عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

روز بابامسلم مبارک

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 29 اسفند 1397-02:14 ب.ظ




وقتی دوستان و آشنایان روز ولادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و روز پدر رو با اسم بابامسلم یاد میارن و تبریک می فرستن 
چطور یادش نکنم؟

دوستم رسما برام نوشته روز بابامسلم مبارک 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقتل و گردنبند

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 28 اسفند 1397-04:12 ب.ظ




بابای طه هر وقت یه کتاب می خونه هر جا بریم و با هر کس روبرو بشه بنا می کنه از اول کتاب تا هر جا خونده سطر به سطر برای طرف تعریف می کنه دیگه میوه فروشی کجاست که ادم وقتی فروشنده داره میوه ها رو وزن می کنه بهش بگه:
تازگی دارم کتاب مقتل می خونم باور می کنین با اینکه اهلا هیات و روضه هستم انا یه چیزایی توی این کتاب هست که هیچ وقت هیچ جا نشنیده م؟ 
و تا بیام با ایما و اشاره بهش بگم که اینجا جای این حرف ها نیست شاگرد مغازه هم رسید و خیلی زود وارد گفت و گو شد 
اینها همه یه طرف دهانم باز موند وقتی دیدم شاگرد مغازه داره به بابای طه می گه:
مقتل فقط مقتل سید بن طاوس...



مونده بودم خدابا من کجای دنیام وقتی می بینم یه نوجوون که توی یه میوه فروشی کار می کنه با صورت تراشیده و حتی کرم زده و اون یقه باز و گردنبند و زنجیری که انداخته بود گردنش مقتل خونده و توی این بحث حرفی برای گفتن داره من چی؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسته ها

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 27 اسفند 1397-01:37 ب.ظ




تو شهر من پسته کاری شروع شد کارشون هم گرفت براشون هم خوش طعم بود و زیاد. کیسه های پنجاه کیلویی پسته رود که این وقت سال می اوند توی فروشگاه های بزرگ و مهمون سفره های عید مردم می شد ماهم از وقتی دیدیم همشهری های خودمون رفتند توی این کار مشتری شدیم و دیگه پسته های رفسنجان و ... رو نخریدیم 




دیروز رفته بودیم همون فروشگاهی که پارسال رئیسش روی حساب آشنایی که با بابای طه داشت کلی تبلیغ پسته های شهرمونو کرد و گفت نمی دونم فلان سمش کمتر از جاهای دیگه ست و ال است و بل است و ما هم از اونجا خرید کردیم

از اون کیسه های پنجاه کیلویی آجیل و خشکبار خبری نبود یه چیزی گذاشته بودند گوشه مغازه طرف لوازم التحریر و آجیل ها داخل اون بود از هر رقم یکی دو کیلو بیشتر نبود اونم توی محفظه ای که ناودان و شیر داست و باید نایلون می ذاشتی زیرش برای خودت یا کم آجیل پاکت می کردی 



پسته هاش خیلی ریز بود فک کنم ریزترین الکی که می شده واداشتند باهاش پسته ها رو الک کردند ....




دلم گرفت...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آقا خدمت شما

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 24 اسفند 1397-01:04 ب.ظ




من که عقب تاکسی نشسته بودم از کل بدنش فقط کمی موهاشو می دیدم انقد که ریزه و میزه بود و توی بغل باباش گم شده بود اما صدای رسایی داشت نرسیده به مقصد کرایه رو باباش دست اون داد که به راننده بده و به قولی کم کم یه چیزایی یاد بگیره 
عین آدم بزرگا پول و گرفت طرف راننده و گفت:
آقا خدمت شما
راننده گفت:
قابل نداره، بفرمایین 
بی هیچ مکثی گفت:
اختیار دارین قربون شما 
وقتی هم راننده خواست بقیه پولشو بهش بده باز تعارف کرد و گفت:
باشه حالا، قابل دار نیست
راننده با لبخند گفت:
زنده باشی عزیزم
توی همین لحظه یه ماشین گرفت طرف ما راننده گفت:
نگاش کن تا یه تصادف درست نکنه ول کن نیست
پسرک کمی حالا جا شد تازه تونستم ببینمش یه پسر پنج ساله با موهای لخت مشکی و پوست سبزه که رو کرد به راننده و در تایید حرفش گفت:
واقعا کی می خوان یاد بگیرن که آدم وقتی رانندگی می کنه نباید با موبایل صحبت کنه؟؟؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اگه پا نداشتم

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 21 اسفند 1397-02:03 ب.ظ




میگن زبون کلید روزیه 
من می گم پا هم کلید روزیه 

اگه امروز پا نمی داشتم برم بیرون و برم سر خیابون سوار تاکسی بشم که تا بازار برم کی می فهمیدم توی میدون نزدیک خونه مون این همه شب بو کاشته ن؟ اصلا اگه سر صبح نمی رفتم بیرون و سوار تاکسی نمی شدم کی می فهمیدم وقتی تاکسی دور یه میدونی دور بزنه که پر از شب بوهای رنگارنگ و سرحاله اگه شیشه تاکسی باز باشه چه عطر ملایمی از روی شب بوها می خزه توی تاکسی و خودشو به من می رسونه...


اصلا اگه امروز پای بیرون رفتن نداشتم کی انقد حالم خوب می شد...








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای که در کوی خرابات

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 20 اسفند 1397-04:38 ب.ظ




رفته بودیم بازار 
به اون صورت چیزی نخریدیم اما حواسم به مردم بود و چک و چونه زدن زن و شوهرها باهم و با بچه ها مثلا یه خانم جوون رو دیدم که پیش مادرش از شوهرش شکایت می کرد و می گفت:
چقدر شخصیت آدمو پایین نیاره به من میگه اینجا وایسا خودم بدم قیمت فلان چیزو بپرسم بیام
یه جوری رفتار می کنه حالا انگار من هر قیمتی بگن می خرم

بعدم شوهرش رو که با نگاه نشون داده بود دیدم که از اونا جدا سد رفت چن تا مغازه اون ور تر و لابه لای جمعیت رفت کنار بازار وایساد و اصلا نرفت قیمت چیزی رو بپرسه 
بچه ها رو که هر چی نگم بهتره خودشونو به زمین و زمان می زدند که خوراکی های رنگارنگ بازار رو براشون بخرم و پدر و مادرها گوششان بدهکار نبود...



انا توی این همه هیاهو یه صدایی شنیدم که یه نفر با آرامش خاصی می خوند:
ای که در کوی خرابات مقامی داری...


برگشتم. دو تا پیرمرد ترو تمیز و کت و شلواری رو دیدم که همدیگه رو توی شلوغی بازار پیدا کرده بودند و لابد یاد ایام کرده بودند که یکی شون این غزل رو برای اون یکی می خوند....

دل توی دلم نبود که برسم خونه و غزل و پیدا کنم بخونم....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برین بگین بانو خانووووووم

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 اسفند 1397-09:22 ق.ظ


 هنوز یاد قمم 
 دو روز پیش
یهو دلم خواست برم قم
فقط برم زیارت بی بی معصومه(س)
و رفتیم 
در حد یه نصفه روز ...

الان دو شب ازش گذشته اما هنوز حسش تو دلم هست

الهی قسمت بشه مشرف بشین برین هرچی دلتنگی دارین تموم بشه
 برین بگین بانو خانووووم دلم داغونه آوردمش پیش شما خوبش کنین



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از بچگی تو باغ بودم

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 15 اسفند 1397-10:21 ق.ظ




دلم گل خواست 
رفتیم یه گلخانه
البته از اول بابای طه باهام طی کرد که الان اوضاع اقتصادی کمدی درامه و هیچی نمی خریم گفتم باشه قول میدم من نگاه من هیچ باشم



بگذریم که تا وارد گلخانه شدیم به هر گل و گلدونی رسید ایستاد و گفت:
اینو بخریم؟ این خیییلی قشنگه



آخرم قرار شد دو تا گلدون بخریم
مهندسی که گلخانه رو می چرخونه وقتی خواست گلدونا رو برامون عوض کنه و خاک جدید هم اضافه کنه با بابای طه مشغول گپ و گفت شد
از لابه لای حرفاشون این جمله خیلی به دلم نشست که گلخانه دار وقتی بابای طه پرسید:
مهندس کشاورزی هستین؟
گفت:
بله ولی من از بچگی تو باغ بودم





توی دلم گفتم:
بعضیا از بچگی تو باغ بوده ن
من چی؟




حواست با منه؟ 
شما!
تو باغ هستین؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رفتیم کویر

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 10 اسفند 1397-08:49 ب.ظ



امروز رفتیم کویر
فقط خدا اونجا بود

 نه از سیاست خبری بود
 نه از اختلاس 
نه دلار
 نه گرونی
نه کفتارهایی که به جان این مردم نیمه جان افتاده اند 

نفس کشیدیم 
توی دامن خدا
زیر نم نم بارون




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پروفایلتون کیه؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 7 اسفند 1397-07:18 ب.ظ




سلام 
عکس مادرت با کیه؟
روح پدر ومادرت شاد. 

عزیزم 
چه پروفایل قشنگ وزیبایی مامانتون هستند؟ 



در این شب عزیز,برای بهترین مادر دنیا,ننه عذرای عزیزمون,دعا کنیم.به خاطر همه خوبیهاش و مهربونیاش,

 

عزیزم 
عکس پروفایلتون کیه؟ وای ننه عذراااا


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2