تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب مهر 1396
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

وردار نگه دار

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1396-07:32 ب.ظ




یعنی سال به سال دریغ از پارسال 

از بیست ک پنجم ششم برج تا دوم سوم برج دیگه روزی شصت بار به تلفن بانک زنگ می زنیم ببینیم آیا حقوق ریخته ن یا نه؟


یه نفرم داریم که چون تو انتخابات نظرشو قبول نداشتم غیظمو ورداشته

تا تقی به توقی می خوره میگه:

هه بیا اینم رای دادن وردار نگه دار





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غبارآلود

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 26 مهر 1396-09:56 ب.ظ





این روزها
هـوا خیلی غبار آلود است
گرگ را از سگ 
نمی‌توان تشخیص داد !
هنگامی گرگ را می‌شناسیم که 
دریده شده‌ایم …!

#آل_پاچینو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گذشت اون دوره

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 26 مهر 1396-04:18 ب.ظ




خاله اقدس می گفت:

گذشت اون دوره ای که می گفتند اگر بینی که نابینا و چاهست اگر خاموش بنشینی گناهست
الان اگه ببینی نابینا داره تو چاه می افته باید بری هلش بدی وگرنه فردا میاد یقه تو میگیره میگه چرا نجاتم دادی؟ اصلا به تو چه که من داشتم تو چاه می افتادم....


بدتر طلبکار میشن از آدم 
......


دو روزه خاله اعظم کچلمون کرده
میگه برو این پست رو وردار
میگه بعضیا منتظرت کارای خبط و خطاشونو توجیه کنن
فردا میرن یه نفرو میندازن تو چاه میگن فلانی گفته بود






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ماهی

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 24 مهر 1396-12:09 ق.ظ



تمام کوچه را نگاه کردم

همه بازار را گشتم

نبودی


مگر ماهی شدی و به دریا رفتی؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من به تو هم گفتم که خواب دیدم

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 21 مهر 1396-10:34 ب.ظ



دیشب خواب می دیدم رفته بودیم یه خونه 
تو خواب می دونستیم اونجا خونه ننه عذراست وگرنه اصن شبیه ونه ای بود که قبلا توش زندگی می کردیم نه خونه ای که اون چند سال آخر قسطی خریده بودیم
من تو خواب به خواهرزاده هام می گفتم ببینین چقدر زیرزمینش قشنگه این خونه!
دور تا دور چارچوب درش یه جوری سبزینه و گیاه داشت و سبزینه اش یه جوری زنده و شاد و خوشرنگ بود که از یه فاصله ای چشم آدمو می گرفت
گفتم خوبه بریم از نزدیک ببینیم اونجا رو
با خواهرزاده ها رفتیم طرف زیرزمین و از نزدیک اون گل و گیاه خوشرنگ رو دیدیم 
بعدم وارد زیرزمین شدیم و دیدم قشنگ همه ظرف و ظروف هست و معلومه کسی اینجا زندگی می کنه و از این که رفته بودیم اونجا رو ببینیم همه خوشحال بودیم
وقتی اومدیم بیرون 
من حواسم رفت به حیاط خونه و تازه متوجه درختان سرسبز و قشنگی شدیم که تو حیاط با فاصله از هم توی باغچه بودند 
از ذهنم گذشت که برم درختان رو آب بدم که دیدم یکی همه شونو آب داده یه جوری که فقط پای هر درخت خیس بود و دور و بر آبی نبود 
گفتم:
معلومه ننه عذرا تازه همه شونو آب داده
....

من به تو هم که گفتم همه اینا رو خواب دیدم 
پس چرا خودم وقتی داشتم تعریف می کردم یهو صدام لرزید و اشکام ریخت؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرزو

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 19 مهر 1396-11:38 ق.ظ



یه عده م اصل رو رها کرده ن چسبیده ن به فرع

طرف تو محرم توجه درست کرده هی به امام حسین علیه السلام التماس می کنه شهیدم کن
یا هی میگه میخوام بیام بین الحرمین بمیرم


یا آرزومه تو محرم بمیرم


بحث شهادت رو هم تا همین حد پایین آوردند

ینی چی آخه؟



اول یاد بگیر چه جوری زندگی کنی 
اول ببین خودت وظیفه ت چیه بعد آرزو کن خدا یه مرگ شرافتمندانه نصیبت کنه


خیلی از اولیا تو محرم یا تو بین الحرمین از دنیا نرفتند


اینکه ملاک نیست




من انقدر می فهمم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوه اوه

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 18 مهر 1396-08:25 ب.ظ



بازم  رفتم یه سایت خبری رو همین جوری یه نگاه سرسری کردم

چه خبر بود


اوه اوه


همه سر جنگ دارن با خودشون و با همه

چه کاریه آخه؟



یه جوری که انگار بترسم یکی شون از تو سایت بیاد بیرون و بخواد  سروصدا کنه  زود صفحه  رو بستم


بی خیال اصن ....






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز جهانی معلم کجا بود؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 13 مهر 1396-01:40 ب.ظ




اگه تبریک های سر صبح نبود من از کجا می فهمیدم امروز  " روز جهانی معلم" ه؟

نخواستیم اصلا 
همون بهتر که اداره مون تبریک نگه 

خیلی هم دلم از دستشان خوشه که تبریک هم بفرستند

اداره ما ته تهش سالی یکی دو سه تا پیامک می زنه که مشهد فوری انقد تومن و کربلای فوری اون قدر.

البته خودشون قربون خودشون برن  صبح و ظهر و قبل از خواب و حتی جمعه برامون پیامک می زنند که فلانی مرده و بهمانی تشییع جنازه شه و کی سالگردش و ... هیچی نگی باید شبانه روز یا تو خیابون دنبال جنازه باشی یا تو جلسه ختم و فاتحه خونی باشی یا تو قبرستون سر قبر معلمانی که بنده های خدا هر کدوم ه جوری دار فانی رو وداع گفته ن


تازگیا هم که تخم دو زرده دادند و برامون پیامک می زنند که آهای معلم و فرهنگی عزیز!
بدوین بیایین تعاونی مصرف کت وشلوار و مانتو قسطی وردارین 
کت و شلوار و مانتو در بیست قسط 
با چهل در صد تخفیف



یه بار دلم می خواست بگن آقای فلانی!
خانم فلانی!
 شما بیست سال بیست و پنج سال معلم این وزارت و این اداره و این مجموعه بودین 

این صورتحسابتون انقد دستمزدتون بوده انقد بهتون پرداختیم انقد طلبکارین

عمدا اگه لب تر کنند

می ترسند بفهمیم چی به چیه؟

عزت و احترام و تبریک و این سوسول بازیا همه پیشکش 

................






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشهدی ها

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 12 مهر 1396-11:34 ب.ظ






تعطیلات بود و وقت زیارت؛ آن هم با مینی‌بوس و بیشتر زن‌ها بودند که پولشان را پس‌انداز کرده و برای زیارت امام رضا نگه داشته بودند.
روز رفتن، اهلِ‌محل می‌آمدند توی کوچه. مینی‌بوس وسط کوچه می‌ایستاد. راننده، پرچم سبز و سفید را می‌بست دوطرف مینی‌بوس.
شاگرد راننده چادرِشبِ پر از رختخواب مسافران را روی سقف ماشین جاسازی می‌کرد. زن‌ها وسایلشان را می‌چپاندند زیر صندلی‌ها. بچه‌ها دور مینی‌بوس حلقه می‌زدند و مردی چاووشی می‌خواند.
کوچه بوی صلوات و گلاب و اسفند می‌داد. مینی‌بوس که راه می‌افتاد، پرچم‌های سبز و سفید بال می‌زدند و کاسهٔ آب و می‌رفت تا دو هفتهٔ دیگر که مشهدی‌ها برمی‌گشتند و قبل از آمدنشان کوچه آب و جارو می‌شد. 
زن‌ها با شیشهٔ گلاب و شربت و کله‌قند می‌رفتند برای زیارت‌قبولی. ما هم می‌رفتیم دیدن نزدیکان. صاحب‌خانه گلاب می‌آورد. یک مشت می‌ریختیم روی صورتمان. عجب بوی امام رضا می‌داد. بوی مینی‌بوس مشهد، بوی پرچم سبز و سفید.
نُقل‌های خوش‌بوی مشهدی را که می‌خوردیم می‌نشستیم پای صحبتشان. از گرفتن ضریح آقا گرفته تا گم‌شدنشان در شهر و رفتن به باغِ‌وحش و خریدن سوغاتی‌ها، همه را گوش می‌دادیم.
آن روزها همهٔ دختر‌بچه‌های محل النگوهای طلایی و عقیق‌نما داشتند که هدیهٔ امام رضا بود و پسربچه‌ها با ماشین‌های کوچک پلاستیکی توی کوچه جولان می‌دادند.
این مینی‌بوس که می‌آمد مینی‌بوس دیگری بار سفر می‌بست و برگی از دفتر خاطرات تابستانمان ورق می‌خورد. خاطراتی که بوی گلاب داشت، بوی پرچم سبز و نُقل‌های خوش‌بوی سفید.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیأت ابالفضلی داره میاد

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 9 مهر 1396-11:29 ق.ظ






یاد همه اونا که جاشون خالیه 
بخیر

ننه عذرا یه همچین روزی سکته کرد

ناهار و خودش درست کرد

مهمون داشت

بعد ناهار 

نفر اولی بود که سوار ماشین شد بریم هیات 

دیابت داشت 

زد به ریه و قلب و کلیه ش

تو هیأت

یهو سرخ شد صورتش

همه می گفتند چقدر خوشگل تر شده

رنگش عین گل محمدی بود

خواهرم گفت:

لبهاش یه لحظه لرزید می ترسم حالش خوب نباشه

ورش دار برین خونه

آژانس گرفتم 

خواهرم هم طاقت نیاورد و اومد

رسیدیم خونه

چادر مشکی شو انداخت روبند حیاط

رفت بالا تو اتاق

ما هم رفتیم

خواهرم انسولینش رو براش زد

یه لقمه نون و پنیر هم آورد بخوره که قندش نیفته

یهو دیدیم صورتش سرخ تر شد

سرفه اش گرفت انگار

اما سعی کرد نگرانمون نکنه

به ما گفت: 

چیزی نیست نترسین

خواهر دیگرم هم نگران شده بودند و اومدند خونه 

خواهرم وضعیت ننه عذرا رو که دید به شوهرش اشاره کرد بره ماشین رو روشن کنه

تا ببرتش اورژانس.....

دیگه نمی تونم بگم

....

ننه عذراعاشق حضرت زهرا (س) بود

بابا مسلم عاشق ابوالفضل (ع)

بابا ایام فاطمیه ازدنیا رفت

ننه عذرا تاسوعا سکته کرد



بابام توسی سی یو به خواهرم گفته بود:
 پرچمای ابالفضل رو می بینی؟

خواهرم گریه ش گرفته بود گفته بود بابا حواسش نیست بیمارستان کجا پرچم اباالفضل کجا؟


بابام گفته بود:
 اگه باور نمی کنی برو بیرون ببین هیأت ابالفضلی داره میاد...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2