تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب بهمن 1396
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

♡ سیدطه تولدت مبارک عزیزم ♡

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-01:58 ق.ظ


"اولین باری که ننه عذرا سیدطه رو بغل کرده"

"

********

فردا

هم روز پیروزی انقلابه 

هم تولد سیدطه



هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جشنواره فجر

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-02:46 ب.ظ




خیلی وقته دیگه تو این بحثا دارد نمیشم

نه علم و اطلاعات کافی دارم 

نه دوست دارم بار دیگران رو به بار خودم اضافه کنم

دو نفر هم کمتر حرص بخورند دو نفره.


تمام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه کامنت یه جواب

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1396-12:23 ب.ظ



یه کامنت:
عشق تنها چیزیه که باید تجرش کنی و تنها چیزیه که تا آخر عمرت از تجربش ضربه می خوری و ناراحتی ولی همچنان اگر به عقب برگردی بازم تجربش می کنی .
خیلی عجیبه .
شاید این خاصیت عشقه .
شاید مشکل از ماست .
شایدم . . . 
نمیدونم . . . 

یه جواب:
 

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی

ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی

نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت

که خود را بر تو می‌بندم به سالوسی و زراقی

اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی

مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی

نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد

تو را گر خواب می‌گیرد نه صاحب درد عشاقی

قم املا و اسقنی کأسا و دع ما فیه مسموما

اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی

قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده

مرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقی

سعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانی

انا المجنون لا اعبا باحراق و اغراق

مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری

مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی

لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی

و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق

نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان

بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق عشق

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 20 بهمن 1396-11:57 ق.ظ




عشق

طول و عرض و ارتفاع نداره

اصن عشق عشق به همینه

که حد نداره



نشون به اون نشونی که 

الان تو کجایی من کجا؟


اما من اینقدر دوستت دارم....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیچی

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1396-11:21 ب.ظ



شده شب با بغض تو گلو بخوابی و صبح با حال بد بیدار بشی؟

...


هیچی

همین جوری گفتم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واقعی واقعی

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 17 بهمن 1396-05:19 ب.ظ

... 

کی میگه نسل ما جزغاله اس؟ ما كه تو خونه هاى بزرگ با حیاط و باغچه و طاقچه زندگى كردیم! خوابیدن توى پشه بند، آب تنى توى حوض داشتیم...
زمستون برفی که برفش تا کمرمون میرسید و زمین عروس میشد و مدرسه تعطیل میشد... نه مثل حالا که با نذر و نیاز برف بیاد! كیك تولدامون خیلى بزرگ بود، هر كى كادو میداد از صمیم قلبش بود... كسى واسه كادو دادن ما رو قیمت گذارى نمیكرد! حتی خونه ی نوه خاله عمه بابامون هم میرفتیم میدیدیم، نه مثل حالا كه خواهر برادر هم به زور همو میبینن. عید واسمون شور و هیجان داشت، عیدى میگرفتیم... پول نو.. صدتومانی، دویست تومانی و پونصد تومانی تا نخورده. عید پیک داشتیم... مثل الان نبود که پیک واسه ببر و بیار غذا باشه. پیکمون پیک شادی بود..بماند که اصلا هم شاد نبود!
 كم یا زیاد همین كه دلمون خوش میشد كافى بود.
چقدر مسافرتهاى فامیلى میرفتیم. الان حالا هركى هر جا میره میترسه كسى بفهمه! همه چی عالی! همه چی باحال بود! هممون عین هم بودیم. عین گروه سرود. لباسای شکل هم، خونه های عین هم. اسمشم حسودی نبود. عمه، خاله، دایی، عمو، مامان بزرگا و بابا بزرگا که جزء خونواده بودن.
اگه میخواستیم جایی بریم گروهی میرفتیم، اگه قرار بود کاری کنیم دست جمعی میکردیم نه قایمکی نه تنهایی. کی میگه ما نسل سوخته ایم!!! کی میگه جزغاله ایم...
نه موبایلی بود، نه تبلتی، نه لپ تاپی، نه اینترنت و فضای مجازی. همه چی واقعی بود. آدمها...دوست داشتن ها واقعی بود! دنیای ما واقعیِ واقعی بود. 
با همه خوبی و بدیش، همه چی راست راستکی بود. اون موقع ها اوج رو راست نبودنمون، حل المسائل گام به گام بود... اوج پز دادنمون این بود که درس ما جلوتره یا ما با خودکار مینویسیم شما نه!
تلفن که نبود اونوقتا. میرفتیم خونه همدیگه میدیدیم نیستن. بعد میفهمیدیم اونام اومدن خونه ما، پشت در ما..ماآمدیم نبودید... کلی ذوق میکردیم و‌ میگفتیم: وااااای دل به دل راه داره!
خلاصه که نسل سوخته خودتونین. ما عین عسل عین قند زندگی کردیم! بچگی کردیم. حاااااال کردیم!

تقدیم به تمام کودکان زنده دل دیروز دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

" ... و هی رمیم "

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 15 بهمن 1396-09:56 ب.ظ




...
یک تعبیری هم هست در کتاب، "و هی رمیم"، 

همانجا که حکایت رستاخیز و بازسازی استخوانهای آدمی است.

