امروز:

هذا مقام المکروب...

» نوع مطلب :




فرق است بین این که نتوانی او را ببینی و این که نگذارند به دیدارش بروی!

و فاصله ی این دو

تلخی عجیبی است که در جانت می ماند

کهنه می شود

و عذابت می دهد

که:

نکند این آخرین دیدار بود و نگذاشتند!

نگذاشتند...

و تو در قفس ماندی

پر شکسته و دل سوخته...

زمزمه می کنی:

"هذا مقامُ المحزونِ المکروبِ "





نوشته شده در : یکشنبه 29 تیر 1393  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: فرق است ، آخرین دیدار ، قفس ، دل سوخته ،

ساز من


یه دو تار داشتم خیلی هم آنتیک، یه تارش هم شکسته بود. 

میرفتیم پیش استاد صبا، هر وقت من دو تار میزدم، استاد صبا گریه میکرد. به من میگفت تو یه جوری میزنی که سوزناکه، دل آدم آتش میگیره...

(و استاد سید محمد حسین شهریار خود نیز به گریه می افتد و با بغض در گلو میگوید)

دلیلش این بود که صدای ساز من از یک دل سوخته بر می آمد...

*****

بر اساس مصاحبه ای از شهریار


نوشته شده در : جمعه 13 بهمن 1391  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: دو تار ، استاد صبا ، شهریار ، دل سوخته ،
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو