بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 31 مرداد 1395
نظرات


یه روز 
یه نفر
فقط چند دقه اومد خونه مون
موقع رفتن
نگاش خورد به قوقویی که سر در خونه نشسته بود

از دهنمون در رفت که: آره! اینا اومده ن کنار باغچه، رو آبگرمکن ما لونه ساخته ن و تخم گذاشته ن


ناراحتم و با خودم می گم:
 مجبوری بودی حرف بزنی؟!
آخ! کاشکی این حرفو نگفته بودیم!

رفت تو دل قوقوی بینوا
پرش داد

قوقو رفت که رفت



یعنی
یه روز 
یه نفر
فقط چند دقه اومد خونه مون
از دستش 
بی قوقو شدیم!!!



نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 29 مرداد 1395
نظرات




مصطفی همّت:
بعد از مدال‌آوری کیمیا علیزاده برخی دوره افتاده و یک حرف مضحک رو طوطی‌وار تکرار می‌کنند :

[کیمیا علیزاده قهرمان کشوریه که زنانش حق حضور در ورزشگاهها رو ندارند !!!!]

پرت و پلا میگویند و کم کم امر به خودشونم مشتبه میشه !!!

عقل چی میگه ؟ :

بانوان در ایران حق حضور در ورزشگاه هایی که بازی های مردان در اون جریان داره رو به عنوان تماشاگر ندارند نه اینکه حق حضور در هیچ ورزشگاهی رو نداشته باشند .

ببینید چه راحت سعی میکنن شیرینی یک پیروزی رو به کام مردم تلخ کنند . اون هم در ظاهر تبریک گفتن و تعریف از یک ورزشکار مدال آور ...



نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 28 مرداد 1395
نظرات






دل پری داشت و هر چند جمله که حرف می زد گاهی سکوت می کرد 
آهی می کشید و این جمله رو تکرار می کرد:

دو رنگی خیلی دیده م

می خواستم بگم خیلی تلخه
ولی منم چشیده م
و خوب می فهمم چی می گی


اگه یه رنگی و صفا فرط و فراوون بود  و راحت پیدا می شد که دیگه هی نمی اومدم این جا بنویسم ننه عذرا بابامسلم...


__________________________________
یه همچین وقتایی همه ش دلم انار می خواد و این یه حس خوبه که باهاش میرم به استقبال پاییز 

اما در کنارش یه جور دلشوره هم دارم

شاید حال و هوای بچگی یادم میاد که دیگه حرف اسم نویسی بود و مدرسه
و من مدام دلم می تپید امسال با کی تو یه میز می نشینم و 
نگران بودم لباسایی که ننه عذرا برام اندازه کرده
خیلی تو ذوق نزنه و 
بتونم جلوی بچه ها از تو میز بیام بیرون و برم تو حیاط چرخی بزنم



نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 27 مرداد 1395
نظرات






اگه دروغ و دغل حال کسی رو خوش می کرد

اول خوش حال عالم

خود ابلیس بود


تو خود حدیث مفصل بخوان...

دروغ یعنی چیزی که اصلا نیست
وجود نداره 
چطور از چیزی که اصلا نیست 
توقع داشته باشیم که حال خوش بیاره برای کسی؟

...



نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 25 مرداد 1395
نظرات




«مرغ روح در حال نیایش از تنگنای قفس تن رها گشته، پروبالی در بی نهایت می گشاید. اگر این پرواز صحیح بوده باشد، دیگر برای روح برگشتن و محبوس شدن در همین قفس خاکی امکان پذیر نخواهد بود؛ زیرا پس از چنین پروازی، کالبد خاکی او هم چون رصدگاهی است که به سوی بی نهایت نصب شده و دیده از نظاره به آن بی نهایت نخواهد پوشید. 


در همة اوقات و همة لحظات زندگانی، نیایش برای ما امکان پذیر ست؛ زیرا همیشه روزنه‌هایی از دیوارهای این جهان کهن سال بر بی نهایت باز است و ما از رصدگاه این کالبد خاکی، همواره می توانیم آن سوی جهان را نظاره کنیم. اما گویی سرود نیایش که از اعماق جان برمی آید، به خاموشی مطلق در جهان طبیعت شور و اشتیاقی دارد.  شاید روح انسانی در خاموشی مطلق، راز دیگری احساس می کند. آری، نیایش شبان گاهی، لذت وصف ناپذیری دارد.»                                       (رحمت الله علیه)

من آب شدم سراب دیدم خود را         دریا گشتم حباب دیدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را دیدم          بیدار شدم به خواب دیدم خود را 




برچسب‌ها: من آب شدم ,