 دلم می خواست یکی پیدا می شد برایم می گفت که دل و جان و روح آدمی هم رستاخیزی دارد اینجا،

 که او که استخوانها را از نو می سازد دل آدمی را هم یک روز ترمیم خواهد کرد، 

که او این همه ناآرامی و اضطراب را به آرامش می رساند، 

که او یک روز می رود سراغ آدمی که روحش چهل تکه شده، 

روح چهل تکه را پس می گیرد، یک روح یک تکه جایش می دهد، 

 همین او به وقتش  دست دراز می کند و تکه های دلهای شکسته را به هم می چسباند،

 همین او زمانش که برسد استخوانهای معنوی ما را، 

اگر هم صد بار پوسیده باشد،

  از نو خواهد ساخت.

 همان که خودش وعده داده، و هی رمیم....





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برف اومد و ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 12 بهمن 1396-04:43 ب.ظ





داشتند می گفتند:

 ناسا گفته ایران خشکسالی میشه و بعد قحطی میاد و بعد ....

گفتم :
بد نیست اینجا یه پرانتز هم باز کنیم برای لطف خدا 

شاید خدا لطف کرد و رحمتش شامل حالمون شد


گفتند:

 آره قبول داریم


بعد اون برف قشنگه اومد و همه از دل و جان خوشحال شدیم

امروز داشتم با یکی از دوستان صحبت می کردم

او از زندگی گفت و مشکلات و گره هایی که گاهی تو زندگی پیش میاد و 

واقعا راهی به نظرمان نمی رسه برای باز کردنش 


گفتم:

آره  حق داری اما

 من و تو و کلا ما آدما یه طرف قصه ایم و طرف دیگه خداست
 
شاید طرف ما دلیلی نباشه یا حداقل ما دلیلی نبینیم برای امیدواربودن 

اما به خدا که می تونیم امید داشته باشیم 

پس امید داشته باشیم


و براش گفتم:

 یکی دو روز قبل از بارش برف رفته بودیم مغازه. مغازه دار می گفت:

هواشناسی گفته یکی دو روز دیگه برف میاد. این آب و هوا با این آفتاب گرم بهش میاد که برف بیاد؟

بعدم خودش جواب خودشو داد و گفت:

جوک میگن


اما دیدیم که برف اومد و جوک نبود....






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برف اول برف سگیه

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 8 بهمن 1396-08:12 ق.ظ



تا یه بند انگشت برف رو زمین و دیوارهای خشت و گلی می نشست

ما بچه ها دم به دقه به بهانه دسشویی از زیر کرسی می زدیم بیرون و می رفتیم سراغ برفا 

بابامسلم می گفت:

برف اول 
سگیه 
نباید خورد

با یه زاجراتی خودمونو نگه می داشتیم تا برف دوم
حالا می گفت:
برف دوم 
شغالیه 
مبادا بخورینا 
مریض میشین 

البته اون وقتا برف زود به زود می اومد اما ما بچه بودیم و صبرمون به این حرفا نمی رسید
یه بار بهش گفتیم:
پس کی می تونیم برف بخوریم؟
گفت:
صبر کنین تا خودم بهتون بگم

ما دیدیم بابا هی برف اول و برف دوم می کنه و معلوم نیست کی بذاره ما دلی از عزا در بیاریم
کشیک می دادیم ببینیم کی خوابش می بره
هر وقت قشنگ که تا خرخره می رفت زیر لحاف کرسی و کلاهش کج می شد می اومد تا روی دماغش و صدای خروپفش درمی اومد 
مام عین فشنگ از زیر کرسی می اومدیم بیرون و می رفتیم تو حیاط

هنوز یادمه که برف روی کدوم دیوار و کدوم پله پشت بوم رو گوله می کردیم و هول هولکی می ذاشتیم تو دهنمون...


دیگه خیلی باید بابت بابا خاطرجمع می شدیم که به این زودیا بیدار نمی شه 
که یه کاسه وقاشق ور داریم و برف بیاریم تو اتاق و با یه کم شیره انگور مخلوط کنیم و برف و شیره بخوریم
البته از ترس اینکه بابا بله ما برف وشیره رو خورده و نخورده 
کاسه قاشق رو زود می شستیم و عین بچه آدم می چپیدیم زیر لحاف کرسی
فقط خدا خدا می کردیم که بابامسلم نفهمه
گاهی وسط خروپف یهو انگار ترمز دستی بکشه یه خروپف محکم می کرد و بیدار می شد
 یه چشمش باز یه چشمش بسته اول ما رو چک می کرد ببینه سر جامون هستیم یا نه؟


شایدم بعضی وقتا که می دید انقد مظلومانه نگاهش می کنیم تو دلش می گفت:
بخت کورا ! یه ذره برفم نذاشتم بخورند امسال...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مامانم طفلک...

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 6 بهمن 1396-11:11 ب.ظ



جنگ هنوز تموم نشده

اینو دانش آموزم گفت

شاگرد اول کلاسم بود

می گفت:

جنگ

هنوز تموم نشده

اگه باور نمی کنین یه شبانه روز بیاین خونه ما

مادرم یه چای جرات نداره دم کنه

می ترسه وقتی آب جوش اومد

بابام یهو قاطی کنه

بلند شه 

آب جوشو بریزه رو سر و صورت ما



می دونی تا حالا ما چند بار سوختیم؟

هر کس میگه جنگ تموم شده بیاد خونه ما

داد وفریادای بابام  بشنوه که تا هفت تا خونه اون  ور تر میره

بابام وقتی قاطی کنه

سر همه داد می زنه

من 
آجی م
مامانم

مامانم طفلک
جرات نداره یه چایی دم کنه

...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2