تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب آذر 1396
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

امسال یلدا کجا میری؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 29 آذر 1396-04:09 ب.ظ




خاله اعظم زنگ زده:

والا ما که سر از کار دنیا درنیاوردیم مادره زنگ زده یه پسر دانشجو داره یه دختر پیش دبستانی یه شوهر معتاد. شوهرش سالی که دوازده ماهه سیزده ماه زندان و توی کمپه خدا می دونه چند بار تا حالا ترک کرده و دوباره برگشته سرخونه اول. 
حالا دکتر قرص داده بخوره که به حساب جایگزین مواد بشه براش. قرصه تموم شده این دفعه قویترشو بهش دادند گفتند روزی نصف قرص بخور.

از اون طرف مربی دخترش زنگ زده بچه ت مشکل داره بیا از مدرسه نامه بگیر ببرش دکتر.
دکتر گفته این بچه بیش فعالی داره براش قرص نوشته صب به صب نصف قرص بهش میدن میخوره میره مدرسه.

دیروز مادره خواسته دختره رو ببره مدرسه نصف قرص تو یه ظرف بوده داده این طفلک خورده بعد برش داشته برده مدرسه.

شوهرش از بیرون برگشته رفته نصفه قرص خودش رو بخوره دیده نیست...

چی شد چی نشد؟
مادره قرص اونو اشتباهی به بچه بیچاره داده
آژانس گرفتند رفتند مدرسه مربی گفته اتفاقا دیدم بچه تون امروز خواب آلوده برام سوال بود.
بچه رو می بزند اورژانس میگن باید شستشوی معده بشه اعزامش می کنند بیمارستان.
بچه بستری میشه آمپول و ... برای رفع مسمومیت دارویی. دکتر میگه میکروست باید ۴۸ساعت تو دستش باشه و بچه رگ داشته باشه و تحت نظر باشه تا مطمئن بشیم داروی اشتباه کاملا از خونش خارج شده.
دکتر گفته ینی تو خونه تون انقد جا نبود که دو تا نصفه قرص از هم جدا بذارین؟ بعدم گفته خدا رو شکر کنین که شب این اتفاق نیفتاد وگرنه بچه تو خواب می رفت تو کما و اصلا متوجه نمی شدین...



خاله اعظم میگه:
اگه ما جای این مادر بودیم از دیروز تا حالا از غصه آب شده بودیم اما این آدم میگه بچه م عاشق جشنه زنگ زدم بپرسم به نظر تو برم امضا بدم ببرمش جشن یلدا تو مدرسه؟


بعدم گفته:
راستی!
تو امسال یلدا کجا میری؟ 
گفتم:
هیچ جا

گفته:
نه اینجوری خوب نیست بلند شو یه طرفی برو چهار تا کلمه بگو چهار تا بشنو دلت دل دیگه ای بشه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خودمون بلدیم...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1396-08:22 ق.ظ



تازه امروز نتیجه آزمایش بنده خدا اومده که حامله ست جنگ و دعوا شروع شده که:
از الان به خونواده شوهرت بگو ما سرویس چوبی برای سیسمونی نمی خریم! گفته باشیم!


حالا چند شب مونده به یلدا 
هندونه ش معلوم نیست کجاست مادر شوهر پیغام میده به عروسا که:
ما امسال هندونه بخر نیسیم!

عروس ناراحت شده میگه:
کی هندونه خواست حالا؟!



خودمون بلدیم چه جوری دعوا درست کنیم و همه چی رو بریزیم به هم
 حتی با هندونه ای که قرار نیست وجود داشته باشه...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شما هم بی عرضه هستین؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 23 آذر 1396-12:37 ق.ظ



