بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 31 فروردین 1396
نظرات


یه وقتایی یه جوری دلت می گیره که نه می تونی بگی نه بنویسی

نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 26 فروردین 1396
نظرات
صبح که رفتم سروقت باغچه
خوب بودم
سنبل عیدو از گلدون در آوردم و کاشتم تو باغچه 

امیدوارم مث نرگسا 

فصلش که بشه دوباره جون بگیره و گل بده

نگاه کردم حیاط خیلی خاکی شده از بادوخاک دیشب

همه جا را حسابی آب وجارو کردم

اومدم بالا

دیدم پنجره آشپزخونه م تیره و تاره

اونو هم حسابی تمیز و نو نوارش کردم

یه ذره خسته بودم اما با یه دوش کوتاه

سرحال شدم و یه چای برای خودم ریختم که بخورم

حالم از صبح بهتر بود


نمی دونم این چه بلاییه به جونم افتاده تا یه ذره حالم روبراه میشه میرم دو تا سایت خبری باز می کنم می خونم؟

 الان نگاه کردم چایی م نصفه کاره کنارمه و اصن یادم بخورم

حالمم حتی دیگه مث صبح نیست

چنتا خبر دست اول خونه خراب کن خونده م

حالا حریف خودم و دلم نیستم...