تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب ابر خبر
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

غصه ی یعقوب

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1393-03:29 ب.ظ



همه ی غصه ی یعقوب ازین بود که کاش

بادها عطر که دادند، خبر هم بدهند...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خبر خبر ...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 21 بهمن 1392-02:10 ب.ظ



اصل خبر را بخوانید و خودتان را کنترل کنید و به هشدارها دل بدهید؛

حساب‌های ۱۰ میلیون ریالی افتتاح شده برای نوزادان در سال ۸۹ ، به حساب‌هایی با موجودی یک ریال تبدیل شد...

هشدار اول: والدین عزیز با توجه به قطعی نبودن طرح های اعلامی و حتی اجراشده در ایران، لطفا طبق هشدارهای همه این چند سال، این جور وقت ها تا پول موعود را توی دست شان ندیده اند، از بچه دار شدن جدا خودداری کنند.

هشدار دوم...

هشدار سوم: برای خود نوزادان عزیز که بالاخره از این حساب مطلع خواهند شد، این را خاطرنشان کنیم که عزیزان من یک چیزی گفته بودند و رفتند؛ شما دستتان روی زانوی خودتان باشد و با این وعده ها نسل را زیاد نکنید.

هشدار بی ربط: آن یک میلیون تومانی که به جز یک ریال باقی ش را برداشته اند از کجا آمده بود و حالا به کجا رفته؟



http://jsamiee.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنیای مجازی

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 17 دی 1392-03:03 ب.ظ






دنیای مجازی اسمش روی خودشه: مجازی!

اما همین دنیا برای من دوستانی رو به ارمغان آورد که خیلی ارزشمندند.

تو دعاهام ازشون یاد می کنم

با شادی اونا من هم شاد میشم و با ناراحتی شون، گاهی بغض می کنم و بی صدا اشک می ریزم.



یکی هنوز پست از تنور در نیومده، براش کامنت نوشته و دستت رو که از کیبورد برمی داری، آنی می بینی کامنت رسید! 

اینجور وقتا یهو آدم وهم برش می داره! به چپ و چار سمت خودش با یه وحشت و تردیدی نگاه می کنه ببینه جنّی پریی چیزی این اطراف نیست؟!

یه وقت همچین با آدم یکی میشن که اگه یه وقت یه پست بذاری و پیداشون نشه، اول میذاری به حساب کار داشتن یا دسترس نبودن اینترنت و این چیزها، اما اگه دیدی یه روز شد دو روز و یه هفته شد دو هفته، ناخودآگاه نگرانشون میشی!

نگران کی؟

خودتم درست نمی دونی!

 نمی شناسیش!

 فقط میتونی بگی:

 همون که می اومد کامنت می نوشت! 

همین!

خودتم خیلی ازش نمی دونی

 ولی  نگرانش میشی! 

آره! اینجا مث یه اقیانوسه، اگه یکی از زاویه ی دیدت بره بیرون، شاید دیگه هیچ وقت خبری ازش نشه...



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خبر

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 13 دی 1392-12:08 ب.ظ





تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ی ما کاش گذر داشته باشد



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیگه چه خبر؟!

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 8 دی 1392-09:08 ق.ظ








آدم

 هرکی باشه

دارایی ش هرچی باشه

دوروبرش هرچی هم شلوغ و آباد باشه

یه لحظه هایی میشه که دلش میخواد تنها باشه

تنهایی بره سراغ اونی که عشقشه

بره پشت پنجره

آروم صداش کنه

باهاش نفس بکشه

واسه ش پیغومای قشنگ قشنگ بفرسته

بیصدا

بی حرف

و...

وقتی برمی گرده تو جمع

خنده ی خوشگلی بکنه و بگه:

"خب! دیگه چه خبر؟!"

...

شارژ شارژ!!!


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در این میدان

نویسنده :آدینه
تاریخ:چهارشنبه 1 آذر 1391-12:45 ب.ظ



در این میدان 

عده ای میانه ی میدان

عده ای در حاشیه

و جمعی آن بالا هستند

شاید برای نظاره ی بهتر 

و گروهی فقط

سایه شان در میدان است 

...

جمعیتی 

اصلا نیستند

شاید هنوز خبر نشده اند

شاید

...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 25 مهر 1391-12:27 ب.ظ


میری یه سایت وا میکنی، به خیال خودت از اوضاع احوال جامعه ت باخبر بشی، میبینی کلی گزارش تصویری زده ن، خوش رنگ و لعاب، روی میزاشونم خوراکی و اینا...   

طرف اومده، باور کن اصن اینا رو که دیده، دلش غش رفته، دیگه نخونده ببینه اون جا چی نوشته و چی شده؟! ...از کجا میگم؟ خب میان نظر میذارن:

_"به به! چه خوراکیایی!"

_"کاش ما هم از اینا می خوردیم!"

***********************************************************************

چرا  آخه؟!



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فروشی نیست!

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 15 مهر 1391-09:08 ق.ظ

میگم:

_آقا! بی زحمت پنج تا از این صابون ها بدین!

پیرمرد عینک ته استکانیشو کمی جلو عقب می کنه و می پرسه:

_"خبری شده؟"

_نه آقا! مثلا چه خبری؟

_"با زحمت از جاش بلند میشه، نگاهی به ردیف صابون ها می کنه و انگار یه چیزی فهمیده باشه، میگه:

_"یه دونه بیش تر نمیدیم!"

وقتی ماجرا رو تو خونه تعریف می کنم، همسر و پسرکم کلی می خندند! بعد از ظهر، شیطونه میگه یه بار دیگه برم بگم صابون می خوام، ببینم پیرمرد چه می کنه؟!

_"نداریم خانم!"

_پس اینا که این جاست چیه؟

_"اینا فروشی نیست خانم! دکوریه!"

همسرم میگه:

_امشب دیگه این پیرمرد مگه خوابش میبره؟



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()