آیا شما هم آدم بی‌عرضه‌ای هستید؟

در سکوتِ شب و درحالی‌که انگشتِ اشارۀ مان را روی صفحۀ موبایل ُسر می‌دهیم به لبخندها و دندان‌های سفید آدم‌های موفق خیره می‌شویم . مکث می کنیم و به فکر می‌رویم. به اینکه چه آرزوهایی در سر داشتیم و نشد که به آن‌ها برسیم. جنگیدیم ولی پیروز نشدیم. هر چه دویدیم از خطّ آغاز فاصله نگرفتیم. گاهی اوقات یقۀ خودمان را می‌گیریم و سرِ خودمان فریاد می‌زنیم. پس از جرّ و بحث شدیدی که با اعضای خانواده‌مان داشتیم که ما را "بی‌عرضه" خطاب کرده بودند، در مقابل آینۀ دست‌شوئی به خودمان خیره می‌شویم و به خودمان تشر می‌زنیم که " ای بی‌عرضه"، " بی‌عرضه " .
متأسفانه در چند سال گذشته " روان‌شناسی گرایی" به‌شدت در جامعۀ ما گسترش یافته است. منظورم از روان‌شناسی گرایی آن است که در بررسی مسائل اجتماعی تنها فرد را در شکست‌هایش به عنوان مقصر می‌شناسیم و از نقش زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی در رقم زدن شکست‌ها و ناکامی‌های افراد غافل می‌شویم. در این چارچوب، به کسی که مدام شکست می‌خورد توصیه می‌کنیم که در "کلاس‌های تقویت اراده" شرکت کند و یا اگر نسبت به جامعه بدبین است به «کلاس‌های مثبت اندیشی» برود تا بهبود یابد. همه‌چیز آمادۀ برداشت است و مشکل در ضعفِ اراده  و توانایی افراد  است. گویی در درون هر فرد غولِ چراغِ جادو منتظر است و فقط باید به فرد کمک کرد تا آن غول را صدا بزند. موضوعاتی همچون چگونگی توزیع منابع ، پارتی بازی و  فرصت‌های نابرابر اهمیتی ندارد. در این نگاه، کارخانه‌دارانی که به دلیل ورود اجناس چینی ورشکست شده‌اند و تنها دل‌خوشی‌شان دردِ دل کردن با مسافرانی است که سوار پراید آنان شده‌اند، افرادی بی‌لیاقت تعریف می‌شوند چون اراده نداشتند گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند! دانشجویی که سه سال پس از فارغ‌التحصیلی همچنان بیکار است و والدینش او را مدام"بی‌عرضه " خطاب می‌کنند تقصیر خودش است و لیاقت پیشرفت ندارد.

در پاسخ به این سؤال که "چرا من شکست می‌خورم و ناکام هستم؟" ، نگاه روان شنایی گرایی شما را به جواب « خب تقصیر خودت است» می‌رساند. معمولاً در جهان، سیاستمداران به این نوع پاسخ بسیار علاقه دارند. چون شما در نهایت یقۀ خودتان-و نه آنان را-  خواهید گرفت.
وقتی شبکه‌های مختلف صداوسیما را تماشا می‌کنیم می‌بینیم که در برنامه‌های متعدد آن روان شناسان حضور گرمی دارند و درحالی‌که روی مبل‌های شیک نشسته‌اند و خیلی خوب موقع صحبت کردن دستهایشان را تکان می دهند تلاش می‌کنند روانِ بینندگانی را که زمینه‌های نابرابر اجتماعی و اقتصادی به آنان صدمه زده است احیاء کنند. حضور کم‌رنگ جامعه شناسان در برنامه‌های صداوسیما همیشه فرصت گسترش این نوع مواجهه با مسائل اجتماعی را فراهم آورده است. واقعیت آن است که ورود جامعه شناسان به بررسی شکست‌ها و ناکامی‌های فردی؛ می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد؛ چون جامعه‌شناس ناچار خواهد بود به سراغ ساختارهای اجتماعی نابرابر برود. حتی جامعه‌شناسی مانند دکتر فرامرز رفیع پور که معمولاً در صحبت کردن جانب احتیاط را نگاه می‌دارد وقتی در برنامه «توقف ممنوع» شبکه پنج به بررسی « فساد اقتصادی» می‌پردازد کاغذی را به سمت بینندگان می‌گیرد که بر روی آن فلش‌های مختلفی به دایره‌های رنگی متعدد وصل شده‌اند و توضیح می‌دهد که این فلش‌ها بیانگر  ازدواج‌های فامیلی در بین مسئولان کشور است و یکی از زمینه‌های بالقوه گسترش فساد اقتصادی –به بیان او- همین عامل است.
گروه‌های مختلف تلگرامی هم پرشده است از توصیه‌های روان‌شناسانه به آدم‌ها. غافل از اینکه "زندگی مثبت" فقط با تغییر نگاه ما شکل نمی‌گیرد و شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز بر زندگی ما اثرگذار است.
***
ساعت هفت صبح است و مجریِ رادیو حرف می‌زند: سلام ای جوان ایرانی، آره، آره، با توأم، چرا به پشت سرت نگا می‌کنی، نه با توأم، بیکاری؟ کنکور قبول نشدی؟ هر چی می دویی به‌جایی نمی‌رسی؟ نه، نه ، تو حق نداری ناراحت بشی، یه یا علی بگو، نفس عمیق بکش و در این صبح زیبا بگو سلام زندگی، آره. امروز، امروز طرحی نو بینداز، بگو من می تونم، بگو، با صدای بلند بگو تا من که توی استودیو هستم بشنوم، دنیا بشنوه و راه‌ها به روت باز شه...الآن می خوایم با یه روان‌شناس درباره اراده صحبت کنیم، جایی نریا.../
رادیو را خاموش می‌کنم و پیام‌های تلگرامی‌ام را باز می‌کنم:
"سلام استاد. 15 ماهه فارغ‌التحصیل شدم و هنوز بیکارم. چند آزمون استخدامی شرکت کردم و هر بار رتبه‌ی 5 آوردم ولی همش یک یا دو نفر می‌خواستند. می‌خواستم ازتون خواهش کنم اگه جایی کاری سراغ دارین منو معرفی کنید. غیر مرتبط هم باشه خوبه. چشم امیدم به شماس. ممنون"


 دکتر فردین علیخواه
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چند روزی...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 21 آذر 1396-09:20 ق.ظ





چند روزی می دهم دل را به دلجوی دگر
می کنم محراب خود از طاق ابروی دگر

گر چه اوراق دل من قابل شیرازه نیست
می کنم شیرازه اش از تار گیسوی دگر

"صائب تبریزی


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزنامه کیلویی چند؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1396-01:03 ب.ظ





دیروز یاد اون وقتا افتادم که صبح پا می شدم زیر کتری رو روشن می کردم شال و کلاه می کردم و یه جوری از خونه می زدم بیرون که انگار ماموریت مهمی دارم

تا اولین میدون یه کیلومتری راه بود صبرم نمی رسید پیاده برم تاکسی می نشستم و پنج شش دقه بعدش با دو سه تا روزنامه برمی گشتم خونه
صبرم نمی رسید بیام تو ساختمون و همون جا تو حیاط رو تخت چوبی می نشستم به خوندم
انگار گمشده داشته باشم
تندتند نگاه می کردم ببینم این چی گفته اون چی جواب داده


انقدر تندتند می خوندم که وقتی می اومدم بالا و می رفتم آشپزخونه گاهی هنوز کتری جوش نیومده بود



زن همسایه 
مرد همسایه
مردم 
اصن انگار نه انگار این همه خبر هست
تو تاکسی
تو خیابون
تو کوچه
هیشکی سرش به این کارها نبود
اونا نونشو می گرفتند
و یه کیلو سبزی خوردن و احتمالا دو کیلو میوه



من اما
تا شب یکی دو دور دیگه روزنامه ها رو می خوندم 
سرم تو روزنامه بود و تو دلم غوغا بود


هی می خواستم هر کسی رو می بینم بهش بگم کی چی گفته و تو روزنامه چیا نوشته بود
حتی تو جمعای خونوادگی یهو می رفتم سر اینکه روزنامه فلان چی گفته و بهمان چی

اما می دیدم کسی انگار براش مهم نیست


از شما چه پنهان یکی دو نفرم بعد یه مدت بهم گفتند:
 فلانی!
راستشو بخوای ما اصن اهل روزنامه و این حرفا نیستیم الانم به احترام شما به این خبرایی که میگین گوش میدیم والا به خودمون باشه دور روزنامه هم نمیریم




دیروز با یکی از دوستان حرف اون روزا شد
دیدم اونم مث من کلی روزنامه و خبر خونده و کم کم به این نتیجه رسیده که باید رفت نیم کیلو سبزی خرید با دویست گرم پنیر و یه نون تازه نشست با خونواده زد به بدن... روزنامه کیلویی چنده؟
اصن کی با این چیزا دنیا بهتر شده که حالا دفعه دومش باشه؟

یه چیز دیگه م هست
تا وقتی دور این چیزا نرفته بودم نمی دونستم انقد دروغ تو دنیا هست و کلی و نصفی به همه چی امیدوارتر بودم





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شنیده م...

