تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب ابر آرزو
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

هر چی می خواهد دل تنگت...

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 18 مرداد 1393-03:40 ب.ظ




نمی دونم چرا یه مدته هر چی دلم خواسته آرزو کنه، انقد محلش نکردم که الان دیگه اگه حتی خودمم بخوام، نمی تونم آرزوای قشنگ کنم.

امروز گفدم  خودم با خودم قرار بذارم یه روزَ معلوم کنم به اسم روزِ " هر چی می خواهد دل تنگت، بخواه"!

ببینم اوضاع احوال دلم چه جوریه؟!

__________________

پ.ن: آخه صبرم نمی رسه  تا باز "شب آرزوها" برسه! می ترسم خیلی دیر بشه...



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصه ی ناگفته

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 14 آذر 1392-10:45 ق.ظ


"مرا هزار امید ست و هر هزار تویی"




جمع وقتی دوستانه باشد، احساس امنیت می کنی.

وقتی هم از جمع دوستان جدا شدی، باری اگر از روی شانه های خسته ات برداشته نشده باشد، دست کم باری بر آن افزوده نشده است...

دیدار، گاهی به نگفتن ناگفته ها می انجامد...

شاید این جمله های "جلال سمیعی" احساس مرا از دیدار دیشبم با دوستان بهتر بیان کند:

... هر آدمی هزاران قصه است و هزاران استثنا دارد.

هر آدمی هزاران اندوه هم هست؛ هزاران شادی.

 هزاران آرزو. 

هر آدمی هزاران قصه‌ی ناگفته است که ..."


****
پ.ن: با سپاس فراوان از پرنیان عزیز و دوستان دیگری که زحمت های برگزاری دیدار وبلاگ نویسان را برعهده گرفتند.


حق!


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گنجشک، پر!

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 29 اردیبهشت 1392-07:43 ب.ظ


اینجا روبروی خونه ما یکی اومده آهن ریزی کرده یه ساختمون پنج طبقه بسازه.

این که از همین حالا این خونه ها چقدر خاطرخواه بی پول و آرزو به دل داره که شبا با هزار امید و آرزو خوابشون می بره و تو عالم خواب چند بار این خونه ها رو می خرند، بمونه.

دو سه روزه دیگه گنجشکای باغچه ما آروم و قرار ندارن از دست این کلاغه!

سر صبحی، ولوله که تو گنجشکا افتاد رفتم تو حیاط ببینم چی شده که اینا این جور بال بال می زنن و آروم نمی گیرن؟!

می بینم یه کلاغ کت و گنده اومده رفته اون بالای بالا، کلّه ی این اسکلت آهنی نشسته اینا رو می پاد!

من نمی دونم چه کیفی داره واسه ش که این جوری دل این گنجشکای طفل معصومو آشوب کرده؟! 

یکی باید ترتیبشو بده...



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بچه های ما

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 22 فروردین 1392-08:27 ب.ظ


یه روز مث همین روزای آخر فروردین

بچه های کلاسمو بردم تو حیاط مدرسه

گفتم:

امروز

درس و بحث تعطیل

کاغذ و قلمی بردارید 

برایم بنویسید چه آرزویی دارید؟

و فراموش نمی کنم

برگه سفیدی را که تو به دستم دادی

و نگاهت را

که گفت:

اگر غصه ها فرصتی بدهند

آرزو خواهم کرد... 


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو قرار از من گرفتی

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-11:14 ق.ظ



 " هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
   

****
 آقای فریبرز عرب نیا در فیلمبرداری سکانس آخر فیلم سینمایی "چ" ( شهید چمران) به کارگردانی آقای ابراهیم حاتمی کیا حاضر نشد.منبع این خبر: افکارنیوز 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرزوهای من!

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 10 مهر 1391-08:37 ق.ظ

ما حالمان
خوب است!   



دوستان خوبی هم داریم



فقط اگر
یک روز


 توانستی
بیا این جا


کوره ی آجرپزی


بیا پیش ما


از ما بپرس:


"چه آرزویی داری؟"


قول میدهم که شب
با آرزوهای ما
خواب های قشنگی ببینی...



راستی!
کاغذ، قلم بیاور!
......
ما نمیتوانیم به مدرسه برویم...


***
مغازه های بالای ده میلیارد
تهران


منبع این خبر:افکارنیوز


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()