تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب فروردین 1396
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

...که ناگفتنم بهتر است

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1396-12:37 ق.ظ



یه وقتایی یه جوری دلت می گیره که نه می تونی بگی نه بنویسی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خبر دست اول

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 26 فروردین 1396-12:04 ب.ظ

صبح که رفتم سروقت باغچه
خوب بودم
سنبل عیدو از گلدون در آوردم و کاشتم تو باغچه 

امیدوارم مث نرگسا 

فصلش که بشه دوباره جون بگیره و گل بده

نگاه کردم حیاط خیلی خاکی شده از بادوخاک دیشب

همه جا را حسابی آب وجارو کردم

اومدم بالا

دیدم پنجره آشپزخونه م تیره و تاره

اونو هم حسابی تمیز و نو نوارش کردم

یه ذره خسته بودم اما با یه دوش کوتاه

سرحال شدم و یه چای برای خودم ریختم که بخورم

حالم از صبح بهتر بود


نمی دونم این چه بلاییه به جونم افتاده تا یه ذره حالم روبراه میشه میرم دو تا سایت خبری باز می کنم می خونم؟

 الان نگاه کردم چایی م نصفه کاره کنارمه و اصن یادم بخورم

حالمم حتی دیگه مث صبح نیست

چنتا خبر دست اول خونه خراب کن خونده م

حالا حریف خودم و دلم نیستم...







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمیشه که...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1396-05:37 ب.ظ



نمیشه توی حیاط خونه سروصدای گنجشک ها بپیچه و من یادتون نکنم

نمیشه درختان انار و انجیر باغچه برگهای تازه در بیارن و هر دفعه میرم آبشون بدم یادتون نیافتم


نمیشه گلدونای توی پله های راهرو برگهای نو بزنند و حال وهوتی بهاری پیدا کنن و من یادتون نکنم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عب نداره گریه کن

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1396-05:24 ب.ظ



یه لاک پشت داشتیم

اون وقتا که سیدطه بچه بود

با هم کی رفتیم لب باغچه می نشستیم به تماشا


گاهی هم می آوردیمش توی حیاط یه چرخی بزنه

براش برگ کاهو و خیار پوست کنده می بردیم 

ذوست داشتیم بنشینیم نگاه کنیم لاک پشته با دستش غذاشو نگه می داره و وقتی اونو گاز می زنه جاش روی خیار یا برگ کاهو می مونه

دیگه بهش عادت کرده بودیم و به خصوص سید طه خیلی دوسش داشت

یه روز

لاک پشته رفت لب باغچه ازیه ارتفاعی افتادپایین لاکش شکست

یهو رفتیم خیار بهش بدیم بخوره طه گفت مامان  این چرا ماتش برده؟

دیدم همین طورکه انگارداره نگاهمون میکنه

فیکس شده و مرده

هر دومون بغض کردیم

من به سیدطه گفتم عب نداره می خوای گریه کنی گریه کن

همه می میرن

ننه عذرا و بابا مسلمو  یادت نیست؟

....


انگار خیلی وقته دلتنگشون بودیم و منتظر یه همچین چیزی که بغضمون بترکه....

هر دو گریه کردیم...

....


امروز عیده

من ید ولادت حضرت امیر علیه السلام

عیدتون مبارک


من چیزی رو نوشتم که حسم بود...

حلال کنید...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حیفم آمد...

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 13 فروردین 1396-10:43 ق.ظ



حیفم آمدکه صبح را، بانفس ِخوب خدا"هـــا"نکنم
بیتِ بی معنی"من بودن"راباغزل های صدا"ما"نکنم

حیفم آمدکه دراین روز دل انگیزِخدا
گرهٔ کوچکی ازقلبی رابه سرانگشت دعاوانکنم

حیفم آمدکه دراین روزگه زودگذار
این همه مهرکه برمن بخشید،عاقبت درنگهِ منتظری جانکنم


تعصیلات عیدتون ختم به خیر باشه الهی.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه وخ غصه نخوری که...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1396-10:51 ب.ظ



خاله اعظم زنگ زده:

می گم یه وخ پیش خودت فکر ورت نداره که امسال عیدیه جایی نرفتین اووووه انقد کسی هست که هیچ جا نرفته یکی ش خود من. 

حالا بسم الله! پرهیز! اینایی ام که رفته ن مسافرت دیدی که اخبار دم به دقه چی میگه؟ نمی دونم چند هزار تا مجروح و چقد کشته تو تصادفات داشتیم! یعنی یه عده مُردند یه عده م رو تخت بیمارستان خوابیده ن 
ما که از مردن یا تصادف کسی خوشحال میشیم اما میگم یعنی یه وخ غصه نخوری که مسافرت نرفتین. عیدم مث روزای دیگه ست این تلویزیون الکی پیازداغشو زیاد می کنه اگه نه خودتم می بینی که جایی خبری نیست.

من که خدا می دونه چقد برای مسافرای نوروزی دعا کردم که سالم برسن لونه شون و خونه شون. خودمم که مهمومنام رفتند حالا فهمیدم چقد سرم درد می کنه هم خوابم به هم خورده بود هم خوراکم اصلا نفهمیدم امروز  چه کردم تا عصریه؟ 
می گم:
امشبم که لیلة الرغائبه برای مام دعا کن.

یهو برقش می گیره: 
 
عه؟ راس میگی؟ دیدی می گم اصلا امروز هیچی نفهمیدم؟ پس برم ببینم می تونم اعمالشو به جا بیارم؟ هر چند که سرم این قدر درد می کنه فک نکنم دو رکعت بیشتر بتونم نمازاشو بخونم 

خاله اعظم کم کم داشت خداحافظی می کرد که گفت:
اعمالش مستحبه حالا حتما که نباید همه نمازاشو خوند دو رکعتم بسه خدا نمی شینه رکعت بشمره که... قربونش برم.
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخند

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 6 فروردین 1396-11:46 ب.ظ



گفت:

 خوشحالم که هستی آرامشت برامون لازمه

گفتم:

تو لطف داری اما از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون منم یه هفته ده روزه توفانی

ام

گاهی ابری و بارونی همراه با رعد وبرق

در ساعت های اولیه صبح همراه با غبار صبحگاهی


گاهی هم با احتمال طغیان رودخونه ها


اما خب

گفته ن بخند

می خندم ببینم چی میشه؟





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برگرد...

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 4 فروردین 1396-04:31 ب.ظ




گاهی هم برگرد به خودت

یه سری به خودت بزن 

گاهی هم 

یه ذره

 برای دل خودت

 عاشقی کن

نذار انقد به ت سخت بگذره





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادآوری کن اگر یادآوری سود داشته باشد

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 3 فروردین 1396-07:40 ب.ظ



این اشتباه بزرگیه که همیشه خودتو درستکار بدونی و بر حق.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()