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 17 آذر 1396-06:19 ب.ظ




شنیده م دیگه اون آدم قبلی نیستی

دعات می کنم 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به نیابت از حضرت رسول ص

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 15 آذر 1396-04:48 ب.ظ





یکی از آشناهامون میگفت یه روز باخودم گفتم بابامسلم یه پیرمرده بیکاره برم یه کم پیشش بشینم حرف بزنم سرش گرم بشه

رفتم ازهردری حرف زدم

یه کم گذشت

بابالبخندی زدوگفت:

خب سید

اگه دیگه  حرفی نداری بااجازه من به کارم برسم


گفتم:
 اختیاردارین بفرمایین

تسبیحش رواززیرتشکش درآورد

گفت:

بسم الله الرحمن الرحیم

صلوات می فرستم به نیابت از رسول خدا

اللهم صل علی محمدوال محمد

صلوات می فرستم به نیابت ازآقا امیرالمومنین علی

اللهم صل علی محمدوال محمد

و....



آشنامون گفت: من به حساب میخواستم سرگرمش کنم

دیدم انگارمزاحمش شده م




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دکترو دید

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 11 آذر 1396-12:46 ب.ظ




خاله اعظم زنگ زده:
یه بنده خدا با من مشورت کرد گفتم تو که خودت می دونی سردردت مال کم خونیه دیگه این همه این دکتر اون دکتر میری چه کنی؟ 
گوش نکرد
رفت متخصص داخلی براش  سیتی اسکن نوشت
رفت سیتی هنوز نتیجه ش نیومده حالا معلوم شد حامله بوده و برای سرش رفته سیتی اسکن
حالا نمی دونه خوشحال باشه که حامله ست یا ناراحت باشه که همون اول حاملگی اشعه خورده؟

بعدم میگه شوهرم گفت برو


این دکترا هم که خدا برکتشون بده من نمی دونم دکتر داخلی چطور سیتی برای سر می نویسه؟ 
قبلا آدم یه درد و بلایی به جونش بود می رفت دکتر هنوز دارو  نخورده انقد روحیه ش بهتر می شد که می گفتند دکترو دید خوب شد
حالا میری دکتر
ده تا کار دستت میدن که برو مزار و قبرستون و سونو و... 
کلی استرس تو جونت میندازن 
از مطب صاب مرده شون که میای بیرون پنداری دنیا رو سرت خراب شده
یه کیسه پول میخوای بری تو این آزمایشگاه ها و ... خالی کنی  بیای 
آخرم همه رو که آوردی دکتر دید میگه چیزی پیدا نیست حالا برو آندوسکپی و ... دوباره روز از نو قوز از نو
خدا نکنه آدم پاش به مطب یکیشون واشه
ده تا ننگ رو آدم میذارن
یه کلمه نمیگن من سرم نمیشه برو یه دکتر دیگه
یا اصن برو خونه لااقل جیبت خالی نشه





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لباس خوب بپوش ددا

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 10 آذر 1396-06:44 ب.ظ




بعضیا به فکر اینن که تو قرعه کشی بازیای جام جهانی کی چی می پوشه و برهمین اساس آیا می تونن مراسم قرعه کشی رو بی سانسور ببینن یا نه؟

میرین پیچ فلانی و عجز و التماسش میکنن که جون هر کی دوس داری لباس خوب بپوش ددا بذار ما این قرعه کشی بهمون بچسبه


...

خاله اعظم میگه: به ازینم خواهیم شد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه پر گل محمدی

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 10 آذر 1396-12:14 ق.ظ



تازگیا یه پر گل محمدی می ریزم تو قوری موقعی که میخوام چای دم کنم
گاهی هم یه پر بهارنارنج


امشب گفتم ینی اگه تو و بابا زنده بودین از این معجون خوشتون می اومد؟ 

آخه من خیلی از عطر و بوش خوشم میاد

میگم کاشکی شما هم می خوردین





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2