تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب خرداد 1396
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

اصن چه جوری می شد....

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 28 خرداد 1396-09:18 ق.ظ




خدا هوامونو داره با دعا بی دعا با اعمال بی اعمال بی آن که حتی خودمون خودمونو لایق محبتش ببینیم و کاری کرده باشیم که لگیم به خاطر این هوامو داشته


اون باهامونو
صدامونو می شنوه
دردمونو می دونه
حالمونو بهتر از هر کسی درک می کنه
تو تنهاییا
تو گرفتاریا
جایی که صدامون 
ناله مون
کمک خواستنمونو هیچ کس نمی شنوه
اون می شنوه
و به موقع به داد دلمون می رسه


اصن اگه این طور نبود
چه جوری می شد تو این دنیا با این همه دربه دری
دوام آورد؟







 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تا خدا آن را ببیند

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-11:06 ق.ظ




....

قاضی ختم جلسه را اعلام کرد و پرونده را به منشی‌اش سپرد. همان لحظه نگاهی به فرزاد کرد که دست مادرش را محکم چسبیده بود و گفت:«آقا فرزاد خیلی خوشحالی، نه؟» 
... فرزاد که با مادرش در حال بیرون رفتن از دادگاه بود، گفت:

«بله. خیلی خوشحالم. چند بار خواب مادرمو دیده بودم. هر بار یه نقاشی می‌کشیدم و به دیوار نمازخونه مدرسه‌مون می‌چسبوندم تا خدا اونو ببینه و مادرمو برام پیدا کنه...»



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به شب نالیدن پا در کمندان

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-04:38 ق.ظ



الها ، پادشاها ، بی نیازا // خداوندا ، کریما ، کارسازا
به سوزِ سینه ی پیران مظلوم // به آبِ دیده طفلان معصوم
به بالینِ غریبان بر سر راه // به تسلیم اسیران در بن چاه
به دور افتادگان از خانمان ها // به واپس ماندگان از کاروانها
به داور داورِ فریاد خواهان // به یارب یارب صاحب گناهان
به یارب یاربِ شب زنده داران // به امیدِ دل امیدواران
به امیدِ نجات بیم داران // به صدق سینه ی تسلیم کاران
به صدق سینه ی پاکانِ راهت // به شوق عاشقان بارگاهت
به شب نالیدن پا در کمندان // به آهِ سوزناک مستمندان
به حق صبر بی پایان ایوب // به اشکِ چشم چون باران یعقوب
که بر جان منِ مسکین ببخشا // درِ رحمت بر این بیچاره بگشا
بده مقصودِ جانِ مستمندان // بکن داروی ریشِ دردمندان "





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شب هجران

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1396-12:40 ق.ظ




ای شب هجران مگر تو بی سحرستی؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داعش

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 21 خرداد 1396-02:30 ب.ظ




گاردین:

حمله تروریستی در ایران نشان دهنده ی نفس های به شماره افتاده داعش است؟ 


چرا داعش، 

سعودی ها

و  ترامپ 

به یک اندازه از تهران برآشفته اند؟






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اخر پیری

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-10:12 ب.ظ


زن همسایه روی جدول کنار فضای سبز نشسته بود یکی دو تا دیگه از همسایه هم رسیدند

داشت می گفت خیلی آدم باید تو زندگی ش، تنگ اومده باشه که بره بگه بیاین اولادمو دستبند بزنین ببرین زندان

پدر و مادر با هزار خون جگر تو این گرونی یه لقمه نون پیدا می کنن میدن جوون بخوره والله من نمی دونم اینا چه فکری کردند که رفتند هم دست داعش شده ن!

 پدر و مادر یه عمر خون دل خوردن حالا جلوی خاص و عام شرمنده شده به خاطر تو که یه بار سقط بشی بری پی کارت...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به ما نمیگن....

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1396-04:24 ب.ظ




بعضیا نه روز جنگ پیداشون بود نه روزگار غربت شهدا


الان اما کلی و نصفی مدعی شده ن که آره مملکت به هم ریخته به ما نمیگن و ....


شما اگه بهتون بگن مثلا چه می کنین؟


 شما که همین الان از خوشحالی تو پوستتون نمی گنجین که چار نفر تو مجلس و حرم امام دست به تفنگ شده ن....






طرف که تا دیروز مرده بود امروز یهو جون گرفت و دست به قلم شد و پستای دو زاری گذاست برا مردم....


غیر از اینه که بگیم خوشحاله از این قضایا؟








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از لاک جیغ تا .....

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1396-04:51 ب.ظ




گم جِش :>:
سلام
خواستم بگم امروز مهمون برنامه ی از لاک جیغ تا خدا ساعت ۶:۳۰ شبکه ی دو ، دوست خوبم شایسته جان عزیز هستن


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوستان تازه: شیلنگ و درخت پرتقال

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 13 خرداد 1396-03:15 ب.ظ




شیر حیاط چکه می کنه 

قراره وقتی لوله کش میاد شیرالات دسشویی رو راه بندازه اینم عوض کنه

حالا اون وسط کار رفته سفر

ما موندیم و یه کار نیمه کاره و یه شیر که چکه می کنه


دو سه روز پیش به دلم افتاد برم شیلنگو بذارم کنار باغچه 

آبیاری قطره ای راه بندازم


اگه بدونین درختچه پرتقال توی باغچه چه نفسی می کشه تو این رطوبت دایمی!!!!

 

گاهی میرم تو حیاط 

میرم لب باغچه 

میشینم به تماشای این دو تا 


شیلنگ و درختچه پرتقال...


احساس خوبی دارم






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ولشون کن....

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 9 خرداد 1396-10:18 ب.ظ


تابستونا پشت بوم می خوابیدیم چون بابامسلم و خیلی از قدیمی ترها می گفتند کولر با برق کار می کنه و بدن آدمو ضعیف می کنه.
شبای تابستون هر کدوم برای خودش داستانی داشت پر از خنده و بازی و شیطنت ما بچه ها.
یه همسایه م داشتم که بچه هاشون ازدواج کرده و رفته بودند زن و شوهر اما هنوز گاهی با هم بحثشون می شد

هر چند دعواهای اونا خیلی وقتا اشک ما رو در می آورد از بس می خندیدیم

مثلا یه روز پیرمرد کلی و نصفی از دست زنش شاکی بود که چرا انقد به اولادش می رسه و زیر بالشونو می گیره. 

از صحرا برگشته بود و همین طور که تو حیاط کنار حوض داشت صورتشو می شست سر زنش داد می زد و می گفت: 

خر وقتی زایید پشتشو به کره ش می کنه سرشو تو آخور می کنه و یه چیزی می خوره اصلنم دیگه کاری نداره که کره چه می کنه اما تو از خر پست تری. ولشون کن این بچه ها رو حالا دیگه.


من و خواهر برادرم روی پشت بوم از خنده داشتیم می پوکیدیم و ننه عذرا هی اشاره می کرد مواظب باشیم صدای خنده مونو پیرمرد همسایه نشنوه.... 






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2