امروز:

چرا برام صافّات نمی خونی؟

» نوع مطلب :

            
السلام عیک یا فاطمة الزهراء
                                                                          

  "هدیه به پیشگاه حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها"

****

    وقتی دکترای اینجا جوابمون کردند و بردیمش بیمارستان بقیة الله تهران، بر خلاف من که تمام وجودم آشوب بود، اون یه آرامش عجیبی داشت. انگار هیچ دردی و هیچ مشکلی نداره، آدمی که  نزدیک هشتاد روز نه غذای درست حسابی خورده بود نه حتی تونسته بود رو پای خودش بایسته.

احساس بیچارگی می کردم وقتی می دیدم مادر داره آروم و بی صدا جون میده و من هیچ کاری دیگه از دستم بر نمیاد. 

یه لحظه دیدم چشماشو وا کرد و خیلی بی رمق گفت:
- تو همیشه می گفتی تو بیمارستان که کشیک میدم برای مریضای بد حال سوره ی صافّات میخونم، چرا برای من صافّات نمیخونی؟

رفتم از مسولای بخش قرآن گرفتم اومدم براش صافّات خوندم. قشنگ گوش می داد.
صافّات که تموم شد گفت:
- یه دعای توسل م برام بخون!

شروع کردم به خوندن دعای توسل:
... 
" یا وجیهة عند الله اشفَعی لَنا عندَالله"

چهره ش باز شد، یه جوری که احساس کردم داره لبخند می زنه...

پرستار منو از بخش بیرون کرد... می گفت طاقت نمیاری این لحظه های آخرو ببینی...
____________________________________________________________
 


نوشته شده در : چهارشنبه 13 فروردین 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: مادر ، صافّات ، توسل ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic