بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : شنبه 31 تیر 1396
نظرات


از تلفن های امروز:

میگه:

 خدا نکنه آدم سر و کارش با بانک بیفته. امروز رفته م بانکی که حقوقمو از اونجا می گیرم 

نوبت گرفتم کلی وقت هم نشستم تا نوبتم شد. به صندوقدار گفتم بی زحمت یه پرینت از حسابم بدین.

گفت: از کی تا کی؟ 

گفتم:

چند ماه می شه پرینت گرفت؟

گفت:

هر چه ماهش بیشتر باشه هزینه ش برای شما بیشتر می شه.

گفتم:

پس همون یه ماه آخر بسه.

یه پرینت داد دستم نگاهش کردم دیدم یه کاغذ باطله ورداشته حساب منو روش چاپ کرده 
این که به گورسیاه
پولی که فک می کردم به حسابم اومده هم نیومده بود
اینم به فی النار
بابت همین یه برگ پرینت هم که روی کاغذ باطله چاپ کرد داد دستم یه پولی از حسابم کسر شد
 
تو دلم گفتم:
خیر سرتون 
سال تا سال زندگی تون با پولای ما می چرخه
همیشه م یه پولی ته حساب ما کارمندان هست 
و شماها می تونین سبیلتونو چرب کنین 
اما به خودتون که می رسه 
یه پولی از آدم می گیرین تا به آدم بگین پولی به حسابت نیومده! 
این خیلی تماشاییه
ینی الهی خودتون قربون خودتون برین با این بانکداری اسلامی تون.


نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396
نظرات



ما باید به بچه هامون یاد بدیم که خودشونو آماده کنن برای ورود به جامعه و ارتباط با مردم و زندگی اجتماعی 

گاهی برعکس عمل می کنیم

بچه به یه سنی که رسید خیال می کنه عالم و آدم باید تابع اون باشن و خلاصه توقع داره جامعه خودشو برای ورود اون آماده کنه


اینجوری هم بچه مون اذیت میشه و راه طبیعی نمی ره هم هر کس با او ارتباط برقرار کنه داغون میشه


مگه این که هیچ ارتباطی برقرار نشه

اینم که نشدنیه...



نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396
نظرات

بابای طه رفت دندانپزشکی 
دکتر براش عکس کامل فک بالا و پایین نوشت و بعد از دیدن عکس گفت دو تا دندونات باید عصب کشی و بعد ترمیم بشه

دیروز اولین جلسه ای بود که رفت.
طولی نکشید زنگ زد. نمی تونست راحت و عادی حرف بزنه:
برام آمپول بی حسی زده ن اما میگن اول تسویه حساب کن تا ما دست به کار بشیم...

نشون به اون نشون که پول کافی تو کارت نداشتیم و مجبور شدیم خونگی کل هزینه دندانپزشکی رو جور کنیم و سیدطه برداره براش ببره کلینیک.


وقتی بابای طه برگشت خونه می گفت:
تا فهمیدند پول کافی تو کارت نیست دکتر و منشی رفتند رو صندلی نشستند منتظر که تو پول بفرستی 
وگرنه حاضر بودند همین طور که دندونم بی حس شده پاشم بیام خونه و دندونمو درست نکنند.

...

کسی که این کلینیک رو زده یه زمانی تو آموزش وپرورش همکار خودم بوده

دو روزه این شعر تو ذهنمه:

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست


نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396
نظرات



اگه دست بعضیا بود 


نمی ذاشتند حتی خدا رو دوست داشته باشیم 


می گفتند اول به ما بگو تا بهت بگیم دوست داشتن کی برات مفیده...



خدایا


این که یه جایی از دلمون نشستی که دست کسی بهت نمی رسه، جای شکر داره



نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396
نظرات



بعضیا وقتی دلشون می گیره با اندک چیزی می خندند

دلتنگی یادشون میره و دلگرفتگی فراموششون می شه

با دو تا جوک چار تا عکس یه موسیقی یا یه فیلم شاد....



اما اونی که خیلی وقتا باعث خنده دیگرونه یه وخ اگه دلش بگیره سنگین می گیره

با این چیزام حالش خوش نمی شه


بذارین به حال خودش باشه


حتی بهش نگین گریه کن گریه آدم دلگرفته قشنگه



بهش فرصت بدین

درست میشه...