امروز:

امسال این جوری...



این دهه هم گذشت

با خوندن پست هایی که برخی مخصوص این روزا نوشته بودند

از نوشتن گذشتم

رفتم که فقط نگاهم رو بدوزم به قدم هایی که در این مسیر برداشته می شد

خیلی چیزای قشنگ برای دیدن بود

و ندیدند

 حتی دوستان

یا اگه دیدند 
ننوشتند 
و نوشتند چیزایی رو که فقط دل خودشون و دیگران رو سیاه می کنه

دیروز

خاله اعظم یه موتوری رو نشونم داد
و گفت
این جوون
فامیل فلانیه
نگاه کن کی ترک موتورشه؟ یه پیررن
اون پیرزن مادرشه
جوون
هیچ هیاتی نرفته سینه یا زنجیر بزنه امسال
خودشو وقف مادر کرده
نگاه کن
یه چهارپایه با هودش داره
دیدی رفت یه گوشه ایستاد
الان چهارپایه رو گذاشت زمین
که مادره بنشینه 
می بینی؟
همه ش کارش همینه
کنارش می ایسته
دستش رو تو دست خودش نگه می داره
تااین هیات تموم بشه
تموم که شد
جمع می کنه
سوار موتور
می ره تکیه بعدی
امسال این حوری میاد هیات
....




نوشته شده در : پنجشنبه 22 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: moharam95 ،

مادرت عذرا خوب شده


سالی که ننه عذرا افتاده بود و پاش شکسته بود
من و خاله اعظم تهران پیشش بودیم تو بیمارستان بقیه الله


پای ننه عذرا جراحی شد و براش پروتز گذاشتند
اما هنوز مونده بود تا دکترا اجازه بدن بلند شه

من بعد از سه شبانه روز
پست رو تحویل خاله اعظم داده بودم و اومده بودم این جا که به کلاسام برسم

همین که رسیدم خونه
بابامسلم به جای این که سراغ ننه عذرا رو از من بگیره گفت

مادرت خوب شده
خودم خواب دیدم براش


نوشته شده در : سه شنبه 20 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

اما شما که ...






اگر نگفتم جایتان در هیأت های عزاداری امام حسین(ع) و بچه هایش خالی است


نگفته باشم


اما شما که از همه بهتر عزاداری کردید و از آن مهم تر شما از همه بهتر راهشان را رفتید


برای ما هم دعا کنید


نوشته شده در : پنجشنبه 15 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: moharam95 ،

دوستانه



بعضی ها تو ذهن ها به یاد موندنی میشن انگار ناخوداگاه مغزت یه جایی رو تو قلبت براشون در نظر میگیره 

.... از اون ادم هایی بود که توقلبمون یه فضا داره یه جایی که هرگز نمیشه از یادش برد

از اون ادم هایی بود که توتنهاییت دوس داشتی بهش فکر کنی حتی به فکراش ....

من که این جور بودم عربی دوم وسوم دبیرستان اصلا برا بچه ها بخصوص ریاضی ها دوس داشتنی نیس ولی برا همه 

ما هم کلاسیها بخاطر او دوس داشتنی وخاطره انگیز شد . 

هر کجا هست خدا حفظش کنه.

امشب اومدی تلگرام و گفتی این متن رو یکی از بچه های کلاس نوشته و گذاشته تو گروه همکلاسی ها.

فقط خدا می دونه یه معلم همچین وقتایی چقدر خوشحال میشه

پنجم اکتبر روز جهانی معلم گرامی باد! 




نوشته شده در : دوشنبه 12 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

نور و تاریکی



فرق من و زندان بانم را میدانی؟
زمانی که پنجره کوچک سلولم را
باز می کند، او تاریکی و غم را می بیند
و من روشنایی و امید را ...

 


نوشته شده در : چهارشنبه 7 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

و تو ...



همه اومده بودند
اطلسی های رنگ رنگ با عطر ملایمشون
شب بوهای دوست داشتنی با معصومیتشون

رزها
گل های ابریشم
و تاج خروسی ها

و علف هایی که نفس کشیدن رو برام دلنشین تر کرده بود

و تو با من بودی

همه جا

هر لحظه

 


نوشته شده در : دوشنبه 5 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

یه فصل از وجودم




حتی الان که دیگه این وقت سال تو کوچه های کویر کمتر بوی کاهگل تازه میاد و کمتر کسی پشت بوم خونه شو کاهگل می کنه تا برای فصل زمستون و برف و بارون آماده باشه

حتی اگه انار نیومده باشه

و هوا هی ابری آفتابی نشه

حتی اگه اصلا رادیو و تلویزیون روشن نکنم

و سراغ تلگرام و این بساط ها هم نرم

ناخوادآگاه این وقت سال

هی خواب مدرسه می بینم

یه بار میرم کلاس اول و از مدیر و ناظم سختگیر اون دوره می ترسم و با حول و ولا از خواب می پرم

یه بار می بینم با دوستانم سرکلاس درس یواشکی می گیم و  می خندیم 
یه بار معلمم و میرم سر کلاس درس بدم 
می بینم شاگردام چقد خوشحالند و خودم عجیب انرژی دارم

گاهی هم خواب می بینم دانشگاه قبول شده م و دارم میرم خوابگاه بگیرم
حتی گاهی هم اتاقیا و تخت و کمدم رو هم مشخص می کنم و کلید اتاقم رو هم تحویل می گیرم...
...

مهر
بخوام نخوام یه فصل از وجودم شده


نوشته شده در : شنبه 3 مهر 1395  توسط : آدینه .    نظرات() .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو