بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396
نظرات



یعنی سال به سال دریغ از پارسال 

از بیست ک پنجم ششم برج تا دوم سوم برج دیگه روزی شصت بار به تلفن بانک زنگ می زنیم ببینیم آیا حقوق ریخته ن یا نه؟


یه نفرم داریم که چون تو انتخابات نظرشو قبول نداشتم غیظمو ورداشته

تا تقی به توقی می خوره میگه:

هه بیا اینم روحانی که رفتی رایش دادی وردار نگه دار



نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1396
نظرات




این روزها
هـوا خیلی غبار آلود است
گرگ را از سگ 
نمی‌توان تشخیص داد !
هنگامی گرگ را می‌شناسیم که 
دریده شده‌ایم …!

#آل_پاچینو


نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1396
نظرات



خاله اقدس می گفت:

گذشت اون دوره ای که می گفتند اگر بینی که نابینا و چاهست اگر خاموش بنشینی گناهست
الان اگه ببینی نابینا داره تو چاه می افته باید بری هلش بدی وگرنه فردا میاد یقه تو میگیره میگه چرا نجاتم دادی؟ اصلا به تو چه که من داشتم تو چاه می افتادم....


بدتر طلبکار میشن از آدم 
......


دو روزه خاله اعظم کچلمون کرده
میگه برو این پست رو وردار
میگه بعضیا منتظرت کارای خبط و خطاشونو توجیه کنن
فردا میرن یه نفرو میندازن تو چاه میگن فلانی گفته بود




برچسب‌ها: گذشت اون دوره ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396
نظرات


تمام کوچه را نگاه کردم

همه بازار را گشتم

نبودی


مگر ماهی شدی و به دریا رفتی؟

نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 21 مهر 1396
نظرات


دیشب خواب می دیدم رفته بودیم یه خونه 
تو خواب می دونستیم اونجا خونه ننه عذراست وگرنه اصن شبیه ونه ای بود که قبلا توش زندگی می کردیم نه خونه ای که اون چند سال آخر قسطی خریده بودیم
من تو خواب به خواهرزاده هام می گفتم ببینین چقدر زیرزمینش قشنگه این خونه!
دور تا دور چارچوب درش یه جوری سبزینه و گیاه داشت و سبزینه اش یه جوری زنده و شاد و خوشرنگ بود که از یه فاصله ای چشم آدمو می گرفت
گفتم خوبه بریم از نزدیک ببینیم اونجا رو
با خواهرزاده ها رفتیم طرف زیرزمین و از نزدیک اون گل و گیاه خوشرنگ رو دیدیم 
بعدم وارد زیرزمین شدیم و دیدم قشنگ همه ظرف و ظروف هست و معلومه کسی اینجا زندگی می کنه و از این که رفته بودیم اونجا رو ببینیم همه خوشحال بودیم
وقتی اومدیم بیرون 
من حواسم رفت به حیاط خونه و تازه متوجه درختان سرسبز و قشنگی شدیم که تو حیاط با فاصله از هم توی باغچه بودند 
از ذهنم گذشت که برم درختان رو آب بدم که دیدم یکی همه شونو آب داده یه جوری که فقط پای هر درخت خیس بود و دور و بر آبی نبود 
گفتم:
معلومه ننه عذرا تازه همه شونو آب داده
....

من به تو هم که گفتم همه اینا رو خواب دیدم 
پس چرا خودم وقتی داشتم تعریف می کردم یهو صدام لرزید و اشکام ریخت؟!