امروز:

از کلاس ما...

» نوع مطلب :

حاج علی اکبر احسن زاده/ فرمانده گردان امام محمد باقر (ع)/ یکی از دانش آموزان دبیرستان شهیدان عبداللهی می گوید:


کلاس ما 36 دانش آموز داشت


همه با هم داوطلبانه به جبهه اعزام شدیم


از آن کلاس 36 نفری


26 نفر شهید شدند 


دو نفر قطع نخاع 


چند نفری هم باقی مانده‌ایم


...



نوشته شده در : یکشنبه 23 شهریور 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: کلاس ما ، دانش آموز ، جبهه ، شهید ، قطع نخاع ، باقی ،

نامه ی مادرم



همین چند لحظه پیش یکی از برادران نامه ی مادرم را برایم آورد

مادرم در نامه نوشته است:

"می ترسم چشمت بزنند، تو خیلی زود به جبهه رفته ای!"

***

بر شانه های شهاب/ مهدی  پور رضاییان


نوشته شده در : یکشنبه 31 شهریور 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: نامه ، مادر ، جبهه ،

مادری دیگه...

» نوع مطلب :

تقدیم به "احمد خاکی"

همبازی کودکی هایم

که کربلای چهاری شد:


تلفنو برداشتم. احمد بود. تند تند سلام و احوال پرسی کرد و گفت:

_مامان! غذا چی درست کردی؟

گفتم:

_لوبیا پلو.

گفت:

_آخ که من چقدر لوبیا پلو هوس کرده م! ولی چه کنم که جبهه و جنگ، این چیزا حالیش نمیشه.

فوری بغض کردم. فهمید. با خنده گفت:

_مادری دیگه! نباید دلتو شکست، سفره رو بنداز که من اومدم با هم لوبیا پلو بخوریم!

گفتم:

_یعنی چی؟

از خنده نمیتونست حرف بزنه! گفت:

_هیچی، میخواستم ببینم چه میکنی؟ من اومده م مرخصی، الانم از باجه ی سر کوچه زنگ میزنم.

خدا میدونه اون روز از خوشحالی، حواسمو نمی فهمیدم...

حالا هر وقت لوبیا پلو درست میکنم، میگم الان تلفن زنگ میزنه و احمد میگه سفره رو بنداز که من اومدم...

 


نوشته شده در : یکشنبه 3 دی 1391  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: جبهه ، جنگ ، همبازی ، کربلای چهار ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic