بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
 اشک
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393
نظرات



دیشب خواب دیدم دبیر کلاس اول شده م. 

یه کلاس شلوغ و پر جمعیت نصیبم شده بود  با بچه هایی شیطون و پر سرو صدا.

خیلی باهاشون راه می اومدم ولی دیگه شورشو در اورده بودند:

وسط تدریس یکی تشنه ش شده بود، یکی دستشویی داشت و اجازه می خواست اضطراری ببپره بیرون از کلاس، دو نفر با هم حرف می زدند، یکی به دوستاش اعتراض می کرد که چرا امروز این جوری شدین؟

چند بار که حرفم قطع شد، مکثی کردم، تو چهره هاشون نگاه کردم و گفتم:

بچه ها! می دونین چرا خیلی از همکارام که تجربه شون مث منه، معمولا کلاس اولا رو قبول نمی کنن؟

بخاطر این که میگن کلاس اولیا هنوز بچه ن...

ولی من خودم کلاس اول بر می دارم دقیقا بخاطر همین حس بچگی که تو شماها هست، بچگی به معنی بی شیله بودن، به این معنی که شماها هنوز پاک هستین...

به اینجا که رسیدم، بغض گلومو گرفت... 

نگاه کردم، بعضی از بچه ها اشکشون در اومده بود...


مرتبط با:
برچسب‌ها: خواب , اشک , کلاس اول ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 5 دی 1392
نظرات
تقدیم به فرزندان شهدا 


حضور خوانندگان پاپ در آسایشگاه جانبازان ثارالله(فرارو)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------


حرفامو می شنوی

 از لابلای شعر 

اینجوری بهتره

اما بدون هنوز

 شبهام بدون اشک

محاله بگذره

***
بشنوید:

http://www.jahaniha.com/دانلود-آهنگ-محسن-یگانه-به-نام-بیت-آخر.html

و امّا کربلای چهار همیشه برایم یگانه ماند...

بخوانید:  


نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391
نظرات

مدیونم اگه بخوام کسی رو ناراحت کنم. فقط بگم نمیتونم بی خیال بشم:

میری نونوایی، پچ پچ خانم های همسایه یه چیز عادیه، ولی این روزها من یکی کم آورده م.

خانم همسایه اومده، بغض کرده، شوهرش هفته ای سه بار دیالیز میشه، اونم با این وضعیت بیمارستان ها و هزینه های کمرشکن... یه دونه نون میخواد. میگه تا نیم ساعت دیگه باید آژانس بگیرم شوهرمو برسونم بیمارستان، نوبت دیالیز داره.

دو بار دستشو میاره که یعنی آقای نونوا! پولمو بگیر، یه دونه نون میخوام.

بار سوم، نونوا چنان تشری سرش میزنه که: 

_بسه دیگه خانوم! چقدر این دستاتو هی میاری جلو، آقا آقا میکنی؟!  

خانم همسایه، انگار منتظر بود یکی سرش داد بزنه! حالا راحت اشکاشو رها میکنه که جاری بشن...


مرتبط با:
برچسب‌ها: همسایه , نان , اشک ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391
نظرات

  اگه هر کی بگه، میگم شاید اون یه جور دیگه ست! مث من نیست...حسی که من دارم، برام خیلی عزیزه و الانم اینا رو که مینویسم، به پای گلایه نذارین...

اگه هر چی بگم، نمیگم دروغه ولی از ته دلم نیست...حرف میزنما! شوخی خنده م راه میندازم، ولی حرف آخرم یه چیز دیگه ست! 

بگم دلم گرفته، بگم صبح اول روز پا شدم رفتم یه سی دی مرثیه خوانی بوشهری پیدا کرده م و نشستم به گوش کردن، براتون قابل درکه؟...

هر چی گفتم و به هر دری زدم، دیدم دلم آروم نمیشه ...اما این مرثیه های قدیمی منو برد تو عالم دیگه ای...

اون وقتا که قدم قد نمیداد ببینم کی می خونه و هیأتیا کی هستند و از کجا اومده ن و فقط اونو میدیدم که چادرش تو صورتش بود و ...وقتی روضه تموم میشد، میدیدم صورتش انقد سرخ و برافروخته ست که انگار یه حموم طولانی و داغ کرده!

بعدهام از وقتی یه چیزایی تو زندگیم فهمیدم، یه همچین حس و حالتی رو که من الان دارم، تو حرکات و سکناتش میدیدم:

اونم همین جوری بود! همچین روزایی...حال و هوای دلش عوض میشد...بیقرار بود...بی اختیار میرفت استقبال محرم...

یادگاریه...دوسش دارم، 

...


مرتبط با:
برچسب‌ها: اشک , دل , محرم , یادگاری ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391
نظرات


چه حرف ها که نگفته باقی ماند

چه اشک ها

و چه لبخندها

که فرو خوردیم

و دم بر نیاوردیم!

سال های سال

خندیدیم بی آن که خنده ها از دلمان باشد

بارها و بارها سخن گفتیم

نوشتیم

سکوت کردیم 

آه کشیدیم

اما نشد

نگفتیم آن چه می خواستیم

نخندیدیم از آن چه روحمان را به وجد می آورد

اشکمان

لبخندمان

آه و سکوتمان

همه سدی بود برای آن که فقط فرو نریزیم

برای آن که فقط" باشیم"

شاید که "بودنمان"بهانه ای باشد برای لبخندی بر لبی

برای شکفتن و بالیدن جوانه ای

برای آسودگی خاطری

برای "بودن"و"ماندن"دیگری

...

اما گذشت

سال ها و ماه ها و روزها

تلخ و شیرین

رنگ به رنگ

چونان مناظر بین راه

از پیش چشمان اشکبارمان گذشت

...

من از خودم می گویم

این سفر

مناظر بین راهی اش

بارها

و بارها

وبارها

اشکم را در آورد...

اگر"سکوت علامت رضاست"

اشک های ما

نشان چیست؟




مرتبط با:
برچسب‌ها: اشک , لبخند , نشان ,