بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1396
نظرات

... hoseini:
یادهمه کسانی که عاشق امام رضا ع بودندوالان بینمون نیستندبخیر

بابامسلم ازدرآمدسالیانه ش یه پولی برامشهدکنارمی ذاشت

سالی یه بارمارومی بردامام رضا ع

رفتن تا اومدن نون وپنیر

فقط یه تاس کباب تواین سفرننه عذرا درست  می کرد

بقیه ش نون بودگاهی حتی نون خالی

وقتی باباتوبیمارستان سکته کردو داشتن احیاش می کردند

من نمی دونستم داره ازدنیامیره

ننه عذرا داشت خواب دیشبشومی گفت

خواب دیده بود باباداره میره مشهد

اماتنهامیره

ننه عذرایه ساک گذشته بودوسط اتاق

می گفت بابامیره مشهدهرکی هرچی میخوادبرای توی راه براش بذاره توساک

هرکدوم ازمابچه هایه چی گذاشتیم توساک

بقیه خواب یادم نیست

شایدچون تاهمین جاگفته بود که تلفن  زنگ زد

....

وقتی بابارودفن کردند

خواهربزرگم گفت دوبارخواب دیده

وخلاصه ش این که یکی ازسادات

بهش گفته بودصاحب این قبر

وقبربابارونشونش داده بود

گفته بودصاحب این قبر
مشهده

قبرش خالیه

خواهرم اصلاازخواب ماخبرنداشت

خوش به حال عاشقان

طوبی للعشاق

عشقت رسدبه فریاد‌...

من همه ایناروتورواق امام خمینی مشهدبرای خانم صداقت
استادم
گفتم

گفت وبلاگ بزن
ایناروبنویس

نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 26 آبان 1396
نظرات

...
گاهی هل اتی می خوندم خواب مادرم و می دیدم


دیشب فقط به یادش یکی دو آیه رو برای خواهرزاده م خوندم و درباره ش حرف زدیم
خوابشو دیدم
تواشپزخونه ش بودم
هرچی نگاه می کردم می دیدم همه چی داره
آخر به زبون آوردم گفتم چه خوب شده اینجا

نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1396
نظرات
به یاد عزیزانی که به دلیل حادثه زلزله اخیر در استان کرمانشاه دیگه بین ما نیستن اما شمع وجودشان در قلب ما همیشه روشن است!

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
 چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
 باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...! گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
 یاس و مریم می به یاد عزیزانی که به دلیل حادثه زلزله اخیر در استان کرمانشاه دیگه بین ما نیستن اما شمع وجودشان در قلب ما همیشه روشن است!

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
 چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
 باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...! گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
 یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
 چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
 دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
 وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
 پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
 باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
 رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1396
نظرات



هر کسی چیزی گفت
اما یکی از آشناها
که همیشه می گه من کم دل و ترسو هستم 
برام نوشت:
من خودم هر چی شد شد 
نمی ترسم
فقط مادرم
فقط اون...
نگرانشم



نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 18 آبان 1396
نظرات


خاله اعظم از پیاده روی کربلا برگشته

میگه سرماخورده م فعلا نیاین دیدنم

اما هی زنگ می زنه:

تلویزیون رو روشن کن بزن شبکه یک 
همین تصویر رو قشنگ نگاه کن
یه موکب می بینی نزدیک حرم امام حسین(ع)
سقفش سبزه
ما شب جمعه پیش 
همینجا بودیم
شب همینجا موندیم
...


بعد انگار داره با خودش حرف می زنه:
ینی دیگه همچین چیزی تکرار می شه؟
یه شب جمعه ای 
یه همچین جایی

اصن تو این دنیا
دیگه جایی بهتر از اونجا هم هست؟
...


و بعد میگه:
شنیدی میگن حضرت زینب(ع) بعد از همه مصیبت ها و سختی هایی که تو کربلا دید گفت جز زبایی ندیدم؟
الان هم هر کی بره کربلا
جز زیبایی نمی بینه

هر چی می بینی با خودت میگی این اصن عادی نیست این بیشتر شبیه معجزه ست...