نکردین؟ 

فردا منم میام مراسم 

حاج شیخ جواد قاسم پور هم میاد، 

علی محمد اربابی هم میاد 

مصطفی ردّانی پور هم میاد 

 حاج  علی قوچانی هم میاد ...


حاج آقا صنعتی می گه:

شهید خرّازی همین طور داشت پشت سر هم اسم می برد که چه کسانی فردا تو مراسم

 شهدا شرکت می کنند...
___________________

 حاج علی صنعتی از رزمندگان مخلص دفاع مقدس و از جانبازان عزیز



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازم تو

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 7 دی 1395-11:42 ب.ظ



بابامسلم زیر کرسی خوابیده بود و لحاف رو تا زیر حلقش برده بود و جیک ثانیه خوابش می برد

اما با صدای شرشر بارون گاهی چرتش پاره می شد 

پامی شد می نشست یه ذره به صدای بارون گوش می داد و می گفت الهی صدهزار مرتبه شکر

خدایا تو به بدی ما نگاه نکن

به خوبی خودت نگاه کن


خدایا

زمینا تشنه ن

صحراها همه خشکن


بارون می خوان


اختیار با خودته

اگه بفرستی شکر

اگرم نفرستی 

ازت طلبکار نیسیم


اما بازم تو


بازم تو....







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه انار عشقی

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 2 دی 1395-08:58 ق.ظ



اتاق قالیه به گمونم بیست متر بود

کف ش گچ وسیمان بود 

دورتادورش تاقچه و بالای تاقچه ها رف


رفی که پشت قالی ننه عذرا بود به بالاخونه راه داشت


بالاخونه یه فضای زیر سقف مث یه اتاق کوچک بود که راه پله ش تو پستو بود

بالاخونه سقفش انقدی بود که یه نفر بتونه وایسه 

البته چون پشت بوما گنبدی بود بالاخونه ارتفاعش همه جا یکی نبود و تهش دیگه نمی شد وایساد و نشسته اون قسمتو چک می کردم


 یه طرفش جهیزیه و سیخ و سه پایه هایی بود که خاله اشرف خرد خرد برای خودش و ماها می خرید و می ذاشت اون جا

که من علاقه ای به اینا نداشتم

اما طرف دیگه عشق من بود یعنی ردیف انارهایی که بابامسلم از صحرا آورده بود و از حد خوردن روزانه مون بیشتر بود و مثلا ذخیره کرده بودیم برای زمستون


هوا که سرد می شد و برف پشت برف❄ می اومد و بارون پشت بارون ☔


و دیگه بابامسلم نمی ذاشت از اتاق بریم بیرون مگر برای دستشویی حموم و مدرسه این جور وقتا پناه می بردم به بالاخونه و تو ردیف انارها می گشتم می گشتم تا به قول بابامسلم یه انار عشقی پیدا کنم

یه انار با دونه های سرخ و طعم ترش و شیرین تنها چیزی بود که می تونست تو روزای برفی و بارونی و بازی نکردن و پیش بچه های کوچه نرفتن

 یه مدت حواسمو از دلتنگی و تنهایی پرت کند




 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()