عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

پله پله تا خدا

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-01:08 ب.ظ



سال96 و پله پله


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من فیزیکدان ....

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-11:26 ق.ظ



... hoseini:
فکرش را بکن
گالیله و کپرنیک و نیوتونی نبود
و زمین هنوز صاف بود
روی شاخ گاو
که خورشید صبح به صبح دورش میگشت
سیب بی دلیل می افتاد 
و دریا محض بی حوصلگی جزر و مد می کرد
ماه چراغ خجالتی آسمان بود 
و ستاره ها آویزهای ریز دخترانه اش

فیزیک این چنین که هست، نمیبود
و راز هستی بین خودمان میماند
تلسکوپ به سمت چشمان معشوقه ها تنظیم می شد
دست ها پیکره ی آفرینش را لای موهای دلدارها ترسیم می کردند
و سیب پشت لبهای حوا فراموش میشد
من فیزیکدان میشدم
و تو را به اسم خودم کشف میکردم!

@mahomahi


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خود بی وفاپنداری

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 23 فروردین 1397-12:47 ق.ظ




زنگ زده میگه:

ینی چند من بی وفا شده م این همه وقت اگه نتونستم بیام ببینمت می تونستم یه زنگ بزنم که...همین کارم نکردم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مث الان نبود که...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 21 فروردین 1397-11:44 ق.ظ



...
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر !
پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقع ها تا وسطای پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقع ها این شکلی نبود مادر ! …
که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه.
پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یه بار زهرا سادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت !… انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اون موقع مثل الان نبود مادر !… دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اون موقع ها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه بهار میشد..!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بهار ینی...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 13 فروردین 1397-10:33 ب.ظ




بهار ینی تو نباشی
اما زندگی م
هیچ وقت از یاد تو خالی نباشه



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

*بابامسلم روزت مبارک!*

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 11 فروردین 1397-01:30 ق.ظ




پاهای بابامسلم تو سرما و گرمای صحرا انقد پینه بسته بود و زبر شده بود که اصن نمی تونست جوراب بپوشه

بنده خدا اگه عروسی یکی از ما بود یا می خواست بره مشهد می نشست با چه زحمتی جوراب می پوشید 

اما هر کس براش جوراب سوغات می آورد با روی باز قبول می کرد و کلی هم تشکر می کرد


فردا روز پدره و همه جورابو سوژه کردند

بابامسلم

روزت مبارک!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من و عشق و ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 8 فروردین 1397-01:09 ق.ظ



من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم


عقل هی فلسفه می بافد و ما می خندیم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بابالنگ دراز عزیز

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 6 فروردین 1397-08:00 ب.ظ

بابا لنگ دراز عزیزم
بعضی آدم ها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند 
که برای تو باشند یا تو برای آن ها ...

اصلا به آخرش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری!
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق؛
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست.
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ...
 @khabha_va_khialhayam



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بعضی از خاطره هایی که...

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 4 فروردین 1397-06:08 ب.ظ




یه کابینت ساز سال اولی که اومدیم این خونه چند متر کابینت برامون ساخت تاریخی


یه چیزایی سر هم کرده بود که نه جلوی گرد و خاک رو می گرفت که مثلا ظروف غبار نگیرند نه قیافه شسته رفته ای داشت 

تازه هر طرفش بی هوا دست و بالت می خورد چاک می خورد و تا یه هفته سر و کارت با چسب زخم ک بتادین بود



امسال دم عید دیگه طاقتم طاق شد و به همسر گفتم کمک کن اینا رو بکنیم و علی الحساب از ساختمون ببریم بیرون



بماند که وقتی بردیم توی حیاط من حاضر بودم یه پولی هم دستی بدم به یکی که اینا رو ورداره ببره اما بابای طه داد به یه نون خشکی و هفت تومن کاسب شد



تا دوسه روز باورم نمی شد این کابینتای قره قوزی رو دک کردم


دور از جون شما دو تا دندون هم یه دندانپزشک با وجدان برام درست کرد یه چیزی شبیه همون کابینتا بود 

دم عید رفتن چهارصد هزار تومن دادم یکیشونو مجدد ترمیم کردم و هنوز هی زبون می زنم به اون قسمت دهنم و باورم نمیشه از دست اون دندون خلاص شدم 


همه اینا رو گفتم که بگم بعضی از خاطراتی که بعضیا برای آدم می سازند این شکلی هستند...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()