عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

فقط تو

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 11 اسفند 1393-02:11 ب.ظ




روزها 

خودم را 

با هزار و یک چیز 

درگیر می کنم 

آخر شنیده ام 

خواب ها 

بیش تر 

انعکاس افکار روزند

پس چرا از آن هزار و یک درگیری

خبری نیست 

و فقط تو به خوابم می آیی؟!!!



منبع عکس ها:



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 22 آبان 1393-12:58 ب.ظ




دیشب خواب دیدم دبیر کلاس اول شده م. 

یه کلاس شلوغ و پر جمعیت نصیبم شده بود  با بچه هایی شیطون و پر سرو صدا.

خیلی باهاشون راه می اومدم ولی دیگه شورشو در اورده بودند:

وسط تدریس یکی تشنه ش شده بود، یکی دستشویی داشت و اجازه می خواست اضطراری ببپره بیرون از کلاس، دو نفر با هم حرف می زدند، یکی به دوستاش اعتراض می کرد که چرا امروز این جوری شدین؟

چند بار که حرفم قطع شد، مکثی کردم، تو چهره هاشون نگاه کردم و گفتم:

بچه ها! می دونین چرا خیلی از همکارام که تجربه شون مث منه، معمولا کلاس اولا رو قبول نمی کنن؟

بخاطر این که میگن کلاس اولیا هنوز بچه ن...

ولی من خودم کلاس اول بر می دارم دقیقا بخاطر همین حس بچگی که تو شماها هست، بچگی به معنی بی شیله بودن، به این معنی که شماها هنوز پاک هستین...

به اینجا که رسیدم، بغض گلومو گرفت... 

نگاه کردم، بعضی از بچه ها اشکشون در اومده بود...



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باورتون نمیشه؟

نویسنده :آدینه
تاریخ:پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-09:41 ق.ظ



یه باز نشسته ی تامین اجتماعی اومده بود خونه مون، می گفت:

از کانون بازنشستگان دعوت کردند دیروز برامون جلسه گذاشتند. تو جلسه یکی اومد صحبت کرد گفت شماها بعد از بیست سی سال کار کردن حالا نباید برین گوشه ی خونه بنشینین، باید بزنین بیرون، برین این ور اون ور بگردین، تفریح کنین و خوش باشین. بخاطر همین ما براتون یه سفز در نظر گرفتیم، البته فعلا دو تا اتوبوس براتون در نظر گرفتیم اسم یکیش اتوبوس خنده ست و اسم دیگری اتوبوس خواب! 

اگه اتوبوس خوابو انتخاب کنین، تو اتوبوس هیچ آهنگی چیزی پخش نمیشه به شبم بربخوریم، داخل اتوبوس کاملا تاریکه تا مسافراش تو سکوت و تاریکی تخت بخوابن تا مقصد.

اما اگه اتوبوس خنده انتخاب کنین، ما یه " جوکر" براتون در نظر گرفتیم که در طول سفر براتون جوک تعریف می کنه و شما رو می خندونه.

حالا لیست ثبت نامو در اختیارتون میذاریم، هر اتوبوسی دوست دارین انتخاب کنین، البته دو تا نکته رو هم بد نیست بهتون بگم:

1- این سفر اولین سفر بازنشستگی شماست، آزمایشیه: اگه ببینیم استقبال خوبی کردین، دست به کار میشیم و برای سفرها و برنامه های دیگه تون برنامه ریزی می کنیم.

2- تا قبل از این سفر شما یه ذره به خودتون کمک کنین: روزی بیست دقیقه نیم ساعت برین تو زیر زمین خونه تون یا یه جایی که بتونین سر و صدا کنین اونوقت با صدای بلند شروع کنین به خندیدن، بخندین تا خدا نکرده افسردگی نگیرین...

بقول نادر ابراهیمی:

" باورتون نمیشه؟ چه میشه کرد؟"

__________________________________________________



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیشب خوابشو دیدم...

نویسنده :آدینه
تاریخ:دوشنبه 25 فروردین 1393-07:42 ب.ظ



مادر می گفت چندین بار به خوابم آمده 
باهاش درد و دل کرده ام
یک بار بهش گفتم حسن جان آرزو داشتم بزرگ شوی و در خانه برایم بلند بلند قرآن بخوانی
حسن با تعجب جواب داد مادر من هر روز در خانه جلوی شما می نشینم و بلند بلند قرآن می خوانم.

http://ardakannama.blogfa.com/post-1684.aspx

تک پسر این خانواده شهید "حسن فلاحی" است.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جای گریه...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 13 اسفند 1392-09:29 ب.ظ




خواب بودی؟ 

_ نه!

سرما خوردی؟

_ نه به جون خودم!


پس گریه کردی!

_ ...


الانم داری گریه می کنی؟


- نه! 


پس چرا این جوری هستی؟


_ هیچی! یه ذره جای گریه هام مونده...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جور دیگر بود

نویسنده :آدینه
تاریخ:جمعه 6 بهمن 1391-11:23 ق.ظ


حتی به خواب آمدنت
با بقیه 
فرق دارد
می مانم
چگونه توصیف کنم؟
میگویم:
چشمانش از خوشحالی
برق میزد
خوب خوب بود

آنجا که دیدمش هم
جور دیگر بود 
مثلش را ندیده ام: آب، گل، پرنده های خوش آواز
نه! مثل این ها که میبینی
نه!
جور دیگر

مثلش را...
تصور کن:
کوچه باغی بود
سبز سبز
خیلی زنده
خیلی نو

هوایش
...
نه!
فقط میگویم جور دیگر بود

حتی به خواب آمدنت
حس دیگری دارد...


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دروغگو

نویسنده :آدینه
تاریخ:یکشنبه 21 آبان 1391-08:04 ق.ظ

تقدیم به: " پرنیان عزیزم که به عشق من طراوت می بخشد "

یه روز اون اوایل که اینترنت خریده بودیم، از دوستم پرسیدم: یعنی هر جور اطلاعاتی خواسته باشیم، این جا هست؟  

اونم با خونسردی و اطمینان گفت: خب، آره!

دیده ین آدم یه وقت خواب یه کسی رو میبینه که دوسش داره، یهو از خواب میپره، میفهمه خواب دیده و بدجوری دلش میگیره!؟

یه روز من این جوری شده بودم.

تند رفتم سراغ"نت"...گفتم همه چی داره دیگه!

سرچ کردم"ننه عذرا" (مادر)

دیدم نوشت: موردی یافت نشد!

دلم گرفت! نوشتم "بابا مسلم" (پدر) و سرچ کردم.

جواب داد:

موردی یافت نشد!

نت، هیچ! ولی دلم از دست دوستم گرفت. دروغگو!...



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فروشی نیست!

نویسنده :آدینه
تاریخ:شنبه 15 مهر 1391-09:08 ق.ظ

میگم:

_آقا! بی زحمت پنج تا از این صابون ها بدین!

پیرمرد عینک ته استکانیشو کمی جلو عقب می کنه و می پرسه:

_"خبری شده؟"

_نه آقا! مثلا چه خبری؟

_"با زحمت از جاش بلند میشه، نگاهی به ردیف صابون ها می کنه و انگار یه چیزی فهمیده باشه، میگه:

_"یه دونه بیش تر نمیدیم!"

وقتی ماجرا رو تو خونه تعریف می کنم، همسر و پسرکم کلی می خندند! بعد از ظهر، شیطونه میگه یه بار دیگه برم بگم صابون می خوام، ببینم پیرمرد چه می کنه؟!

_"نداریم خانم!"

_پس اینا که این جاست چیه؟

_"اینا فروشی نیست خانم! دکوریه!"

همسرم میگه:

_امشب دیگه این پیرمرد مگه خوابش میبره؟



نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()